عروسی عروسک ها/ ازدواج اجباری در چهارچوب قانون

دوشنبه 27 اردیبهشت 1395 - 08:45
کد مطلب: 644835
عکس تزیینی است

کودک که هستی همه ی فکر و ذهنت پی بازی های کودکانه است. گاهی دکتر می شوی و گاهی مهندس. گاهی نقش مادرت را بازی می کنی. گاهی هم نقش پدرت را. اما دختر که باشی...

زهرا داستانی- ایسکانیوز :دختر که باشی اما بازی هایت هم رنگ و بوی آینده ات را می دهند. کافی است همه چیز مهیا باشد. یک جفت کفشی سفید از همان هایی که پاشنه های بلندش سرنگونت می کنند. دامن سفید و چین دار هم که نباشد چادرسفید مادرت کارت را راه میاندازد. شاید چین دار نباشد اما دنباله دار است. چادرش را دور کمرت گره می کنی . می شود از همان لباس های عروسی که همیشه آرزویش را داشتی. موهایت را روی شانه هایت میریزی. توری بر سرت می اندازی و زیرزیرکانه از پشت تور عروسیت دنیا را می نگری. کار سختی نیست تصور خودت در لباس عروس. فقط کمی تخیل کودکانه می خواهد. کودک که هستی همه چیز برایت آسان است و شیرین. زندگی برایت در همان بازی کودکانه خلاصه میشود.

دریا هم روزی این کودکی ها را تجربه کرده است. حتما او هم روزی را که مادرش برای اولین بار آرزویش را بر آورده کرد را خوب به یاد دارد. همان روزی که چشمانش از شادی داشتن لباس عروس برق زد و لبانش خندید. اما گمان هم نمی برد که لباس عروس روزی به اجبار بر تنش بنشیند. چشمانش بگریند و لبانش نخندند.

دریا امروز 33 ساله است. کودکی و بازی های کودکانه دیگر برایش معنا ندارند. دنیا برایش آسان نیست. زندگی برای دریا یعنی انگشتان پر از انگشتری و مچ های پر از دست بند. زندگی یعنی کارشبانه روز در مترو. دست فروشی و پول اجاره خانه. زندگی یعنی حنجره ی خسته از فریاد، لابه لای هیاهوی مسافران.

در این شلوغی اما دریا هنوز آرام است. تلاطم ندارد. طوفانی نیست. فقط گاهی چشمانش غمگین می شود. اشک از گوشه ی چشمانش، پشت عینک لب پریده پیداست. صدایش لبریز از آرامش است. اما میان خاطراتی که مرور می کند می لرزد.

دریا می گوید: " 16 ساله بوده که به اجبار پدر و نامادریش تن به ازدواج داده است. پدرم می گفت اگر بله را ندهی باید بیرون از خانه زندگی کنی. یک دختر بچه در آن سن سر پناهی به غیر از خانه پدرش ندارد. آن زمان در سن 16 سالگی تمام مکان ها را زیر پا گذاشتم. از کلانتری محل گرفته تا بهزیستی. اما همه از مشکل من انگشت به دهان ماندند و تمام حرفشان این بود که ما نمی توانیم در این مورد دخالتی کنیم. عقل من در آن زمان می گفت تنها راه باقی مانده تن دادن به همان ازدواج ناخواسته است. ازدواجی که بعد از آن درس خواندن مرا تعطیل کرد. شوهرم به من اجازه ادامه تحصیل را نداد. شما نمی دانید که چه حسی دارد که دختران هم سن و سال خودت را ببینی که اونیفورم به تن به مدرسه میروند و تویی که شاگرد اول مدرسه بودی دیگر اجازه رفتن نداری. من اگه آن زمان می توانستم درسم را ادامه بدهم الان اوضاع من این طور نبود. کار بهتری داشتم.

دریا هر از گاهی سکوت می کند. به چشمان من خیره میشود گویی جواب سوالاتش را در چشمان من جست و جو میکند. نفس عمیقی می کشد. زنانی که اطراف ما به انتظار قطار ایستاده اند سرتاپا گوشند. گاهی با نگاهی پرسشگرایانه از کنار ما می گذرند. گاهی روبروی مان به بهانه ی انتظار رسیدن قطار می ایستند و با گوشهایشان حرفهای مارا دنبال میکنند. صدای دریا با صدای نزدیک شدن قطار بالا تر می رود. صدایش بغض الود است. برایم از مردی می گوید که بعد از عقد مالکش می شود. می گوید وقتی که با مردی ازدواج می کنی دیگر نمی توانی تنت را هم از او دور کنی. تجاوز تنها در حرام بودن یک رابطه نیست بلکه در حلال بودن یک رابطه صدها بار بدتر از حرام بودن آن است.

حدود 10 سال است که از همسرم جدا شدم. وقتی که طلاق گرفتم خانوادم مرا نپذیرفتند. مدتی پیش خواهرم زندگی کردم. اما مگر می شود که همیشه سربار دیگران بود. در این مدت خواستگاران زیادی داشتم اما من از مسائل جنسی فراریم. خاطرات تلخ گذشته همیشه با من هست. کاش کسی بود، نهادی بود که دختران دیگری همچون مرا از این وضع نجات می داد و آگاهانه پای سفره عقد می نشاند.

هنوز هستند دخترانی که مثل من ازدواج می کنند. چرا قانونی نیست که از دخترانی همچون من دفاع کند؟ چرا هیچ قانونی نیست که از زنان بی سرپرست و مطلقه دفاع کند؟ در حال حاضر تو یک دختر خانومی. به سن ازدواج میرسی. بیشتر از 15 میلیون جهیزیه از خانه پدرت می بری یا خودت تلاش می کنی و جهیزیه می خری. اما اگه در زندگی مشترک به اختلاف بر بخوری، تمام این جهیزیه از بین می رود. تو بی خانمان می شوی. حتی مهریه هم از آوارگی تو دردی را دوا نمی کند. حتی یک سقف هم بالای سرت نیست. هیچ قانونی نیست که از حق من و زنانی هم چون من دفاع کند. دیگر چاره ای برایت باقی نمی ماند. برای این که پاک زندگی کنی باید حتی دستفروشی کنی.

با توجه به این که ازدواج دختران زیر سن 15 سالگی منوط به اذن ولی به شرط مصلحت با تشخیص دادگاه صالح است آمارها نشانی از میزان ازدواج هایی که بر این اساس ثبت شده باشند را ندارند. یا به صراحت نمی توان بیان کرد که چه تعداد دخترکانی هستند که با اجبار به ازدواج تن داده اند. دریا هم یکی از این دخترانی است که هر روز به شمار آمارهای ازدواج های اجباری اضافه می شوند.

به دنبال همین، برای یافتن سوالاتی که دریا ذهن مرا به خودش مشغول کرد، به سراغ بهمن کشاورز، حقوق‌دان ایرانی و رییس اتحادیه سراسری کانونهای وکلای دادگستری ایران رفتم تا ازدواج اجباری را در چهارچوب قانون اساسی بررسی کنم.

رییس اتحادیه سراسری کانونهای وکلای ایران با اشاره به موارد حقوقیی که در ازدواج اجباری، زنان می توانند از طریق آن به دادگاه مراجعه کنند گفت: هر عقدی که به اجبار و اکراه منعقد شود غیر نافذ است و اگر ازدواج هم به این صورت تحقق یابد مصتفنا نیست. دختری که دارای شرایط نکاح است یعنی به 13 سالگی رسیده شخصا باید در در مقابل تقاضای ازدواج پاسخ مثبت بدهد و در جواب عاقد اعلام کند که این ازدواج را قبول دارد. هر چند دختر باکره برای ازدواج نیاز به اذن پدر دارد اما این مورد باعث نمی شود که پدر بتواند او را بدون رضایتش به کسی شوهر بدهد. بنابراین احکام ازدواج اجباری مثل احکام اجبار در سایر عقود است. توجه داشته باشید منظور از اجبار در این موارد حالتی است که فرد به کلی فاقد اراده یا قصد و رضا می شود.

بهمن کشاورز در خصوص شکایت حقوقی دخترانی که وادار به ازدواج می شوند عنوان کرد، اصولا موضوع اجبار و اکراه طبعا امری کیفری است، که در صلاحیت دادستان است . یعنی هر کسی که مدعی تحقق اجباری عقد است منجمله دختری که چنین ادعایی دارد باید به دادسرا و دادستان شکایت کند. توجه داشته باشید در همه موارد این شکایت باید در اولین فرصت بعد از وقوع چنین عقدی و تحقق چنین اجباری صورت گیرد واله در صورتی که فاصله زیادی بین وقوع عقد و اعلام شکایت باشد ناچار قرینه ای خواهد بود بر عدم صحت ادعای فردی که شاکی است.

او در ادامه با اشاره به موارد حقوقی که زن می تواند به دادگاه درخواست طلاق دهد و دادگاه رای به جدایی حتی بدون رضایت شوهر دهد بیان کرد: حق طلاق مرد مطلق است و می تواند هروقت بخواهد همسر خود را طلاق دهد البته مکلف است کلیه حقوق مالی او را ایفاء کند اما حق طلاق زن محدود به موارد خاصی است که در قانون مدنی بیان شده است. مانند وجود اشکالاتی در مرد، ترک انفاق و ندادن نفقه، سوء رفتار غیر قابل اغماض و امثال اینها. زن اگر بتواند وقوع هر یک از این موارد را اثبات کند می تواند طلاق بگیرد اما اگر دلیل نداشته باشد قادر به گرفتن طلاق نیست . به همین دلیل است که توصیه می شود دختران به جای گرفتن مهریه بسیار سنگین قسمتی از مهریه را کم کنند و متقابلا حق طلاق به صورت مطلق و به موجب وکالت نامه جداگانه از شوهر خود بگیرند. منظور این است که حق طلاقی که به شرط تحقق مواردی در سند نکاح درج می شود کافی نیست بلکه زن باید عین حقی که مرد برای طلاق دادن مطلق او دارد ضمن وکالت از او بگیرد تا اگر بعدها مشکلی پیش آمد دچار گرفتاری نشود.

کشاورز در خصوص حق مالی زن بعد از طلاق گفت: زن بعد از طلاق اولا نفقه ی ایام عده را دارد که هزینه 3 ماه و ده روز او را شامل می شود و مهریه اش را اگر مرد متقاضی طلاق باشد باید نقدا درموقع اجرای صیقه طلاق باید بدهد و اگر زن متقاضی طلاق باشد حتی اگر دلیلی برای طلاق داشته باشد باید طی دعوای جداگانه ای مهریه خود را مطالب کند و بگیرد و شرط تحقق طلاق پرداخت مهریه نیست . اما حق دیگری مالی زن ندارد. البته می توان گفت مسئله نصف کردن دارایی های بدست آمده ازدواج مربوط است به زمان وقوع عقد ازدواج و موکول به طلاق می شود . بهتر است بگوییم خانم ها بعد از وقوع طلاق حق خاصی ندارند.

او در ادامه در خصوص دستمزدی که زن می تواند به خاطر امور خانه از شوهر خود طلب کند بیان داشت: اجره المثل عبارت است از دستمزد کلی خدماتی که زن در زمان حضور در منزل شوهر به او عرضه میکند. توضیح این که زن به انجام امور خانه یعنی آشپزی، رفت و روب، رخت شویی حتی شیر دادن و نگاه داری بچه هیچ وظیفه و تکلیفی ندارد و می تواند از شوهر خود بخواهد که برای همه این امور خادم یا خدمه ای تهیه کند و نیز ممکن است بخواهد که شوهرش دستمزد این اموری که انجام می دهد را به او بدهد. زمانی که بحث جدایی مطرح می شود زن می تواند این اجره المثل را مطالبه کنند البته در مورد خدماتی که ممکن است افرادی غیر از همسر در قبال مردی انجام دهند اصل بر این است که این خدمات مجانی نیست و باید مزد آن پرداخت شود یعنی اگر مثلا مرد فردی را که معمولا کار رفت و روب را انجام می دهد به منزل آورد و نظافت خانه خود را از او خواست و او انجام داد اصل بر این است که در پایان کار به او مزد بدهد زیرا اصولا این گونه موارد مجانی طلقی نمی شود یعنی اصل بر عدم تبرع است. اما قانون گذار ما در مورد زنان مقرر کرده است زمانی می توانند چنین چیزی را مطالبه کنند که بتوانند ثابت کنند که قصد تبرع نداشته اند. یعنی زن باید ثابت کند که در عرضه این خدمات قصد عرضه کار مجانی را نداشته و می خواسته مزد بگیرد. البته این ضابته با اصول کلی حقوقی سازگار نیست.

رئیس اتحادیه سراسری کانون وکلای ایران در خصوص تقسیم اموال منقول بعد از طلاق بین زوجین گفت: در نظام قضایی ما البته در صورت وقوع طلاق اموال منقول موجود می تواند به این ترتیب تقسیم شود که اگر از جهیزیه زن چیزی باقی مانده و این مسئله قابل اثبات باشد و یا زن شخصا چیزهایی را با پول خود خریداری کرده و بتواند این مسئله را اثبات کند این اموال را می تواند در زمان جدایی با خود ببرد. و نیز در مواردی که مالکیت اموال قابل شناسایی نباشد آن چرا که زنانه و مخصوص زنان است خانم ها و آنچرا که مردانه است مردان تملک می کنند. چیزهایی که جنبه زنانه و مردانه ندارد دارای مالکیت مساوی تلقی می شود البته اموال منقولی که در مال غیر منقول متعلق به کسی وجود دارد یعنی مثلا در خانه ای که سند آن به اسم زن است یا به اسم شوهر است آنگاه ممکن است فرد مالک مال غیر منقول اعلام کند که این اموال منقول طابع مالکیت غیر منقول اند و متعلق به او هستند و این امری است که دادگاه باید به آن رسیدگی و اظهار نظر کند.

با توجه به تمامی حقوقی که زن در قانون اساسی قبل از ازدواج یا بعد از طلاق دارد آنچه که حائز اهمیت است عواملی است که دختران را وادار به ازدواجی اجباری می کند. فقر، سطح سواد و سایر عوامل دیگری که خانواده های این دختران با آن دست و پنجه نرم می کنند شاید عاملی باشد که دخترانی همچون دریا را دچار آسیب های روحی و روانی جبران ناپذیری می کنند. دختری به اجبار متحمل به ازدواجی می شود که برای رهایی از این کابوس باید سالها رنج و درد را تحمل کند. سال ها پله های دادگاه را بشمارد.

دریا 9 سال است که در پی گرفتن طلاق است. طلاق روزی برای مادرش شاید کار ناپسندی معنی می شد. روزی دختر با لباس سفید عروس به خانه شوهر می آمد و روزی با کفن سفید از دنیا می رفت حتی اگر شوهرش را دوست نداشت. حتی اگر کتک می خورد.

اما حالا دریا زنی متفاوت از مادر است. دریا از حقوق انسانی حرف می زند. از حقی برای انتخاب . چشمانش انگار اعتمادی به من دارد که نمی دانم از چیست. تا قطاره بعدی همراهیم می کند. دستم را محکم می فشارد. حالا من این سوی شیشه ها و او آن سو است. همچنان زندگی در جریان است .

105105

20 / 20
کد خبر: 644835 0 0

نظرات

1- لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
2- نظرات حاوی مطالب توهین‌آمیز یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران و مغایر با قوانین کشور منتشر نمی‌شود.
3- نظرات پس از تایید منتشر می‌شود.

ایسکاTV

اخبار پر بازدید

آخرین اخبار