به گزارش خبرنگار گروه دانشگاه ایسکانیوز، جهان آموزش عالی با سرعتی بیسابقه در حال تغییر است. فناوریهای نوین، تحول در شیوههای یادگیری، تغییر نیازهای بازار کار و پیچیدهتر شدن مسائل اجتماعی، دانشگاهها را ناگزیر کرده است تا درباره نقش و ساختار خود بازاندیشی کنند. در چنین شرایطی، دانشگاههای آینده دیگر نمیتواند با سازوکارهای سنتی و تصمیمگیریهای متمرکز به مسیر خود ادامه دهد.
هومن شهسواری، رئیس دانشکده پرستاری و مامایی دانشگاه علوم پزشکی تهران، در گفتوگو با خبرنگار ایسکانیوزدرباره الزامات آموزش عالی در افق ۲۰۵۰، بر ضرورت اصلاح ساختارهای دانشگاهی، افزایش استقلال دانشگاهها حرکت به سمت آموزش مبتنی بر نیازهای واقعی جامعه تاکید میکند که مشروح این گفتوگو را در ادامه میخوانید.
برای ایجاد تغییر ساختاری، آیا مدل مشخصی در ذهن دارید که بتواند دانشگاهها را با رشد فناوری و تحولات آینده هماهنگ کند؟
وقتی درباره مدل صحبت میکنیم، لازم نیست همه چیز را از ابتدا طراحی کنیم. در دنیا نمونههای موفق زیادی وجود دارد که میتوانیم آنها را بررسی کنیم و متناسب با شرایط کشور بومیسازی کنیم. یکی از تفاوتهای مهم نظامهای آموزش عالی موفق در دنیا این است که تصمیمگیری در آنها بهشکل کاملا متمرکز انجام نمیشود. یعنی یک وزارتخانه وجود ندارد که همه برنامههای آموزشی همه دانشگاهها را با یک الگوی ثابت طراحی کند. در بسیاری از کشورهای توسعهیافته، دانشگاهها استقلال بیشتری دارند. اگر در یک کشور چند دانشگاه معتبر وجود داشته باشد، هر کدام از آنها میتوانند برنامه آموزشی، شیوه تربیت دانشجو و مسیر توسعه خود را متناسب با ماموریت و شرایط خود طراحی کنند.
برای مثال، ممکن است دو دانشگاه در رشته پزشکی، برنامههای آموزشی کاملا متفاوتی داشته باشند، اما آنچه اهمیت دارد خروجی و نتیجه نهایی آموزش است.
نهادهای سیاستگذار بررسی میکنند که آیا دانشآموختگان به استانداردهای مورد انتظار رسیدهاند یا خیر، اما وارد جزئیات اجرایی مانند نام درس، تعداد واحدها یا شکل دقیق ارائه آموزش نمیشوند.این میزان از استقلال باعث افزایش چابکی دانشگاه میشود.
در شرایط فعلی، اگر دانشگاهی مانند دانشگاه علوم پزشکی تهران بخواهد یک تغییر آموزشی ایجاد کند، معمولا باید منتظر فرآیندهای طولانی بازنگری برنامهها بماند. ممکن است چند سال طول بکشد تا یک برنامه درسی تغییر کند، در حالی که در دنیای امروز چنین سرعتی قابل قبول نیست.
دانشگاه باید این اختیار را داشته باشد که بتواند متناسب با تغییرات روز، البته بر اساس شواهد علمی و تجربیات موفق جهانی، برنامههای خود را اصلاح کند. یکی از مشکلات نظام فعلی ما این است که همه دانشگاهها را تقریبا مشابه هم میبینیم و تفاوتهای محیطی و اجتماعی آنها را کمتر در نظر میگیریم. در حالی که نیازهای یک منطقه ممکن است با منطقهای دیگر کاملا متفاوت باشد.بنابراین نمیتوان یک نسخه واحد برای همه دانشگاهها پیچید.
دانشگاهی که در یک منطقه خاص فعالیت میکند باید بتواند متناسب با مسائل همان منطقه، برنامه آموزشی، جذب اعضای هیئتعلمی و شیوه اجرای آموزش خود را طراحی کند.
باید به دانشگاهها اعتماد کنیم. این دانشگاهها خودشان محل تربیت بزرگترین متخصصان، پژوهشگران، مخترعان و مدیران آینده هستند. سوال این است که چگونه انتظار داریم دانشجویان دانشگاههای بزرگ کشور در آینده بتوانند مسائل پیچیده جامعه را حل کنند، اما وقتی همین افراد وارد جایگاههای علمی و مدیریتی میشوند، به آنها برای تصمیمگیریهای دانشگاهی اعتماد نکنیم؟ این نگاه متمرکز، قدرت چابکی را از سیستم میگیرد.
زمانی که فناوری جدیدی مانند هوش مصنوعی وارد میشود، دانشگاه نباید منتظر بماند که یک تصمیم از سطح وزارتخانه گرفته شود، سپس به سطوح پایینتر ابلاغ شود و بعد اجرا شود. چنین سیستمی نمیتواند پاسخگوی نیازهای سریع جامعه باشد. این مدلها در دنیا وجود دارند و اصلاح آنها کار غیرممکنی نیست. اما دانشگاههای ما سالهاست که تقریبا همان مسیرهای گذشته را تکرار میکنند؛ همان روشهایی که ۲۰ سال پیش و حتی ۵۰ سال پیش استفاده میکردیم، در حالی که جهان تغییر کرده است.
در رشتههای علوم پزشکی موضوع «عرصهمحوری» مطرح است؛ یعنی دانشجو علاوه بر آموزش نظری، در محیط واقعی و میدان عمل نیز آموزش میبیند. آیا این رویکرد را میتوان در بلند مدت برای سایر رشتهها نیز بکار برد؟
اگر منظور از عرصهمحوری این باشد که آموزش فقط محدود به فضای نظری و کلاس درس نباشد و دانشجو در محیط واقعی با مسائل جامعه مواجه شود، من فکر میکنم این رویکرد میتواند برای بسیاری از رشتهها مفید باشد. من خودم از سال ۱۳۷۸ که وارد دانشگاه تهران شدم، با یک مفهوم مهم مواجه بودم که در آموزش از آن صحبت میشد؛ «شکاف میان تئوری و عمل». یعنی فاصلهای که میان آنچه دانشجو در دانشگاه یاد میگیرد و آنچه در محیط واقعی باید انجام دهد وجود دارد.
آن زمان تصور میکردیم این فاصله بسیار زیاد است. اما امروز که در جایگاه مدیریتی و تصمیمگیری در همین سیستم قرار دارم، میبینم که متاسفانه این فاصله نهتنها از بین نرفته، بلکه در بسیاری از موارد همچنان وجود دارد.
ما سالهاست مسئله را شناختهایم، اما اقدام موثری برای رفع کامل آن انجام ندادهایم. واقعیت این است که آموزش عالی زمانی موفق است که بتواند نیازی را که بهخاطر آن یک رشته ایجاد شده است، پاسخ دهد.
البته باید توجه داشت که همه رشتهها ماهیت یکسانی ندارند. در برخی علوم پایه یا علوم محض، شاید نتوان دقیقا همان انتظاری را داشت که از رشتههای حرفهای داریم. اما در رشتههایی مانند علوم پزشکی یا رشتههای فنی و مهندسی که خروجی آنها باید در جامعه خود را نشان دهد، ارتباط میان آموزش و عرصه واقعی اهمیت بسیار زیادی دارد.
به نظر من، باید دیوارهای میان دانشگاه و جامعه را برداریم. دانشگاه نباید یک فضای بسته باشد که دانشجو فقط در کلاس درس آموزش ببیند و بعد از پایان تحصیل وارد جامعه شود. دانشجو باید از ابتدا در بستر واقعی جامعه رشد کند و مسائل واقعی را تجربه کند. این همان چیزی است که در بسیاری از دانشگاههای موفق دنیا اتفاق میافتد. دانشجو از همان ابتدا در محیط واقعی آموزش میبیند، با نیازهای جامعه آشنا میشود و دانش خود را در همان شرایط توسعه میدهد.
انتهای پیام/
نظر شما