|
|
|
|
|
|
|
| حسین(ع) آموزگار عشق و ایثار؛ پاسدار ارزش های اسلامی |
| ایسکانیوز: نام حسین ،یادآور عشق، ایثار، آزادگی و فداکاری سرور و سالار آزادگان جهان است،پاسدار ارزش های اسلامی ،پاسدار نماز ، دین و ناموس، کسی که اگر قیام او نبود شاید امروز همه در بند یزیدیان بودیم و خبری از اسلام و دین و نماز و ... نبود. |
 |
|
|
کسی که تداوم حیات اسلام مرهون شهادت اوست ـ اگر به تاریخ مراجعه شود، فهمیده می شود اگر قیام حسین و اسارت اهل بیت آن بزرگوار نبود، نامی از اسلام نمانده بود،او که عشق و فداکاری و گذشت در راه خدا را عملاً معنی کرد و باید گفت اگر کار امام حسین در روز عاشورا نبود، بسیاری از مفاهیم و لغات را نمی شد معنی کرد ،او هرچه دارد در راه حق فدا می کند، جان، مال، عیال، اصحاب، اولاد و حتی طفل شیر خوار را، پس فداکاری و قیام او را ارج نهیم و پاسدار اسلام و ارزش های اسلامی باشیم. حسین علیه السلام ، حقیقت ایمان سیر الی الله تعالی، حقیقت علم و عرفان به خدا، حقیقت عبودیت و فناء الی الله، حقیقت تقوا و سرگذشت از ما سوی الله، و حقیقت زهد، و حقیقت شجاعت به معنای غلبه بر دشمن و غلبه بر نفس و نباختن خود در جزر و مدّ روزگار. حقیقت فتوّت و مردانگی، حقیقت سخاوت، معنای رافت و رحمت، حقیقت تواضع برای خدا و مخلوق خدا و دین خدا؛ مفهوم حلم، معنای فصاحت و بلاغت در گفتار و کردار. حقیقت سیاست و مفهوم عدالت، و حقیقت جهاد فی سبیل الله، معنای رسیدن به مطلوب از هر جهت. و بالاخره این است همة فضایل انسانیت. در این مقال به فرازی از فضایل و خصائل آن حضرت اشاره می کنیم: نام آن بزرگوار حسین است و این اسم، انتخاب پروردگار عالم است. مشهورترین کنیه ایشان ابی عبدالله است و مشهورترین القاب ایشان سیدالشّهدا والمظلوم والشهید است. عمر پر برکت آن حضرت تقریباً پنجاه و شش سال است. در سوم شعبان سال چهارم هجرت متولد شد و در دهم محرم الحرام سال شصت و یک از هجرت در کربلا به دست لشکریان یزید بن معاویه شهید شد. شش ساله بود که جد بزرگوارش از دنیا رفت. سی سال با پدر بزرگوار خود زندگی کرد و ده سال بعد از شهادت پدر، با برادر بزرگوارش بود و ده سال هم مدّت امامت آن حضرت است. حسین علیه السلام علاوه بر فضایل حسبی و نسبی که همه اهل بیت دارا هستند امتیازهایی هم در میان اهل بیت علیهم السلام دارند.
اولین امتیاز این است: ائمه طاهرین علیهم السلام همه از صلب او هستند. از این جهت روایاتی از رسول اکرم (ص) آمده است که به این امتیاز تصریح شده است. سلمان فارسی می گوید: «حسین در دامن رسول اکرم نشسته بود و حضرت او را می بوسید و می فرمود: تو بزرگی و پدر بزرگانی. تو امامی و پسر امامی و پدر امامانی. تو حجت خدایی و پسر حجت خدایی و پدر حجتهای خدایی. و آن حجتهای خداوند نه نفرند که از نسل تو هستند و نهمین آنان قائم آل محمد است.»
دومین امتیاز: تداوم حیات اسلام مرهون شهادت او است ـ اگر به تاریخ مراجعه شود، فهمیده می شود اگر قیام حسین و اسارت اهل بیت آن بزرگوار نبود، نامی از اسلام نمانده بود ـ آن است که رسول اکرم بدان اشاره می فرماید: حسین منّی وانا من حسین. یعنی: «حسین از من است و من نیز از حسینم.» امام حسین به این امتیاز اشاره می کند وقتی می خواستند بیعت با یزید را به او تحمیل کنند: لَو بایعت یزید فعلی الاسلام السلام. یعنی: «اگر با یزید بیعت کنم باید فاتحه اسلام را خواند.» و نظیر این کلمات در کلمات رسول اکرم و ائمه طاهرین و زیارات آن حضرت زیاد دیده میشود.
سومین امتیاز حسین(ع): شعله های محبّت اوست در دلها. رسول اکرم می فرمود: «همانا برای حسین محبتی در دلها شعله ور است که هرگز خاموش شدنی نیست.» چهارمین امتیاز: تربت ابی عبدالله الحسین (ع) شفاست و استجابت دعا در حرم مطهر او از نظر روایات مسلم و قطعی است.»
امتیاز پنجم: این امتیاز،امتیاز بزرگی است و آن این است که حسین (ع) عشق و فداکاری و گذشت در راه خدا را عملاً معنی کرد. و باید گفت اگر کاری امام حسین در روز عاشورا نبود، بسیاری از مفاهیم و لغات را نمی شد معنی کرد. حسین در روز عاشورا می گوید: ای خدا پناه من در هر غمی تو هستی و امید من در هر سختی تو هستی. در هرچه بر من روی آورد تو پناه و یاری کنندة من هستی. چه بسیار از غمهایی که دل را به تپش درمی آورد و چاره را کم می کند و رفیق را درمانده و دشمن را خوشنود می کند به تو واگذار نمودم و شکایت آن را به تو کردم برای رغبتی که فقط به تو داشتم نه به غیر تو، و تو آن غم را دفع کردی. پس تو صاحب هر نعمت و هر خوبی هستی و منتهای هر آرزویی تویی.» او هرچه دارد در راه حق فدا می کند، جان، مال، عیال، اصحاب، اولاد و حتی طفل شیر خوار را، و در گودال قتلگاه چنین می گوید: ای خدا از همه کس، از همه چیز در راه تو گذشتم و برای ملاقات تو از همه وابستگان چشم پوشیدم. ای خدا اگر در راه محبت تو پاره پاره شوم دل من به سوی غیر تو تمایل نخواهد کرد. این است حقیقت ایمان سیر الی الله تعالی، حقیقت علم و عرفان به خدا، حقیقت عبودیت و فناء الی الله. این است حقیقت تقوا و سرگذشت از ما سوی الله، و حقیقت زهد، و حقیقت شجاعت به معنای غلبه بر دشمن و غلبه بر نفس و نباختن خود در جزر و مدّ روزگار. این است حقیقت فتوّت و مردانگی، حقیقت سخاوت، معنای رافت و رحمت، حقیقت تواضع برای خدا و مخلوق خدا و دین خدا؛ این مفهوم حلم، این معنای فصاحت و بلاغت در گفتار و کردار. این است حقیقت سیاست، و مفهوم عدالت، و حقیقت جهاد فی سبیل الله، معنای رسیدن به مطلوب از هر جهت. و بالاخره این است همة فضایل انسانیت. از اینجا معنی روایت پیامبر اکرم (ص) که فرمود: انّ الحسین مصباح الهدی وسفینة النجاة. یعنی: «حسین چراغ هدایت و کشتی نجات است» معلوم می شود و اگر رسول اکرم فرموده است: من احبّ ان ینظر الی احب اهل الارض والسماء فلینظر الی الحسین. یعنی: هر که دوست دارد نظر کند به کسی که نزد خدا و اهل بیت محبوبترین افراد زمین و آسمان است، به حسین نظر کند نظر به همین معنی داشته است.» باید گفت اگر اسلام در مخاطره باشد و زمینه برای قیام مفید باشد، قیام با علم به شهادت، یک وظیفة دینی برای همه است؛ و قیام حسین علیه السلام چنین بود. از خطبه های امام حسین (ع) روشن می شود که دین اسلام در مخاطره شدید قرار داشته است. امام همان روزی که از مدینه حرکت می کند چنین می فرماید: «من قیام نکرده ام برای اخلال و افساد و ظلم، بلکه قیام من به خاطر امر به معروف و نهی از منکر و نشان دادن راه رسول اکرم و پدرم امیرالمؤمنین و اصلاح مفاسد در امت جدم می باشد.» و در کربلا ـ وقتی که همه مهیای شهادت بودند ـ خطبه می خواند و در آن خطبه می فرماید: «آیا نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل جلوگیری نمی شود؟ باید مؤمن از این پیشامد بمیرد و همانا من، مرگ را با این پیشامد سعادت می دانم و زندگی با ظلم جز بدبختی چیز دیگری نیست.» از این گونه فرمایشات از امام حسین (ع) فراوان داریم که روشن است که اسلام در مخاطره بوده است. از طرفی زمینه و اقتضا، پس باید گفت قیام آن حضرت یک وظیفه الهی است. بررسی علل قیام امام حسین نیاز به کتابی مفصل دارد. اما از آنچه که بطور اجمال گفته شد، علت قیام آن بزرگوار روشن شد. چیزی که باید گفت این است که ائمة طاهرین علیهم السلام راجع به عزاداری و زیارت ابی عبدالله الحسین سفارش بسیار دارند و ثوابهای بزرگی بر آن شمرده اند. در بعضی از آن روایات علّت آنرا احیای ولایت گفته اند. قیام ابی عبدالله علیه السلام، قیام نظامی نبود بلکه قیام عاطفی و تبلیغی بود. حسین علیه السلام نمی خواست شخص یزید و یزیدها را بردارد، بلکه می خواست شخصیت یزید و بنی امیه و بنی مروان را نابود کند؛ مردم را بیدار کند، مردم را به حکومت بشوراند، مردم را از حکومت متنفر کند. از این جهت بطور مخفی از مدینه بیرون رفت و وقتی مردم فوج فوج به مکه می آمدند، او از مکه حرکت کرد و روز عاشورا علاوه بر اینکه گاهی بدون اسلحه به میدان می رفت و سخنرانی عاطفی و تبلیغی می نمود، و علاوه بر اینکه گاهی قرآن را به میدان می برد و آنان را به قرآن قسم می داد که بیدار شوند، کودک شیر خوارش را نیز به میدان برد که او را روی دستانش شهید کردند. و سرانجام موجی در کربلا ایجاد کرد که عصر عاشورا تأثیر نهاد و اختلافی در میان لشکر یزید پدید آمد. این موج را باید موج دیگری پیروی کند و آن موج دیگر، اسارت خاندان حضرت حسین (ع) بود. خاندان ابی عبدالله الحسین به واسطه اسارتشان، به واسطه تبلیغاتی که داشتند. موج عظیمی در کوفه و شام بلکه همه ممالک اسلامی ایجاد کرد. حتی گفته شده که در مدت بیست سال قبل از قیام حسین (ع) یک انقلاب هم واقع نشد، ولی در مدت بیست سال بعد از قیام حسین، بیشتر از بیست انقلاب رخ داد که طی آن در سال دوم، دولت بنی امیّه و در سال بیستم، دولت بنی مروان به دست عباسیان برچیده شد. این موج دوم را موج دائمی دیگری باید مدد کند تا آن موج زنده بماند و آن موج سوّم، موج عزا، نوحه سرایی، گریه، سینه زنی، و زیارت حسین است. عزاداری علاوه بر آنکه روش شهادت و فداکاری و ایثار و شهادت پروری را به انسان می آموزد، و رهبر با کفایت می تواند به واسطه آن مجالس و آن دسته از احساسات مردم بهره گیرد، اضافه بر آن تعلیم و تعلم عمومی نیز مرهون این مجالس است. تهذیب نفس خصوصاً صبر، استقامت، شجاعت و زیر بار ظلم نرفتن از اثرات مستقیم آن است. نقش دیگر این گونه مجالس، زنده نمودن دو قانون است از قوانین بزرگ اسلام که امر به معروف و نهی از منکر باشد. گریه برای حسین، تشکیل مجالس عزا، دسته های عزا، زیارت از دور و نزدیک، ایجاد بناهایی مثل حسینیه و سقاخانه، زنده نگاه داشتن ولایت است، زنده نگاه داشتن خون حسین است، شرکت در موج اول است، زنده نگاه داشتن روح انقلاب است تا بالاخره به دست راهبرش حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف تسلّط بر جهان حاصل شود. اگر همه ثواب بر عزاداری، بر زیارت، بر تشکیل مجالس مترتب شده است، اصل زیارت، اصل تشکیل مجالس، برای این است که این گونه مجالس، رمز پیروزی، رمز بقای شیعه، رمز زنده کردن ولایت، و بالاخره مردم را از زیر پرچم حسین آوردن، و همه را هماهنگ با حسین و هدفش نمودن است.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|