سید سجاد موسوی روایت کرد:

روایتی متفاوت و شنیده نشده از حضور رهبر انقلاب در نمایشگاه کتاب تهران

پنج‌شنبه 12 اردیبهشت 1398 - 19:03
کد مطلب: 1003983
مجمع ناشران

سید سجاد موسوی، یکی از اعضای مجمع ناشران انقلاب اسلامی، در صفحه اینستاگرام خود روایتی جذاب و متفاوت از حضور رهبر معظم انقلاب در غرفه مجمع ناشران انقلاب اسلامی در نمایشگاه کتاب تهران، نقل کرد.

به گزارش خبرنگار گروه دانشگاه ایسکانیوز، سید سجاد موسوی، یکی از اعضای مجمع ناشران انقلاب اسلامی، در صفحه اینستاگرام خود روایتی جذاب و متفاوت از حضور رهبر معظم انقلاب در غرفه مجمع ناشران انقلاب اسلامی در نمایشگاه کتاب تهران، نقل کرد.

متن این روایت به شرح ذیل است:

فکرش را هم نمی کردیم اگر بنا باشد حضرت آقا به نمایشگاه بیایند، غرفه مجمع ناشران هم در مسیرشان باشد. چون غرفه ما روی سکو ساخته شده و مقابلش باز است و تأمین امنیتش سخت است. ولی ظاهرا بنا بود با زیارت حضرتش خستگی هایمان به در شود.

حدود ساعت 10:15 آقا وارد شبستان شد. راهروهای زیادی را قدم زدند. بعد از یک ساعت در مکانی برای استراحت توقف کردند و مجددا راه افتادند. مسیرشان به سمت غرفه مجمع ناشران کج شد.

ورودی غرفه ایستاده بودم که حضرت آقا رسیدند:

- سلام علیکم؛ خیلی خوش آمدید آقا جان ( لذت بوسیدن دستان آقا، علی رغم فشار محافظان، با گشاده رویی حضرت آقا نصیبم شد.)

+ سلام علیکم؛ زنده باشید.

با سیل جمعیت یکهو به وسط غرفه پرت شدم.

حقانیان بلند بلند صدا می زد: آقا میثم! آقا میثم!

حضرت آقا، آقای صالحی را صدا زدند که در کنارشان بنشیند.

صالحی هم آمد.

برای آقا میثم سمت چپ آقا صندلی گذاشته بودیم. ولی آقا میثم، آخوندی را جای خودش، کنار آقا نشاند.

آقا از دیدن آخوندی خوش حال شد و احوال پرسی کردند.

آقا میثم کنار آخوندی، روبه روی آقا نشست.

حقانیان هم کنار صالحی نشست. فقط یک صندلی کنار حقانیان خالی مانده بود. حقانیان دنبال جوادی می گشت که او هم بیاید و بنشیند.

کم کم همهمه ها آرام شد.

حضرت آقا با نیلی احوال پرسی کرد.

من از فرصت استفاده کردم و کنار حقانیان نشستم.

نیلی، حضرت آقا را خیلی صمیمانه آقا جان خطاب می کرد.

آقا از این خطاب بی تکلف و صادقانه، لبخند نرم و آرامی بر لبش نشست.

نیلی این طور شروع کرد:

- تشریف فرمایی شما فرصتی است تا قدری از اوضاع نشر با شما بگوییم.

آقا با لبخند فرمودند:

+ توضیحاتتون چقدر طول می کشه آقا جون؟

(یعنی که خیلی وقت نداریم)

آقا میثم گفت:

- سعی می کنم 5 دقیقه بیشتر نشه.

آقا لبخند زنان فرمودند:

+ خب 5 دقیقه خوبه؛ 5 دقیقه خوبه!

- ابتدا به عنوان خبر خوش خدمتتان عرض می کنم به لطف خداوند کتاب های زیادی از ناشران جبهه انقلاب جزو پر فروش های نشر کشور هستند. ما در این غرفه هر روز برای تعدادی از این کتاب ها جشن می گیریم.

آقا فرمودند:

+ این ها چه نوع کتاب هایی اند؟

- عموما این کتاب ها در حوزه ادبیاتند. اعم از ادبیات پایداری، سیره شهدا، سبک زندگی و تاریخ شفاهی.

آقا سرش را به نشانه خوش حالی تکان داد.

دکتر جوادی رسید. بلند شدم تا او بنشیند. روی زمین مقابل حضرت آقا نشستم و نگاهم به کفش های حضرت آقا خیره شد.

کفش های طبی، واکس خورده و تمیز.

نیلی:

- آقا جان، گرانی کاغذ ناشران را آزار می دهد. متأسفانه این بحران، از کنترل خارج شده است. دلار 3 برابر شده ولی کاغذ 5 برابر شده است. بالأخره باید یک جا این موضوع کنترل شود. آقا جان، دشمن که دشمنی هایش استمرار دارد. یا باید ما عوض شویم و از موضع مان کوتاه بیاییم که ان شاءالله این طور نمی شود؛ یا اینکه...

آقا فوری فرمودند:

+ دشمن را عوض می کنیم.

صدایی از بین جمعیت گفت: دشمن را از بین می بریم.

نگاه آقا به سمت صدا کشیده شد و لبخند بر لبش نشست و خطاب به نیلی فرمود:

+ کاغذ را باید بتوانیم در داخل تولید کنیم. گرانی کاغذ فقط به وزارت ارشاد مربوط نمی شود. وزارت صنعت و معدن هم باید همکاری کند. شنیده ام این وزیر جدیدی که آمده است اهل کار است.

- آقا جان! اسفند ماه 97 نامه ای مشترک با امضای 10 تشکل نشری خطاب به وزیر ارشاد، وزیر صنعت، آقای نوبخت و آقای جهانگیری زدیم و آنجا اعلام کردیم که به وسیله باگاس تولید شده در هفت تپه خوزستان می توان تمام نیاز کشور به کاغذ را که حدود 40هزار تن در سال است، پاسخ داد. آقا جان به نظر می رسد که این موضوع هم به دستور مستقیم حضرت عالی نیاز دارد.

صالحی قدری خودش را جمع و جور کرد!

آقا فرمودند:

+ من مشکلی ندارم. باید بستر را فراهم کرد. به آقای روحانی هم گفته ام. به هر حال باید مشکل کاغذ حل شود. این طور نمی شود که بگوییم زیر ساخت نداریم.

نگاهش را به سمت صالحی متمایل کرد و ادامه داد:

+ آقای رحمانی و آقای صالحی باید با همکاری مشکل را حل کنند.

- موضوع دیگری که دوست دارم خدمتتان عرض کنم دو کار جدیدی است که در مجمع ناشران شروع کرده ایم. یکی جایزه بین المللی فلسطین است که با همکاری بیش از 10 کشور اسلامی آغاز شده است. با توجه به خلأ بزرگی که در زمینه ادبیات در این موضوع احساس کردیم این جایزه را با محوریت مقاومت و آزاد سازی قدس تأسیس کردیم. امیدواریم که با دامن زدن به این آثار، نابودی رژیم صهیونیستی را از وعده ای که داده اید کوتاه تر کنیم.

نیلی با عجله ادامه داد:

- دیگری جایزه روایت انقلاب است که هدف اصلی اش پرداختن به جنایات پهلوی هاست. آثار خوبی در این زمینه تولیده شده...

آقا تا اسم پهلوی را شنید توجهش بیش از پیش جلب شد!

نیلی:

- بیش از 70 اثر خوب در دو سال گذشته در این زمینه داشتیم.

آهنگ صدای آقا جدی شد:

+ هنوز دیده نشده؛ چرا ما این آثار را ندیدیم؟

- ناشر تعدادی از این کتاب ها اینجا هستند.

نیلی، حمید آقای قره داغی را صدا کرد.

ولی آقا ادامه داد:

+ کافی نیست؛ باید بیشتر شود. مجمع ناشران باید با ناشران و نویسنده ها و شاعران ارتباط بگیرد و در این زمینه تولید کند.

آقا می خواست اهمیت موضوع را دوباره تأکید کند:

+ پهلوی ها نمونه بارز وابستگی بودند. واقعا در همه چیز وابسته بودند. وقتی پهلوی ها را روی کار آوردند با تمام توان علیه سلسله قاجار تبلیغ کردند و اجازه ندادند یک نکته مثبت از شاهان قاجار در ذهن مردم بماند. برای همین امروز کسی از قاجار حرفی نمی زند. ولی زمانی که جمهوری اسلامی سر کار آمد نتوانست جنایات و ظلم های پهلوی ها را به مردم بگوید. در این زمینه بیشتر تولید کنید.

آقا به آخوندی رو کرد و از تازه های انتشاراتش پرسید.

آخوندی از تازه ها و کتاب های تجدید چاپ شده اش گفت.

برایم جالب بود که حضرت آقا از مغازه کتاب فروشی آخوندی هم پرسید.

حقانیان زیر چشمی به نیلی اشاره می کرد که وقت نداریم و زمان گذشته و باید برویم که آقا از نیلی پرسیدند:

+ انجمنی را در راهروها دیدم به نام جبهه انقلاب. آنها چه نسبتی با شما دارند؟

- بله. انجمن کتاب فروشان جبهه انقلاب(خوشه) هستند. نسبت شان با ما نسبت جبهگی است. برای توسعه ویترین کتاب و متشکل شدن کتاب فروشان هم عهد در آن جبهه هم تلاش می کنیم.

نیلی خواست که بیشتر توضیح بدهد که آقا وارد صحبتش شد:

+ خب توضیحاتش طول می کشد. ان شاءالله در فرصت دیگری کاملش را بگویید.

آقا بلند شدند و باز هم جمعیت متلاطم شد. کسی از بین جمعیت گفت برای بچه های مجمع ناشران دعا کنید.

+ بله؛ حتما دعا می کنم. خدا شما را در کارهایتان موفق کند.

این پایان دیدار 20 دقیقه ای بود که مثل برق و باد گذشت.

انتهای پیام/

286 / 156

نظرات

1- لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
2- نظرات حاوی مطالب توهین‌آمیز یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران و مغایر با قوانین کشور منتشر نمی‌شود.
3- نظرات پس از تایید منتشر می‌شود.

ایسکاTV

اخبار پر بازدید

آخرین اخبار