گزارش ایسکانیوز از مرکز نگهداری از کم توانان ذهنی رادمهر

از 30 مددجوی مرکز 28 نفر مجهول الهویه اند

جمعه 26 خرداد 1396 - 08:15
کد مطلب: 787642
معلولان کم توان ذهنی مرکز رادمهر

در بزرگ آبی رنگ با سر و صدا باز می شود وماشین آرامتراز پشت شمشادهای کوتاه و بلند عبورمی کند ومی رسد به انتهای حیاط بزرگ. سرت را که بچرخانی و چشمانت را کمی ریز کنی پسرانی را می بینی که روی فرش های پهن شده نشسته اند و به آمدن مهمانی های نگاه می کنند که برایشان غریبه نیستند.

زهره حاجیان -موسسه خیریه سرای رادمهریکی ازمراکز توانبخشی پسران بالای 14 سال کم توان ذهنی است که درمارلیک جاده ملارد قراردارد و ساکنان مهربان آن پسرانی هستند که ذهن های زیبا دارند و دنیا را از زاویه ای بهتر ازما نگاه می کنند و از سر مهر ، بی بهانه می خندند.

30 پسرساکن مرکزانگارکه منتظرند.آرام به سمت ماشین هامی روند ، میهمانان را می شناسند همان هایی که به هر بهانه ای می آیند وکنارشان می نشینند، به حرف هایشان گوش می کنند ، برایشان تولد می گیرندو افطارشان را کنار آنها باز می کنند و شرایط استفاده ازاماکن تفریحی و ورزشی فراهم می کنند و...

کم توانان ذهنی نیاز بیتشری دارند

حرف می زنند ،راه می روند،می خندند - ازته دل می خندند - و بیشترشان تا یک جمله را بارها تکرارنکند وحرف های شیرین و کودکانه نزنند سخت بشود تشخیص داد که ازبچه های کم توان ذهنی هستند وشاید همین امربرخی ازخیران را به اشتباه بیندازد و فکر کنند اینها معلول نیستند و کمک هایشان را محدود کنند در حالیکه کم توانان ذهنی نیاز بیشتری دارند.

به گفته فاطمه هاشمی مدیر عامل موسسه خیریه رادمهراز آنجایی که بیشتر پسرانش از نظرظاهری مشکلی ندارند نیازهای بیشتری دارند، آنها پول تو جیبی می خواهند و نیاز به لباس و کفش مناسب و تفریحات وسرگرمی های بیشتر مانند سینما وپارک و حتی رفتن به کنسرت دارند.

از 30 بچه مرکز 28 نفر مجهول الهویه اند

راست می گویند که تا یکی از اعضای خانواده معلول و کم توان نباشد نمی توانی حس بچه هایی با نیاز ویژه را درک کنی و فاطمه هاشمی که همه 30 پسر مرکز او را مامان صدا می کنند یکی از آنهایی است که درد را خوب می شناسد و می داند این فرشته های آسمانی چقدر معصوم و نیازمند کمک هستند .

او می گوید: تنها پسرم CP است و به نوعی با معلولیت آشنا شدم و تصمیم گرفتم که موسسه ای داشته باشم و از بچه های کم توان ذهنی نگهداری کنم و برای این کار با مهدی مومنی تصمیم گرفتیم که کارهای تاسیس موسسه را شروع کنیم و در سال 90 توانستیم مجوز مرکز را از بهزیستی استان تهران بگیریم و کار را شروع کنیم .

حالا در موسسه خیریه 30 پسر 14 تا 28 ساله زندگی می کنند که فقط دو پسر پدر یا مادر دارند و 28 پسر دیگر مجهول الهویه هستند و به قول یکی شان پدر و مادرشان او را در بیمارستان جا گذاشته و الفرار....

ماهیانه 3 میلیون تومان اجاره می دهیم

مرکز 1400 متر زیر بنا دارد و استیجاری است. به گفته مدیر عامل موسسه ماهی 3 میلیون تومان اجاره می دهند. مرکز شامل یک اتاق پزشک که هفته ای یک بار همه بچه ها ویزیت می کند و یک اتاق مددکاری و آشپزخانه و رختشویخانه و خوابگاه بچه هاست .

هاشمی می گوید: ماهیانه یک میلیون تومان هزینه سرویس بچه ها تا مدرسه است و هزینه ها توسط خیرین تامین می شود .

او می گوید: اما چندی است که مشارکت مردم وخیرین کمتر شده است البته شایدهم طبیعی است چرا که گرفتاری های مردم بیشتر شده وهمه به نوعی به فکر رفع نیازهای خودشان هستند .

یکی ازمهمترین مشکل اینجا اجاره بهاست و داشتن فضای مناسب است وبچه ها فضای بازی و ورزش ندارند و به دلیل بالا بودن هزینه های باشگاه های ورزشی نمی توانیم آنها را کلاس های ورزشی ببریم.

هاشمی با بیان این مطلب می گوید: از طرفی سلیقه و علاقه های ورزشی بچه ها مثل هم نیست از 30 پسر مرکز یکی دوست دارد والیبال برود دیگری شنا دوست دارد و یکی تکواندو و دیگری کاراته و این کار را کمی مشکل می کند.

مشکل دیگر مرکزاین است که در مارلیک فرهنگ سازی نشده و کسانی که برای با بازدید و کمک می آیند حس می کنند اگر خوراکی یا غذایی به دست خود بچه ها بدهند خوب است در حالیکه اگر با ما هماهنگ کنند به آنها توضیح می دهیم که بچه ها به چه چیزهایی نیاز دارند.

هاشمی با بیان این مطلب ادامه می دهد:مشکلات دندانپزشکی همه ی کم توانان ذهنی خیلی بیتشر ازدیگر معلولان است اما خوشبختانه دو دندانپزشک در شهریار به ما کمک می کنند و پسرها برای کارهای دندانپرشکی به آنها مراجعه می کنند.

بچه ها کمبود خانواده و خلاء عاطفی دارد

شاید پر بیراه نباشد اگر بگوییم که مهمترین نیازاین بچه ها و دیگر فرزندان سازمان بهزیستی کمبود خانواده و خلاء عاطفی است .

فاطمه هاشمی که کارشناسی ارشد روانشناسی دارد در این مورد می گوید: به جرات می توان گفت که همه بچه ها دوست دارند خانواده داشته باشند و آرزوی من هم ترخیص بچه هاست اما اینها سخت می توانند از مرکز جدا شوند و من تنها کاری که می توانم برای این بچه هاکنم این است که به نیروها و افراد نیکوکار یاد بدهم که نقش خانواده را برای اینها بازی کنند مثلا چند نفر جای خواهر یا برادر نداشته شان را بر عهده بگیرد و برخی پدر و مادرشان شود اما آنچه مشخص است این است که اینها فقط محبت می خواهند و مهربانی و فقط خدا می داند من چقدر تک تک آنها را دوست دارم و حس می کنم فرزندان واقعی من هستند.

خسرو با غذاهای خوشمره بچه ها را غافلگیر می کند

فردین پسر قد بلند و خوش تیپ مرکز22 بهار را دیده و از 4 سال پیش در این مرکز زندگی می کند .می گوید: قبلا مرکز نرگس بودم و قبل ترش شیرخورگاه آمنه اما اینجا را دوست دارم بیشتر .

درسش را خوانده و دیپلم گرفته و صبح تا شبش را در رختشورخانه کار می کند و لباس های را از ماشین در می آورد و بعد از آن درآشپزخانه به داداش خسرو کمک می کند.

خسرو با موهای کم و چشمان درشت آبی رنگ از کارمندان مرکزمحسوب می شود او مسئول پخت و پز غداست و هر روز بچه ها را با غذاهای خوشمره غافلگیر می کند و به صورت بسیار عجیبی حواسش به همه بچه ها هست و هوای همه را دارد.

فردین می گوید: اینجا را دوست دارم اما بیشتر دوست دارم ترخیص بشوم و بروم تهران تنهایی زندگی کنم . سرش را نزدیکتر می آورد و آهسته ترمی گوید: نمی شود که تا آخر عمرم اینجا زندگی کنم...و باز می گوید: اگر بمانید بعد از افطار برایتان می خوانم و بقیه تایید می کنند که فردین صدای خوبی دارد و گاهی برایشان می خواند .

علیرضا برق کار مرکز

کارهای برقی مرکز بر عهده علیرضای 20 ساله است که از 6 سال پیش در این مرکز زندگی می کند.

او می گوید: بهترین جایی که زندگی کردم همین جاست و یک مامان خوب داریم که لازم نیست به او بگوییم چی لازم داریم. او خودش می داند و هر چه بخواهیم را برایمان می خرد و بهترین آبجی دنیا را هم داریم و به دختری اشاره می کند و بعد تر ما می فهمیم که نامش نرگس طلوعی است و مسئول روابط عمومی مرکز .

علیرضا می گوید: از بچگی برق کاری را بلد بودم و الان هم همه مشکلات برقی را حل می کنم و اگر خدا خواست و ترخیص شدم قول می دهم همه کارهای برق اینجا را تا آخر عمرم درست کنم .

او از گذشته خود فقط این را می داند که در بیمارستان به دنیا آمده و مستقیم به مراکز منتقل شده و می گوید: مامان دارم مامان واقعی واقعی اسمش خانم هاشمی ست بابا هم دارم اسمش مهدی مومنی ست ....

برای خواهرم کادو خریدم

هادی بلند قد و کمی چاق است با خواهش می خواهد تا کنار کمد خوابگاه بایستم و کادویی که برای خواهرش زهرا خریده را نشانم دهد.از طبقه وسط کمدش بسته ای را درمی آورد و آینه ای کوچک را نشانم می دهد ومی گوید: خواهرم را می شناسی ؟ تو مرکز ورد آورد زندگی می کنه . من این هدیه را براش خریدم یعنی خوشش میاد؟

هادی حتی می داند چند سالش است و ازچند سال پیش در مرکز زندگی می کند فقط می گوید: پدر و مادرلابد داشتیم اما حالا نداریم.

بابای من هندوانه فروش است

صادق که عینک ته استکانی زده از بچه های مبتلا به سندورم داون است خودش می گوید خانواده ندارد اما بچه ها می گویند بابا دارد و در شهرداری کار می کند و گاهی به دیدنش می آبد اما خودش می گوید:بابای من هندوانه فروش است و در شهرداری کار نمی کند!.

کامران دوست دارد دندان پزشک شود و در پاسخ به سوالم که چقدردرس خواندی مرتب تکرار می کنم زیاد درس خواندم ، زیاد زیاد زیاد.اما با اینکه بچه ها می گویند هنوز دیپلم هم ندارد آرزو دارد دندان پرشک شود...

آتش نشان ها را از نزدیک دیدیم

بهترین خاطره کامران برمی گردد به روزی که آتش نشانان به مرکز آنها رفتند و او توانست آتش نشانان را از نزدیک ببیند می گوید: تازه بی سیم شان را دادند دست خود خودم و تازه با آنها عکس هم گرفتیم.

وحید 21 ساله از 3 ماه پیش به این مرکز آمده . آرامتر از دیگران است و شمرده تر حرف می زند و می گوید: این بار هم می آیی و براین فیلم های هندی بیاورازاین ها که جعبه دارد می خواهم ها.. از آن هایی که توی نایلون گذاشتند نمی خوام ...

وحید اخبار را دنبال می کند و می گوید: دیدی پلاسکوخراب شد ؟ آخه چرا ساختمون های بلند هزار طبقه می سازن که یهویی بریزه و آتش نشان ها بمیرن؟ ومرتب از حمله تروریست ها به مجلس و حرم امام می پرسد و برای حال کشته شدگان گریه می کند .

بچه ها دور سفره ای که خودشان زحمت پهن کردن و چیدنشان را کشیده اند می نیشنند . صدای ربنا در فضای باز مرکز می پیچد و ناهید خانم بانی افطاری بچه ها دعا می کند و بچه ها دستانشان را بالا می گیرند وآمین می گویند.بدون شک دعای این بچه ها زودتر به آسمان می رسد.

ساعت از 10 شب گذشته که درهای مرکز پشت سر ما بسته می شود من فاصله مارلیک تا تهران را می توانم به این فکر کنم که درحال حاضر در چهار مرکز شبانه روزی ملارد 200 نفراز توان خواه ذهنی واعصاب روان نگهداری می شوند و
80 درصد معلولان ذهنی و روانی افراد مجهول الهویه هستندو در شهرستان ملارد 3000توان خواه تحت پوشش سازمان بهزیستی قرار دارند.

خبرنگار : زهره حاجیان

700700

20 / 24
کد خبر: 787642 3 1

نظرات

1- لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
2- نظرات حاوی مطالب توهین‌آمیز یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران و مغایر با قوانین کشور منتشر نمی‌شود.
3- نظرات پس از تایید منتشر می‌شود.

ایسکاTV

اخبار پر بازدید

آخرین اخبار