گفت‌و‌گویی کوتاه با خانواده شهدای مدافع حرم به مناسبت روز شهدا

 قصه این است که چه اندازه کبوتر باشی...

چهارشنبه 22 اسفند 1397 - 16:13
کد مطلب: 999487
مراسم بزرگداشت شهدای مدافع حرم

عید که بیاید همه چیز دنیا  تازه می شود جز غم دوری و از دست دادن  شهدا که هر روز تازه‌تر می شود و جای خالی‌شان  بزرگ و بزرگتر... عید  سال 97 که  بیاید بیشتر خانواده های شهدا اعم  از شهدای جنگ تحمیلی و شهدای مدافع حرم تحویل سال نو را در کنار مزار شهیدشان  برگزار می کنند؛ اما خانواده شهیدان مجید قربانخانی، مرتضی  کریمی  و... که  پیکر شهیدشان هنوز  از سوریه برنگشته است نمی دانند چه کنند؟ 

به گزارش ایسکانیوز، به مناسبت روز بزرگداشت شهدا سراغ خانواده چند شهید مدافع حرم را گرفته ایم که از قضا دانشجوی دانشگاه آزاد بودند.

شهید مجید قربانخانی

تو آغوش سرد کدوم سنگری / که حتی رفیقات گم کردنت

در روزهای اولی که خبرشهادت مجید رسیده بود و خانواده در بهت و ناباوری غرق امید و انتظار رسیدن خبر سلامتی تنها پسرشان بود به خانه اش رفتیم حالا بیش از دو سال از روزی که مجید در «خان طومان» سوریه مفقودالاثر شد می گذرد و پیکرش هنوز برنگشته است.

مریم ترکاشوند هنوز امیدوار است و این ویژگی همه مادران است که انتظار فرزند را بکشند. مگر نیستند مادران چشم انتظاری که پس از گذشت حدود 40 سال از جنگ تحمیلی هنوز منتظر شنیدن صدای زنگ در هستند و امیدوارند فرزندشان برگردد.

مادرشهید می گوید: مجید سرشار از زندگی بود وعید ها را خیلی دوست داشت او در ایام عید به همه اقوام و دوستانش سر می‌زد و دل همه را شاد می کرد.

دوستان مجید برایش کانال تلگرامی درست کرده اند و دلتنگی هایشان را برای مجید می نویسند و امیدوارند روزی مجید – داداش همه بچه های یافت آباد- برگردد و پست ها و کامنت ها را بخواند و پاسخ دهد.

یکی از دوستان شهید می گوید: بچه های یافت آباد هر کدام نذری کرده اند تا مجید برگردد و ادا کنند. چندین نفر نذر کرده‌اند گوسفند قربانی کنند. یکی نذرکرده از سر خیابان تا منزل مجید سینه خیز بیاید. دیگری نذر بلند کردن علامت در عزاداری عاشورا و ده ها نفر نذر روزه و هزاران صلوات کرده اند.

شهید سیدمصطفی موسوی (جوان‌ترین شهید مدافع حرم و دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی)

مصطفی عاشق سفره هفت‌سین بود

«زینت سادات موسوی » و دخترش «سیده زینب» در تدارک سفره هفت سین هستند تا تحویل سال را در کنار مزار مصطفی در قطعه 26 بهشت زهرا(س) بگذراند.

مادرشهید می‌گوید: مصطفی عاشق سفره هفت‌سین بود و دوست داشت سفره به بهترین و زیباترین شکل پهن شود و همه تزئین سفره را خودش انجام می‌داد.

مادرشهید بعد از دست دادن تنها فرزندش بنا دارد که امسال و همه سال مراسم تحویل سال را با شکوه‌تر در کنار پسرش برپا کند می‌گوید: دخترم زینب بیشتر به خصوصیات و علایق و اخلاق مصطفی آشنایی دارد و منتظرم بیاید وسایل سفره هفت سین را تهیه کند و بهترین مراسم عید را در بهشت زهرا برگزار کنیم.

به گفته مادرشهید مصطفی هر سال کنار سفره می‌نشست و تا زمانی که توپ تحویل سال را بزنند قران تلاوت می‌کرد و بعد صورت من و پدرو خواهرش را می‌بوسید و عیدی می‌خواست.

او می‌گوید: سال‌ها پیش تحویل سال را در خانه پدر بزرگ شهید در «ازنا» استان لرستان بودیم یا اگر دست و بالمان باز بود به مسافرت می‌رفتیم. بچه ها بزرگتر که شدند و درس و مشق‌شان سخت تر شد و توان مالی زیادی نداشتیم بیشتر در خانه می‌ماندیم.

سیدعین الله موسوی- پدر شهید- می‌گوید: به ظاهر آرامم؛ اما شرایط روحی و باطنی ام خوب نیست و دلتنگ مصطفی هستم.

شهید مرتضی کریمی فرمانده گردان امام حسن مجتبی(ع)

پیکرش هنوز برنگشته است

فرمانده مرتضی به مادر شهید زنگ می زند و می گوید: مادر دیگر اختیارش در دست من نیست مرتضی تصمیمش برای رفتن به سوریه جدی است خودتان با او حرف بزنید.

«مصطفی کریمی»، برادر شهید می‌گوید: مرتضی پر از شور و شوق رفتن بود و با اینکه در تهران مسئولیت زیادی داشت قصد رفتن کرده بود و هیچکس نمی توانست مانعش شود.

او در مورد برادرش می‌گوید: مرتضی ازدواج کرده بود و دو دختر 10 و 6 ساله دارد و با اینکه خیلی متعهد به زندگی بود؛ اما عشق به ائمه به ویژه حضرت زینب(س) نمی گذاشت که بی تفاوت باشد و با اینکه به دلیل مسئولیتش اجازه اعزام نمی دادند خیلی تلاش کرد و به عنوان فرمانده بچه ها در شهر حلب سوریه مشغول خدمت شد.

به گفته «اکرم کریمی» -مادرشهید- مرتضی مداح اهل بیت بود و به حضرت زینب علاقه زیادی داشت و همین عشق باعث شد که نتوانیم مانع رفتن او شویم. وقتی که فرمانده اش به من زنگ زد و گفت که دیگر نمی توانم او را در تهران نگهدارم، فهمیدم که تصمیم خود را گرفته و باید برود.

رجبعلی کریمی پدر شهید می گوید: پیکر مرتضی کریمی هنوز به کشور برنگشته است و مادر بیقراری می کند.

شهید محسن فرامرزی

دانشجوی کارشناسی‌ارشد فقه‌و‌حقوق و مدیر برنامه‌ریزی عملیات در سوریه

خانم بهادری همسر شهید محسن فرامرزی کمی سختگیرتر از دیگر خانواده شهدای مدافع حرم است؛ اما وقتی متوجه می‌شود نویسنده قدیمی کتاب های حوزه پایداری هستم راضی می‌شود حرف بزند، هرچند که نام کوچکش را نمی‌گوید.

او مادرمحمد رضای 12 ساله ،فاطمه 8 ساله و محمد طاهای 4 ساله است و امروز 2 سال و 3 ماه است که او به همراه فرزندانش داغدار و دلتنگ اند.

او می‌گوید: محسن متولد 9 تیرماه سال 60 بود و در کنارشغلش مشغول تحصیل در رشته فقه و حقوق در مقطع کارشناسی ارشد بود.

به گفته همسر شهید شرایط شهادت در این برهه از زمان بسیار سخت‌تر از زمان 8 سال دفاع مقدس بود.

او می‌گوید: در8 سال جنگ تحمیلی جامعه، محله و همه مردم آمادگی شنیدن خبر شهادت فرزندانشان را در جبهه ها داشتند؛ اما در این دوره زمانی که 37 سال از پیروزی انقلاب گذشته شرایط کاملا فرق کرده است و برخی از مردم در مورد شهادت در سوریه به دلیل نداشت اعتماد توجیه نیستند.

به گفته بهادری، شهید فرامرزی دارای توانمندی های زیادی در حوزه مدیریت بود و از این توانایی های او در برنامه ریزی ها و ساماندهی عملیات دفاع از حرم حضرت زینب(س) استفاده های زیادی می‌شد.

شهید محسن فرامرزی داوطلبانه به سوریه اعزام شد و برای این کار اعضای خانواده خود را آماده کرده بود.

شهید علیرضا مرادی (دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی )

پدر راضی شو بروم از حرم دفاع کنم

مصطفی برادرشهیدعلیرضا مرادی است و مهمترین ویژگی برادرش را سر به زیر وساکتی اش می‌داند و می‌گوید: علیرضا پسر بسیارساکتی بود و زندگی و حتی اعزامش به سوریه و دفاع از حرم حضرت زینب(س) هم درسکوت کامل گذشت.

به گفته برادر شهید، علیرضا مسئول اعزام وگرفتن پاسپورت و مراحل اداری رفتن بچه ها به سوریه بود و کارهای همه بچه هایی که به منطقه اعزام می شدند را برعهده داشت.

برادر شهید می‌گوید: علیرضا در کار واردات دستگاه های خارجی و درو پنجره برای فرودگاه بود و در کنار این شغل به کارهای اداری و فراهم کردن شرایط اعزام داوطلبان به جنگ در سوریه مشغول بود.

به گفته فاطمه موسوی- مادرشهید- علیرضا بچه هیئتی بود و ارادت خاصی به ائمه و حضرت زینب(س) داشت.

او می‌گوید: من و پدرش راضی به رفتنش نبودیم؛ اما از یک سال پیش به فکر اعزام بود و برای این کار خیلی پافشاری می‌کرد روز قبل از رفتنش گفت ساک مرا ببند من این کار را نکردم خودش دودست لباس برداشت و در سکوت کامل رفت حتی می‌گفت پشت سر من آب نریز که کسی بفهمد.

رضا مرادی-پدر شهید- هم می‌گوید: خواستم مانع رفتنش شوم که دستم را بوسید و گفت راضی شو برای دفاع از حرم بروم و رفت.

شهید حسین امیدواری

سربازان ویژه حضرت زینب(س)

گوشی برادر شهید در دسترس نیست و نمی توانیم با او گفت‌و‌گو کنیم؛ اما «میلاد قزلجه» از دوستان شهید در مورد حسین می گوید: اصلا شک نکنید که تک تک بچه هایی که راه سوریه و دفاع از حرم حضرت زینب(س) را انتخاب می کنند و اعزام می شوند انتخاب شده هستند و سعادت حضور در این جبهه ها و دفاع را پیدا کرده اند و در این میان آنهایی که در این جنگ نابرابر به شهادت می رسند قطعا از بندگان خاص خدا هستند و حسین یکی از این بچه ها بود.

او با بیان خاطره ای از حسین در سوریه می گوید: یک شب هراسان از خواب پرید نفس نفس می‌زد بچه ها را جمع کرد و گفت: بچه ها من خواب حضرت رقیه(س) را دیدم همه ما به صف شده بودیم تا خانم برای بازدید بیایند حضرت آمد و من و مجید قربانخانی و مرتضی کریمی و محمدآژند و مصطفی چگینی و چند نفر دیگر از بچه ها را جدا کرد و گفت شما یک قدم جلوتر بیایید ما با شما کار داریم.

میلاد با بغض ادامه می دهد : فردای آن روز همه آنهایی که حسین نام برده بود شهید و یا مفقود الاثر شدند.

و این داستان کماکان ادامه دارد ... .

زهره حاجیان

انتهای پیام/

20 / 20

نظرات

1- لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
2- نظرات حاوی مطالب توهین‌آمیز یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران و مغایر با قوانین کشور منتشر نمی‌شود.
3- نظرات پس از تایید منتشر می‌شود.

ایسکاTV

اخبار پر بازدید

آخرین اخبار