خواننده‌کُشی در گرمای تیرماه با تپانچه!

شنبه 22 تیر 1398 - 03:10
کد مطلب: 1020796
کتاب قربانی طهران

رمان «قربانی طهران» اثر حامد اشتری در این گرمای هوا شما را با قفل آهنین اسیر می‌کند تا نویسنده با تپانچه شما را از پا بیندازد.

به گزارش گروه فرهنگی ایسکانیوز، در دمای ۴۰ درجه‌ی سانتی‌گراد در یکی از روزهای گرم تیرماه هوس خیابان‌گردی می‌کنم. کوله‌ام را برمی‌دارم و بدون هیچ حرفی از خانه بیرون می‌زنم. حرارت از روی آسفالت داغ به صورتم می‌خورد و عرق شور پوستم را می‌سوزاند. خودم را به پناه سایبان یک مغازه می‌رسانم و بطری آب را از کوله در می‌آورم.

بطری را یک نفس سر می‌کشم و وقتی سرم را پایین می‌آورم، چشم‌های سرخ شده‌ام روی یک تپانچه قدیمی خیره می‌ماند. تپانچه که در ذهن من پر از خشونت و بی‌رحمی است، در کنار یک نارنج کوچک آرام گرفته و تصویر پر از تناقض‌شان روی جلد کتاب چاپ شده است.

در چوبی مغازه را باز می‌کنم و باد خنکی به بدن گر گرفته‌ام می‌خورد. کتاب را از قفسه برمی‌دارم و به جلدش نگاه می‌کنم. انگار کسی قلمش را در خون زده باشد، نوشته «قربانی طهران».

روی نیمکت چوبی پایین قفسه می‌نشینم و کتاب را باز می‌کنم. می‌خواهم فقط چند صفحه از آن را ورق بزنم اما گویا نویسنده با قلم شیوایی که دارد، قفل آهنینی به پاهای مخاطب زده و قصد ندارد او را تا انتهای کتاب رها کند.

توصیفات واضح و گیرای داستان، من را همراه با «هاشم» بر دلیجان سوار می‌کند، به سمت طهران می‌راند و در خون‌خواهی پدر همگام می‌کند. استرس لو رفتن تپانچه در دروازه شهر، ترس از شنیدن صدای شلیک گلوله و بوی نارنجی که فضای داستان را پر کرده، در تمام سفر دو ساعته‌ مطالعه کتاب همراهی‌ام می‌کند.

گاه همراه و هم‌نوا با هاشم پای سجاده اشک می‌ریزم و گاه با مردی همسفر می‌شوم که داعیه روشنفکری او را به شهر عشق و عشاق در پاریس کشانده.

هاشم که از داغ پدر می‌سوزد، برای یک مأموریت انتخاب می‌شود. در بحبوحه‌ مشروطه با بقچه‌ای لباس و یک چاقوی زنجانی در دست راهی طهران می‌شود و نمی‌داند عطر نارنج با دل و جان او چه خواهد کرد!

به موازات طهران، ماجرایی در پاریس شکل می‌گیرد. علیقلی خان که از بوی سرگین و قیل و قال هم‌کیشان به ستوه آمده، به پاریس پناه برده تا به مدد معشوقه‌های پاریسی زنگار از دل چرکین بزداید و دمی بیاساید.

رشته‌ای دو داستان را به هم می‌دوزد و سرنوشت و سرگذشت هاشم را به علیقلی خان پیوند می‌دهد.

شخصیت پردازی پویا و قوی مانع از آن می‌شود که با تصمیم‌های درست و غلط هاشم مخالفت کنم یا دربرابر لذت‌جویی علیقلی سنگ بیندازم و همگام با او قدم برندارم.

من فقط سطر به سطر کتاب را می‌خوانم و نمی‌توانم حدس بزنم حتی در سطر بعد چه ماجرایی قرار است رقم بخورد. گویی سوار ماشین زمان شده‌ام که مرا با خود به دوران مشروطه می‌برد و من توان پیاده شدن از آن را ندارم، جوری کشش و جذابیت که حتی لحظه‌ای نمی‌توانم کتاب را زمین بگذارم و ناچار یک نفس تمام آن را می‌خوانم.

حامد اشتری در خلق اولین اثر بلند خود طوری قلم می‌زند و حال و هوای قاجار و مشروطه را به نمایش می‌کشد که گویی در آن زمان زیسته و تمام وقایع را به چشم دیده است. از یک طباخی در سبزه میدان و پای درس شیخ فضل الله گرفته تا کافی‎شاپ‌های پاریس همه را با ظرافت به مخاطب نشان می‌دهد و از کوچک‌ترین چیزها غافل نمی‌ماند.

با تک سرفه‌ی پیرمرد پشت پیشخوان سرم را بلند می‌کنم و خودم را از دنیای کتاب بیرون می‌کشم. لبخند می‌زند و می‌گوید: «دوتا مشتری مثل تو داشته باشم که ورشکست میشم جوون!»

گیج و منگ به بیرون چشم می‌دوزم و نمی‌دانم کی همه‌جا تاریک شد که من نفهمیدم. تند از روی نیمکت بلند می‌شوم و دستپاچه می‌گویم: «ای وای ببخشید شرمنده، زمان از دستم در رفت.»

انگار متوجه حالم می‌شود که خیلی پا پیچم نمی‌شود. آرام و با وقار می‌خندد و دکمه‌ی رادیوی کوچکش را فشار می‌دهد. می‌پرسم: «چقدر تقدیم کنم؟»

سرش را بالا می‌آورد و با تعجب می‌پرسد: «تو که همه رو خوندی برا چی می‌خوای بخری؟»

کیف پولم را از توی کوله و از زیر وسایلم بیرون می‌کشم و اسکناس تا نخورده را مقابلش می‌گیرم. انگار دلخور شده باشد، می‌گوید: «شوخی کردم دختر جون، لازم نیست بخری.»

تشکر می‌کنم و می‌گویم: «چند صفحه‌اش مونده که نخوندم. دل تو دلم نیست برسم خونه و تمومش کنم.»

کتاب به دست از مغازه بیرون می‌آیم. دلم تاب نمی‌آورد به خانه برسم. کتاب را باز می‌کنم و صفحات آخرش را می‌خوانم.

هاشم با قامت کشیده دوشادوش من در پیاده رو قدم می‌زند. تند راه می‌رود و بلند گام برمی‌دارد. می‌پرسم: «راستی هاشم از مائده چه خبر؟»

این کتاب، اولین بار در نمایشگاه کتاب امسال از سوی نشر معارف به بازار کتاب عرضه شد.

فارس

انتهای پیام/

20 / 20

نظرات

1- لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
2- نظرات حاوی مطالب توهین‌آمیز یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران و مغایر با قوانین کشور منتشر نمی‌شود.
3- نظرات پس از تایید منتشر می‌شود.

ایسکاTV

اخبار پر بازدید

آخرین اخبار