خاطرات قدیمی ترین استاد دندان پزشکی/ بدترین خاطره ام مرگ شاگردم بود

یکشنبه 12 اردیبهشت 1395 - 13:51
کد مطلب: 640197
مسعود رضایی

فرقی نمی‌کند یک سال گذشته باشد یا صد سال، او را به خاطر خواهید داشت. اولین کسی که خواندن و نوشتن را به شما آموخت و پا به پای شما الفبا را دوره کرد. امروز روز معلم است. روزی که شاید تنها فرصتی باشد تا پای درد و دل‌هایش نشست و از خاطراتش شنید.

زهرا داستانی - ایسکانیوز : مسعود رضایی، یکی از اولین استادانی است که وارد دانشکده دندان پزشکی دانشگاه آزاد اسلامی شده است. او حتی یکی از اولین دانشجویان فارغ التحصیل از دانشگاه ایلینویز در رشته دهان و دندان است که پس از اتمام تحصیلاتش به ایران بازگشته است. دکتر رضایی هرچند سن و سالی را پشت سر گذاشته اما همچنان سرزنده و سرحال است، در میان صحبت هایش شوخی می‌کند. در اولین برخورد صندلی اش را نشان می دهد و می گوید: این صندلی را 24 سال پیش در اختیار من گذاشتند اما هرگز روی آن ننشستم.

دکتر رضایی، متولد سال 1313 است. در یک خانواده کشاورز به دنیا آمده و تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به سرانجام رسانده است. دکتر رضایی می‌گوید: خانه امان در خیابان امیریه بود و مدارس خوبی هم داشت. زحمت ما را پدر و مادر با کار کشاورزی که در شهریار داشتند به سامان رساندند. هر چند خودشان تحصیلات کلاسیک نداشتند اما ما را به نقطه ای رساندند که هر 8 فرزندانشان به تحصیلات دانشگاهی رسیدند.

چطور رشته دندان پزشکی را انتخاب کردید و وارد دانشگاه آزاد اسلامی شدید؟

سالی که رشته دندان پزشکی را انتخاب کردم اولین سالی بود که در دانشگاه تهران رشته های پزشکی و داروسازی و دندان پزشکی مستقل از هم دانشجو می پذیرفتند. برادر بزرگم آن زمان پزشک بود و در ایران نبود. به من تکلیف کرد که اگر رشته دندان پزشکی را انتخاب کنی آینده درخشانی خواهی داشت. خودم هم این رشته را دوست داشتم. جزو اولین گروه 39 نفره دانشجویان مستقلی بودم که در رشته دندان پزشکی پذیرفته شدم و به عنوان دانشجوی دندان پزشکی در دانشگاه تهران مشغول به تحصیل شدم. بعد از آن برای خدمت مقدس سربازی به خارج از تهران رفتم و چون می بایست به دانشگاه تهران باز می گشتم سال 1346 به عنوان کادر دانشکده وارد دانشگاه تهران شدم. سال های سال در دانشگاه تهران خدمت کردم و از مربی به دستیاری و سپس به استادیاری ارتقای درجه پیدا کردم. در همان سال ها به خارج از کشور سفر کردم و در دانشگاه ایلینویز آمریکا مشغول به تحصیل در رشته بیماری های دهان و فک و صورت که یکی از جدید ترین رشته های دانشگاهی بود، شدم. این رشته عمری 20 ساله در دانشگاه های خارجی داشت و چون به رشته پزشکی نزدیک بود. من جزو اولین مختصان فک و دهان بودم که از خارج به ایران آمدم. پس از بازگشت ریاست چند دانشگاه به من تعلق گرفت. در آن سال ها رشته بهداشت دهان را در دانشگاه دایر کردیم که فارغ التحصیلان بسیاری داشت. تا 27 سال در دانشگاه تهران مشغول به خدمت بودم که در همان سال دانشگاه آزاد اسلامی در کشور دایر شد. احتیاج به این بود که عده ای شالوده و زیر بنای رشته های مختلف را در ایران بریزند. 24 سال پیش وقتی که وارد دانشگاه آزاد شدم، این دانشگاه تجهیزات خوبی نداشت. هدف ما این بود که رشته های دندان پزشکی را از انحصار دانشگاه های دولتی خارج کنیم و آن را گسترش دهیم تا دانشجویان برای تحصیل در این رشته مجبور به خروج از ایران نشوند. رشته دندان پزشکی یکی از سخت ترین رشته ها در دنیا است چرا که برای دایر کردن آن علاوه بر اینکه به نیروی انسانی نیاز دارد نیازمند امکانات بی شمار است. اوایل همه به توانایی ما در این کار اعتماد نمی کردند ولی ما اعتقاد داشتیم که می توانیم. کار را همراه دوستان در یک اتاق کوچک زیر زمینی در خیابان گلستان با یک یونیت و دو نفر دستیار از وزارت بهداری از فارغ التحصیلان دانشگاه تهران آغاز کردیم. دانه ای که کاشته بودیم کم کم شروع به رشد کرد و برای خود به درخت تنومندی تبدیل شد تا آنجایی که امروز شاهد این رشد هستیم. آنچه که امروز در دانشکده دندان پزشکی می‌بینیم حاصل تلاش های صمیمانه و صداقانه بسیاری از دوستان و همکاران است. روزی که من به ایران برگشتم رشته دهان و دندان به صورت کلاسیک در کشور وجود نداشت و از سال 57 تا امروز حدود 250 تا 300 فارغ التحصیل را در ایران داریم. یکی از افتخارات من این است که با بضاعت کمی که داشتم همراه همکارانم توانستیم آنچه را که برایمان یک آرزو بود به عمل درآورم و امروز به عنوان یک معلم افتخار پرورش 4 هزار دانشجو را داشته باشم.

چالش های استادی در رشته دندان پزشکی چیست؟ آیا علم دندان پزشکی امروز ایران با علم جهان قابل مقایسه است؟

من با این موضوع که علم دندان پزشکی در ایران در مقایسه با جهان در سطوح پایین تری قرار دارد، مخالفم. آن زمانی که من مشغول به تحصیل شدم در کشور تنها یک دانشکده دندان پزشکی وجود داشت اما امروز در کشور دست کم 50 دانشکده دندان پزشکی وجود دارد. در آن زمان رشته دندان پزشکی جایگاه واقعی خود را نداشت. از سوی دیگر افرادی که به صورت تجربی در این حوزه فعالیت می کردند در سطح کشور به صورت گسترده ای پراکنده بودند. در نتیجه مبارزه با این زمینه کار بسیار مشکلی بود. وقتی که ما می خواستیم جلوی اینها بایستیم می بایست از کشورهای دیگر کمک می گرفتیم. در آن زمان دندان پزشکی در آمریکا در سطوح بسیار بالایی بود و سعی شد که بهترین ها از کشور آمریکا گرفته شود و کشور آورده شود.

اما آنچه که امروز به عنوان دندان پزشکی در ایران می بینید متاثر از دندان پزشکی کشور پیشرفته ای مثل آمریکا بود. همه علم آن زمان آمریکا به ایران آمد. نمونه آن ما متخصصانی بودیم که می توانستیم در آمریکا بمانیم اما نماندیم و به ایران برگشتیم. شما نمی‌توانید علم را مقطعی قلمداد کنید. علم باید مستمر باشد. ما هم نمی توانستیم این علم را پس از برگشت از آمریکا قطع کنیم. من به عنوان فارغ التحصیل دانشگاه ایلینویز پس از برگشت هم با دانشگاه در ارتباط بودم. این ارتباط از سال 57 که به ایران بازگشتم تا به امروز ادامه دارد و من عضو فعال جامعه دندان پزشکی دانشگاه ایلینویز هستم. دندان پزشکی یک رشته علمی، فنی است یعنی احتیاج بسیار زیادی به وسایل، امکانات و فضا دارد و ما امروز از این منظر دچار مشکلاتی هستیم. اما از نقطه نظر ارتباطات علمی چیزی کم نداریم. هر مقالاتی که امروز در بهترین نقاط جهان به چاپ می رسد، یک ماه بعد در ایران داریم و کسانی که بخواهند می توانند از آنها بهره مند شوند. هرچند که می گویند خواستن توانستن است اما توانستن باید با خواستن همراه باشد. امروز ما تعداد زیادی از افرادی را داریم که در رشته دندان پزشکی به زبان انگلیسی تدریس می کنند و این خود یک افتخار است.

اما آنچه که جامعه پزشکی را تهدید می کند چیست؟

یه زمانی یک پزشک در ایران مقدس بود اما حالا مرزهای پزشکی از بین رفته و به یک زمینه هویتی برای برآورده کردن خواسته ها بدل شده است. این نقص را در جامعه داریم که همه فکر می کنند رشته باید پول ساز باشد. فارغ از اینکه رشته اول باید علمی باشد تا پول ساز باشد. یعنی اگر خود شما بخواهید که به دندان پزشکی مراجعه کنید، خودتان را به دست کسی می سپارید که سواد بیشتری دارد. این حق جامعه است که از جامعه پزشکی بخواهد که به بر ارزش‌های خود پایبند بمانند. یکی از پایبندی های پزشکان سوگندی است که در هنگام فارغ التحصیلی یاد می کنند. مسائل مالی همیشه در درجه دوم اهمیت است چرا که هیچ وقت یک پزشک یا دندان پزشک گرسنه نمی ماند و اگر بخواهد تمام نیروی خود را برای درآمدزایی صرف کند آن وقت است که سوگندش را از یاد خواهد برد. من به این اعتقاد ندارم که جامعه پزشکی ما بدتر از جوامع است. چرا که همه ما یکسان در این جامعه قدم بر می داریم و تبعاتش شامل حال همه امان شده است. اما پزشکان باز هم به خاطر قسمی که خورده اند باید پایبند به تمامی ارزش های انسانی باشند.

آیا دانشگاه ها و استادان می تواند علم و ارزش های حرفه ای را به دانشجویان منتقل کند؟

من اعتقاد دارم که فرهنگ یک جامعه باید شکل بگیرد و اگر این فرهنگ بی شکل باشد نمی تواند پاسخگوی نیاز اساسی جامعه ما باشد. در رشته های پزشکی که با روح سالم مردم در ارتباطیم و با نیاز مردم سر و کار داریم باید پاسخ گوی آن باشیم. جامعه می تواند بسیاری از چیزها را بی رنگ کند اما نمی تواند ارزش های یک پزشک را از بین ببرد. دانشگاه محل پرورش افرادی با تفکر پایبندی به انسایت است. هدف ما پرورش دادن یک انسان سالم با اخلاق سالم و با برداشت انسانی است. من به معلم کلاس اول ابتدایی بیشتر از استادی که مدرک فارغ التحصیلی دندان پزشکی را به دستم داد احترام می‌گذارم چرا که او بعد از مادرم تنها کسی بوده که خشت اول را بنا نهاده و به من یاد داده که در چه راهی قدم بگذارم. دانشگاه امن ترین و سالم ترین محل برای پرورش این تفکر است که انسانیت بالاترین و ارزشمند تر از پول است. اگر کسانی که به عنوان معلم یا استاد در دانشگاه ها خدمت می کنند، این تفکر را در وجود خود پرورش دهند مطمئن باشید که ما هیچ کم و کاستی از نظر خدمت به مردم نخواهیم داشت. درسته است که امروز مادیات نقش اول را در هر سطح از جامعه ایفا می کند اما وظیفه پزشک با دیگران فرق دارد. پزشک قسم خورده است که به روان مردم خدمت کند. پزشک می تواند به افراد بی بضاعت خدمت کند و لذت ببرد.

دانشجو کیست؟

دانشجو عضوی از جامعه است و تافته جدا بافته از آن نیست. دانشجو یک انسان است که در سه حوزه مختلف عقاید خود را بیان می‌کند. دانشجو یک انسان است که مراحل تکاملی را طی کرده و از یک نقطه به نقطه دیگر رسیده است. زمانی که ما وارد رشته دندان پزشکی شدیم حرفه ای برای کسب درآمد نبود. عنوانی بود که به ما ارزش و احترام می داد. جامعه در آن زمان برای پزشک ارزش بسیاری قائل بود. پزشک نماینده خدا بود و داشتن یک کارت دانشجویی برای ما اعتبار می آورد اما امروز همه اینها رنگ باخته و به نقطه ای رسیده که حالا دانشجو دیگر پزشکی را یک منبع درامد می بیند.

اولین معلمتان را به خاطر دارید؟

در خیابان امیریه می نشستم، یک کیف حلبی داشتم که می انداختم پشتم، از آنجا می رفتم تا بازارچه، بازارچه قوام الدوله یک باغی داشت به نام باغ معیر، آن موقع هم تهران این طور نبود یک طرف تهران آب کرج بود و یک طرف دیگرش راه آهن. یک طرف خیابان نواب بود و یک طرف دیگرش قلعه مرغی. این تهرانی بود که من در آن بزرگ شدم.

من مدرسه میرفتم و می آمدم آن زمان در مدرسه بخاری های زغالی سنگی داشتیم. باید زغال سنگ می ریختند، خانم معلمی داشتیم که او را با نام خانوادگیش صدایش می کردیم. صدایش می کردیم مهدی، قیافش را خوب به یادم دارم. سال ها است که خبری از او ندارم، اگر زنده است خداوند پایدارش کند، و اگر نیست آمرزیده. در آن زمان به خاطر اینکه من به خاطر قد و قواره ام ریزتر از بقیه بودم، او هوای همه بچه ها را داشت. همیشه دستی به سر و روی من می کشید و می گفت که حالا که می خواهیم زغال سنگ بریزم به رضایی کمتر بدهید چون زورش نمیرسد. او دختری 18 ساله بود. هنوز مهربانی، لطافت طبعش و آموزشش به یادم هست و هیچ کس را به اندازه او به خاطر ندارم. در هر حالی برایش احترام قائلم و حاضرم برایش تعظیمم کنم.

در ایام کودکی در مدرسه کتک هم خورده اید؟

هیچ وقت. چرا که سعی می کردم وظیفه ام را به نحو احسن انجام دهم. محصلی نبودم که شاگرد اول باشم اما همیشه درس می‌خواندم. در خانواده ای بودم که برادرام همه بزرگ تر از من بودند و همه درس خوانده بودند. تنها چیزی که می دانستیم این بود که تنها با درس خواندن می توانیم به جایی برسیم که طبقه خود را عوض کنیم. مادر من سیده ای بود که بسیار پایبند به این بود که ما قرآن بخوانیم, کلیله دمنه بخوانیم .من هنوز اعتقاد دارم از طریق خداوند من را راهنمایی می کنند در این سن و سال به این مطلب اعتقاد دارم.

تلخ ترین خاطره ای که از دوران استادی خود دارید چیست؟

شاگرد زیاد داشتم. عکسی از یکی از شاگردانم در اتاق من هست. فارغ التحصیل همین دانشکده بود. تخصصش را از دانشکده شهید بهشتی گرفته بود و یکی از موجه ترین افراد در زندگیم بود. مادرش فرهنگی بود و پدرش کارمند شرکت نفت. چهره اش آنقدر زیبای بود که شاید بتوان گفت که خدا همه محاسنی که می توانست به یک نفر دهد همه را به او بخشیده بود. از نظر منش واقعا نمونه بود. از نظر سواد شاگرد اول دانشکده بود. در تخصص هم همین طور و از نظر اخلاق نمونه بود. 5 سال بیشتر در دانشگاه تدریس نکرد و در آخر بر اثر یک بیماری از دنیا رفت. این تلخ ترین نقطه زندگی من بود. برای این که این پسر هر روز صبح به سراغ من می‌آمد. با هم دوست بودیم. وابستگی اخلاقی بسیار بالایی به معلمی داشت و از نظر کار کمتر کسی می توانست به چنین تبحر داشته باشد. تلخ ترین نقطه روزی بود که در بیمارستان قرنطینه شده بود. روزی به سراغم آمد و گفت: دو تا از دندان هایم را کشیدم و بشدت درد می کند. به او گفتم آزمایش خون بده. جواب آزمایش خون را آورد، من همین طور که جواب آزمایش را می خواندم، یخ زدم. بیش از دو ماه هم طول نکشید که با این بیماری از دنیا رفت. سرطان خون گرفت. امروز یک کلاس به اسم دکتر فرهاد اسفندیاری بهترین شاگردم درهمین دانشکده نام گذاری شده است. فردای مرگش پدرش خواب دیده بود که فرهاد به او گفته: «پدر به رضایی بگو که کلاس من سرجایش باقی بماند. صبح با گریه به من گفت و من هم تنها خواسته اش را بر آورده کردم.

شیرین ترین خاطره ای که به یاد دارید چیست؟

شیرین ترین داستان مربوط به یک نفر نیست، بسیاری از کسانی که امروز در مقام استادی به دانشجویان تدریس می‌کنند، شاگردان من بودند. برخی از آنها حتی مقامی بالاتر از من دارند. هر وقت اینها را می بینم لذت می برم. اما شیرین ترین خاطره ام در رابطه با بهترین استادم در دانشگاه تهران است. دکتر مصفی. هر عیدی که می شود، هر کاری می کنم تا زودتر به این استاد زنگ بزنم او زودتر با من تماس می گیرد و تبریک می گوید. اما بالاخره تولد حضرت علی را زودتر به او تبریک گفتم. اتفاقات زیبایی در زندگیم رخ داده است که مربوط به حرفه ام، خانواده ام و فرزندانم است. از خداوند ممنونم که همسری خوب دارم. هر چه که داریم با هم به دست آوردیم. سال های طولانی با هم زندگی کردیم. با هم بودیم. بچه ها هم موفق هستند چون دعای خیر دنبالشان است.

20104

16 / 20
کد خبر: 640197 0 0

نظرات

1- لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
2- نظرات حاوی مطالب توهین‌آمیز یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران و مغایر با قوانین کشور منتشر نمی‌شود.
3- نظرات پس از تایید منتشر می‌شود.

ایسکاTV

اخبار پر بازدید

آخرین اخبار