در گفت و گوی تفضیلی با ایسکانیوز؛

رخ صفت : بیشتر اوقات از دست ساواک لیز میخوردم / از مبارزات خود پشیمان نیستم

یکشنبه 22 بهمن 1396 - 05:02
کد مطلب: 903793
اصغر رخ صفت

در حال نمره کردن قالی ها بودم که متوجه شدم شخصی زد به پشتم برگشت و دیدم حاج صادق اسلامی است ، وی به من گفت که امضایت را می خواهم برای ختم حاج آقا مصطفی بگذارم؛ من گفتم تا کجا؟ گفت تا پای اعدام! من هم با نوع گویش فرش فروشان گفتم که شما وکیلی و رفت.

به گزارش گروه سیاسی ایسکانیوز، انقلاب سال57 ایران؛ نقطه عطفی در تاریخ کشور و جهان است. انقلاب اسلامی مردم ایران با هدف براندازی رژیم طاغوتی شاهنشاهی آغاز و دست آخر باعث سرنگونی این رژیم و روی کارآمدن نظام مقدس جمهوری اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی(ره) شد. مبارزان و متفکران دینی و علمی جریان این انقلاب را مدیریت کردند و در راه پیروزی آن از حتی از به خطرانداختن جان خویش دریغ نکردند. جان فشانی های مبارزان راه انقلاب در تاریخ این مرز و بوم ماندگار شد و این پیام را به تمام آزادی خواهان و اندیشمندان جهان داد که در راه مبارزه و استقلال ثابت قدم بمانند و به هیچ وجه زیر بار ظلم و استکبار نروند.

"حاج اصغر رخ صفت" از مبارزان انقلابی، یکی از یاران امام(ره) و یکی از اثر گذار ترین افراد در پیروزی انقلاب اسلامی بود. گروه سیاسی خبرگزاری ایسکانیوز به مناسبت دهه مبارک فجر و سالروز پیروزی انقلاب اسلامی با وی به گفت و گو نشستیم تا با بازگو کردن خاطرات آن دوران و وضعیت تاسف بار رژیم شاهنشاهی حقایق بیش از پیش برای نسل جوان امروزی روشن و آشکار شود. در ادامه مشروح این گفت و گو را می خوانید:

متولد چه سالی هستید و در چه محله ای بزرگ شده اید؟

بنده متولد سال 1316 هستم و در محله خراسان تهران بزرگ شده ام.

محیط خانواده ای که در آن بزرگ شده اید چگونه بود؟

از سن 6 سالگی در مسجد لرزاده حضور مستمر داشتم و از شاگردان مرحوم برهان هستم. از همان مسجد هم رشد و نمو کردم؛ همه اقوام ما اعم از عموها و پدربزرگ ها از مریدان مرحوم برهان بودند. مرحوم برهان از استادان مرحوم مهدوی کنی و آقای مجتهدی بودند.

از نحوه ورودتان به مبارزات انقلابی را توضیح دهید.

بنده از سنین 15,16 سالگی یکی از رهروان شهید نواب صفوی شدم و شروع مبارزات بنده از همان زمان بود. البته در واقع مشوق اصلی بنده مرحوم برهان بودند؛ مرحوم برهان شهید نواب را شب های شنبه به مسجد دعوت می کردند وی در سخنرانی انقلابی سنگ تمام می گذاشت. بنده 50 سال است که عضو حزب موتلفه اسلامی هستم این حزب در سال 1342 با فرمان حضرت امام(ره) تشکیل شد. عقیده امام بر این بود که گروه های اسلامی جداجدا نباید کار کنند بلکه باید ائتلافی تشکیل شود این شد که حزبی به نام موتلفه اسلامی متشکل از هیئت های مذهبی و سایر گروه ها تشکیل شد.

ازنظر شما ویژگی بارز شهید نواب صفوی چه بود که باعث جذب شما شد؟

چهره نواب صفوی به طور مشخص دیدنی و جذاب بود و در ابتدا چهره وی بنده را جذب کرد. بهترین ویژگی شهید نواب نحوه نماز خواندن وی بود؛ اذکاری که در حین نماز می گفت بدن آدم را به لرزه می انداخت. کار کرد افرادی مانند شهید نواب این بود جوان هایی را که آمادگی مبارزه با فساد و استکبار جهانی را داشتند جذب می کردند.

چه افرادی شهید نواب را در مبارزات انقلابی همراهی می کردند؟

یکی از این افراد شهید سید عبدالحسین واحدی بود. در مسجدی به نام مسجدشاه عبدالحسین واحدی حدود 4 ساعت سخنرانی کرد که لرزه بر اندام می انداخت. این سخنرانی ها باعث جذب شدن تعداد بسیاری از جوان های انقلابی شد.

ارتباط شما با رهبر انقلاب از کجا آغاز شد؟

در اوایل تاسیس حزب موتلفه ما افرادی مانند مرحوم عسگر اولادی و آقای خامنه ای را برای سخنرانی به هیئت انصار تهران دعوت می کردیم و به این طریق با ایشان ارتباط بر قرار کردیم.

آیا در طول مبارزات انقلابی دستگیر شده اید که منجر به شکنجه شود؟

در طول مبارزات زیاد دستگیر شده ام؛ اما خداروشکر مانند دیگر دوستان شکنجه نشده ام. البته این را باید بگویم که من بیشتر اوقات از دستشان لیز میخوردم و فرار می کردم!(خنده)

درباره رفتار ساواک با زندانیان مقداری توضیح دهید.

در ابتدای شروع مبارزات انقلابی گروهی به نام ساواک به اون صورت نبود؛ ما در حزب موتلفه جلسات 10 نفره داشتیم که این گروهای 10 نفره هر کدام یک سر گروه داشتند. یکی از شب ها در سال 1342 که امام مبارزات انقلابی را شروع کرده بودند اعلامیه هایی بر ضد کاپیتالاسیون در کل شهر پخش شد که مانند بمب در کشور صدا کرد. این اعلامیه ها را همان گروه های 10 نفره موتلفه بر در و دیوار شهر میچسباندند؛ در دیداری که اخیرا بنده با حضرت آقا داشتم ایشان فرمودند هنگامی که امام مبارزات شروع کرد غیر از شما بازاری ها دیگر کسی نبود که اطراف امام باشد و او را یاری کند.

اوج مبارزات شما چه هنگامی در حزب موتلفه بود ؟

هنگامی که اعلامیه های امام را به دیوارها میچسباندیم، مردم آرام آرام امام را شناختند و به خود گفتند این شخص کیست که آمده خود را با شاه درگیر کرده است. یک شب در تهران ما یکی از اعلامیه های حضرت امام را چاپ کردیم و پخش شد؛ چاپ پخش این اعلامیه از 10 شب شروع شد و 5 صبح پایان یافت. در آن زمان بود که تازه ساواک متوجه شد که در شهر چه اتفاقی افتاده و اعلامیه های آقای خمینی در طول یک شب در کل شهر تهران پخش شده است. اگر ساواک هر کدام از پخش کنندگان اعلامیه ها را دستگیر می کرد بی برو و برگشت حکمش اعدام بود.

در حال حاضر به چه کاری اشتغال دارید؟

بنده از سال 1336 بازار فرش فروش ها شاگرد بودم. بعد از آن نیز به تجارت مشغول شدم و در همان بازار مغازه خریدم؛ هم مشغول مبارزه بودم و در عین حال کار هم می کردم.

ماجرای حمله به مراسم ترحیم حاج اقا مصطفی خمینی چیست؟

بعد از شهادت حاج مصطفی خمینی در نجف، یک روز در انتهای بازار کفاش ها که بازار فرش فروش ها است بنده در مغازه در حال نمره کردن قالی ها بودم که متوجه شدم شخصی زد به پشتم برگشت و دیدم حاج صادق اسلامی یکی گردانندگان گروه های 10 نفره بود. وی به من گفت که امضایت را می خواهم برای ختم حاج آقا مصطفی بگذارم؛ من گفتم تا کجا؟ گفت تا پای اعدام! من هم با نوع گویش فرش فروشان گفتم که شما وکیلی و رفت. روز و مکان مراسم ختم حاج آقا مصطفی که در مسجد ارگ بودرا در روزنامه چاپ کردیم و در کل شهر پخش کردیم. آقای ناطق قرار بود سخنران این مراسم باشد اما هنوز متوجه نشدم که چرا وی به این مراسم نیامد. به جای آقای ناطق، آقای "حسن روحانی" سخنران این مراسم شد؛ مراسم شروع شد و مدتی نگذشته بود که کماندوهای رژیم شاه به مسجد حمله کردند و مردم با مورد ضرب و شتم قرار داده و متفرق کردند.

آیا شما در کمیته استقبال از حضرت امام(ره) بودید؟ چه اقداماتی در آن جا انجام دادید؟

بله بنده در این کمیته حضور داشتم؛ من در اصل خدمت گذار آقای عسگراولادی بودم. در آن زمان ما در مدرسه رفاه بودیم، هنگامی که زمان ورود امام به کشور شد، آقای عسگراولادی و حاج ابوالفضل توکلی بینا و مهدی عراقی به فرانسه سفر کردند. امام به آقای عراقی گفت که شما به ایران برگردید و کارهای تشریفاتی و تشکیلاتی این جا را برعهده بگیرید. در آن زمان گروه نهضت ازادی نیز حضور داشت اما خب با افراد موتلفه ای تفاوت اساسی داشتند. تشکیلات ورود حضرت امام زیر نظر افرادی مانند آقای خامنه ای و آقای هاشمی و شهید مطهری بود. آقای عسگر اولادی خیلی تلاش کرد تا افراد نهضت آزادی وارد تشکیلات نشوند اما خب با کارشکنی یک سری افراد نشد که این اتفاق بیفتد. افرادی از نهضت آزادی تلاش بسیاری کردند تا آقای عسگراولادی و عراقی در هواپیمای امام حضور نداشته باشند و با هواپیما جداگانه آن ها را به کشور بفرستند. آن ها این موضوع را با امام در میان گذاشتند امام دستور داد تا لیست پرواز را بیاورند و گفت که شما هم باید در هواپیما حضورداشته باشید. ابتدا قرار بود که در مدرسه رفاه حضور پیدا کنند اما خب گفتند که مدرسه رفاه مکان مناسبی برای حضور این جمعیت کثیر نیست. امام پس از ورود به کشور به مدرسه علوی رفت حاج محسن رفیق دوست به امام این موضوع را گفت که بچه ها در مدرسه رفاه تدارک فراوانی دیده بودند اما خب از عدم حضور شما در رفاه مقداری دلخور شده اند. این نکته را باید بگویم که مدرسه رفاه در آن زمان پر از اسلحه و سلاح گرم مانند "ژ3" بود به طوری که اگر کسی نارنجکی در مدرسه پرتاب می کرد کل رفاه نابود می شد. یک روز بچه های خودمان در رفاه در حال رفت و آمد و جنب و جوش در حیاط مدرسه بودند که متوجه صدای درب شدند، من رفتم سمت در شرقی مدرسه و در را بازکردم و با کمال تعجب دیدم که امام آمده است! وقتی امام وارد رفاه شد دیگر هیچ کس سر از پاه نمی شناخت و در حال خودش نبود. امام از بچه های رفاه بابت زحماتی که در این مدت کشیده بودند تشکر فراوانی کرد و همچنین بابت عدم حضور خود از همه عذر خواهی کرد؛ اعتقاد بنده این است که در تمام مراحل انقلاب، دست امام زمان(عج) از طرف خدا نگه دار انقلاب بود و جریان آن را مدیریت می کرد.

به عنوان سوال آخر آیا به عنوان یک مبارز انقلابی از گذشته خودتان پشیمان هستید؟

این سوال را تا الان خیلی ها از بنده کرده اند؛ در جواب باید بگویم که نه تنها پشیمان نیستم بلکه به خاطر نفس کشیدن در فضای انقلاب خداوند را شاکرم. من این را باید بگویم که ناخن کوچک مبارزان دیگری مانند آقای عراقی و عسگر اولادی و مطهری و... نمی شوم. جوان های امروزی خفگان دوران ستم شاهی را ندیده و درک نکرده اند؛ جنایت هایی که در این مملکت می شد قابل توصیف نیست به عنوان مثال هنگامی که می خواستیم از درب خانه خارج شویم باید همواره مراقبت می کردیم تا هدف گلوله ساواکی ها قرار نگیریم. من خودم شاهد این جنایت بودم که ساواکی که با گلوله مغز بچه ای را هدف قرار دادند و به پدر و مادر آن بچه گفتند که باید پول گلوله هایی با آن بچه ات را زده ایم به ما پرداخت کنید. متاسفانه جوان های امروزی این جنایات را نمی دانند و بعضی هایشان می گویند که ما آزادی نداریم! خفگان در آن دوره به حدی بود که به همسرمان نمی توانستیم بگوییم که مخالف شاه هستیم چون ممکن بود با برخی از عوامل ساواک هم دست باشند به طوری که بچه ها و شوهرشان دستگیر نشوند و خودشان به جای آن ها به زندان بروند. کاپیتالاسیون که امام با آن مخالف بود به این شکل بود که اگر استوار آمریکایی در این مملکت شخصی را با ماشین زیر بگیرد هیچکس حق محاکمه آن فرد را در ایران ندارد بلکه باید در داخل خاک آمریکا محاکمه شود. من خودم شاهد این موضوع بودم که استوار آمریکایی دختری را از چنگال پدر و مادرش در آورد و با خود برد. شاه این مملت اسیر دستان آمریکا بود؛ ما باید به نسل جوان خودمان درباره وضعیت تاسف بار آن زمان آگاهی بدهیم، البته هنوز هم جوان هایی مانند حججی ها هستند که پای این نظام بایستند و اجازه ندهند که زیر بار ظلم و استکبار جهانی برویم.

302

108 / 156

نظرات

1- لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
2- نظرات حاوی مطالب توهین‌آمیز یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران و مغایر با قوانین کشور منتشر نمی‌شود.
3- نظرات پس از تایید منتشر می‌شود.

ایسکاTV

اخبار پر بازدید

آخرین اخبار