حیف از 12 سال عمر دانش‌آموزان!

سه‌شنبه 27 خرداد 1399 - 12:09
کد مطلب: 1071991
دانش آموز

وصف 12 سال دوره تحصیل در مدرسه را فقط یک بیت از شعر حزین لاهیجی به خوبی بیان می‌کند: ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد؛ در دام مانده باشد صیاد رفته باشد.

گروه دانشگاه ایسکانیوز-مسعودکیخا: محمد دیگه به مدرسه برنمی‌‌گردی؟ نه!(خنده تماشاگران و داوران)

کسانی که مخالفن محمد درسش را ادامه دهد تشویق کنند؛ بیش از 90 درصد تماشاگران دست وسوت می‌زنند.

آقای دکتر شما هم مخالف درس خواندن محمد هستید؟ بله به شدت! ( همه تعجب می‌کنند.)

محمد برو درستو بخون: «آخه تهش چیزی نیست؛ به دردم نمی‌خوره!»

اینها همه قسمتی از مکالمه احسان علیخانی و محمد زارع یکی از شرکت‌کنندگان برنامه تلویزیونی عصر جدید بود. درست یکسال از این مکالمات می‌گذرد. دیالوگ‌هایی که واقعیت نظام آموزشی کشور را نشان داد و در واقع اگر بهترین کارگردانان تئاتر هم می‌خواستند نظام آموزشی کشور را به تصویر بکشند نمی‌توانستند به این وضوح تصویری از واقعیت فشل بودن سیستم آموزش و پرورش را ارائه دهند.

بله؛ درست سال گذشته تئاتری برای بی‌آبرویی نظام آموزشی در صحنه عصر جدید اجرا شد. داستان از محمد زارع شروع شد که به دنبال علاقه‌اش رفته و رشته تصویربرداری و تدوین را انتخاب کرده اما تا دوم دبیرستان بیشتر تاب نیاورده و درسش را رها کرده است؛ اما سیستم آموزشی موفق نشد محمد را از رسیدن به هدفش بازدارد کاری که به خوبی برای خیلی‌ها انجام می‌دهد.

داورها هم وارد صحنه این تئاتر می‌شوند؛ آریا عظیمی نژاد: در سیستم آموزشی ما همه مجبورند یک شکل بشوند و اگر خودشان نتوانند خودشان را نجات دهند یا خانواه‌ها کمک نکنند که استعداد دانش‌آموز کشف بشود همه شبیه به هم خواهند شد؛ انگار ربات هستند.»

دکتر بشیر حسینی به عنوان داوری که دید علمی به اجرای شرکت‌کنندگان دارد و نماد فرد دانشگاهی بین داوران است هم به شدت مخالف بازگشت محمد به مدرسه است و می‌گوید «محمد خودش مدرسه خودش را ساخته است.»

محمد که معتقد بود درس‌هایی که به او در مدرسه یاد می‌دادند برای 50 سال پیش بود؛ خودش به دنبال علاقه‌اش رفت و موفق شد؛ اما فرض کنیم‌ محمدهای دیگری هستند که پای درس و کتاب‌ می‌مانند. آنها امروز تکلیفشان چیست و چه خواهد بود؟ یا در رشته‌ای که هیچ علاقه‌ای به آن نداشتند مدرک گرفته و دنبال کار هستند یا نهایت موفقیتشان نشستن پشت میز کارمندی یکی از ادارات یا شرکت‌هاست.

تعطیلی مدارس؛ چراکه نه!؟

خدا را شکر که امسال مدارس تعطیل شد، والدین خوشحال و دانش‌‌آموزان هم که در پوست خود نمی‌گنجند. نمی‌دانم هنوز هم دانش‌آموزان بعد از آخرین امتحانات تابستانی از فرط خوشحالی کتاب‌های خود را به هوا پرتاب می‌کنند یا نه؟

اما... اگر سرانجام برگه‌های کتاب‌ها موشک و قایق‌های کاغذی باشند جای تعجب نیست. کجای محتوای آموزشی کتاب‌ها بیشتر از موشک‌های کاغذی به دانش‌آموز لذت می‌دهد؟ چقدر حضور کلاس و مدرسه برای دانش‌آموزان شیرین است؟

روزهای اول خوش است هنوز بوی ماه مهر می‌آید، هنوز بوی کهنگی سیستم آموزشی در نیامده، کلاس اولی‌ها ذوق نوشتن اسمشان را دارند، می‌آموزند «بابا آمد» معروف چطور نوشته می‌شود و مادر چطور بخش می‌شود. کم کم درگیر دودوتا چهارتا که می‌شوند شاید ناخواسته می‌‌فهمند که همیشه چهار جواب ضرب دو در دو نیست. جواب خیلی از مسائل در نظام آموزشی هنوز از صفر فراتر نمی‌رود و نخواهد رفت.

خاطرات دهه نودی‌ها از مدرسه هیچ فرقی نکرده، درست مثل دهه 60، درست مثل دهه 70، دهه 80 و نود و ... . کتاب همان کتاب است و میز و نیمکت همان. شاید رنگ موهای معلمان و تخته‌ نسبت به دو دهه پیش تغییر کرده باشد؛ اما تمام دکوراسیون نظام آموزشی مثل قبل است؛ بی‌ریخت و بی‌نظم، بدون محتوا و هارمونی.

دانش‌آموز که بودیم همیشه می‌پرسیدیم «فلان درس و فلان کتاب به چه درد می‌خورد» و معلم‌ها و بزرگترها هم همیشه می‌گفتند «بزرگ که بشوی می‌فهمی» نمی‌دانم چقدر باید بزرگ شد؛ چون من هنوز هم فکر می‌کنم چرا فرزندم تمام چیزهایی که ما خواندیم را باید بخواند تا فقط بگوییم «دیپلم گرفته است وقت دانشگاه رفتنش است.»

عصر یخبندان هنوز ادامه دارد...

هر روز که سیستم‌های آموزشی کشورهای دنیا را دنبال می‌کنم حسرت‌ها بیشتر می‌شود. مگر می‌شود کشورهای دنیا اینقدر به فکر نظام آموزشی‌شان باشند و بیشترین تمرکز خود را بر روی آن بگذارند و ما هنوز به فکر پر کردن جیب مافیای نظام آموزشی‌مان باشیم. قوانینمان را طوری تنظیم کنیم که مبادا جیب برخی ذره‌ای خالی شود، کنکور حذف نشود، مشق شب حذف نشود، مدارس دولتی روز‌به‌روز ضعیف شوند تا بسته‌های معلم خصوصی فلان و بهمان جیب ملت را خالی کنند.

کدام یک از دانش‌آموزان محتوای کتاب‌های درسی سال قبل را یادش می‌ماند یا جایی به دردشان می‌خورد؟ تازمانی که به سمت نظام آموزشی مهارت‌محور نرویم هر روزمان سقوط است و سقوط است و سقوط.

نظام آموزشی که پایه‌ریزی شده شاید به درد همسن و سال‌های وزیر و معاونان و مدیران رده بالای آموزش و پرورش بخورد اما امروز مدرسه باید محل کشف استعداد، پرورش خلاقیت و از همه مهمتر مهارت‌آموزی باشد. استعدادهایی که کور می‌شود، خلاقیت‌هایی که از بین می‌رود و مهارت‌هایی که نادیده گرفته می‌شود دستاورد و نتیجه 12 سال تحصیل دانش‌آموزان است.

صحنه بی‌آبرویی و بی‌خاصیتی نظام آموزشی چه زمانی برچیده می‌شود؟ چند سال دیگر شاهد محمدزارع‌ها در عصر یخ‌بندان آموزش نخواهیم بود؟ چه زمانی فرزندانمان بعد از 12 سال تحصیل یا حتی خیلی بیشتر نمی‌گویند که به زور فلان رشته را انتخاب کرده‌اند؟ همین دو شب پیش بود که دختری جوان روبروی احسان علیخانی ایستاد و بار دیگر از اجبار در تحصیل رشته‌ حسابداری که اصلا علاقه‌ای به آن نداشته گلایه کرد.

این جملات بار دیگر صحنه‌های تئاتر پارسال محمد زارع را زنده کرد. جایی که علیخانی آهی کشید و گفت «نفر بیستمی است که بی‌دلیل حسابداری خوانده.»

یک جمله از آریا عظیمی‌نژاد داور برنامه در تعریف حال و روز این روزهای آموزش و پرورش کافی بود: «یعنی 12 سال معلوم نیست چرا درس خونده!»

فرمول این روزهای موفقیت به روایت عصر جدید ترک تحصیل یا جدی نگرفتن تحصیل و رفتن به سمت علاقه‌مندی و استعداد در جایی بیرون از مدرسه و نظام آموزش است؛ حتما این فرمول را جدی بگیرید.

انتهای پیام/

320 / 320

نظرات

1- لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
2- نظرات حاوی مطالب توهین‌آمیز یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران و مغایر با قوانین کشور منتشر نمی‌شود.
3- نظرات پس از تایید منتشر می‌شود.

ایسکاTV

اخبار پر بازدید

آخرین اخبار