به گزارش خبرنگار گروه دانشگاه ایسکانیوز، اگر قرار باشد تصویری از دانشگاه در سال ۲۰۵۰ ترسیم کنیم، احتمالا نخستین چیزی که باید تغییر کند، تعریف ما از خود دانشگاه است. دانشگاه آینده دیگر لزوما یک ساختمان، مجموعهای از دانشکدهها، کلاسها و واحدهای آموزشی نیست؛ بلکه میتواند به یک شبکه هوشمند و سیال دانش تبدیل شود؛ شبکهای که میان دانشگاه، صنعت، جامعه و پژوهشگران ارتباط برقرار میکند و به جای تمرکز صرف بر انتقال دانش موجود، به دنبال کشف مجهولات و تولید دانش اصیل است.
آموزش شخصیسازیشده، مسیرهای آموزشی متناسب با هدف هر دانشجو، پژوهش مسئلهمحور، همکاریهای میانرشتهای و ارزیابی اثرگذاری پژوهش از جمله مولفههایی هستند که میتوانند دانشگاه آینده را از الگوی سنتی امروز متمایز کنند
نسترن پورصالحی، استادیار گروه علم اطلاعات و دانششناسی دانشگاه تهران، در گفتوگو با ایسکانیوز از دانشگاهی سخن میگوید که باید از انحصار دانش فاصله بگیرد و به تسهیلگر جریان دانش تبدیل شود که در ادامه میخوانید؛
اگر بخواهیم برای ۲۵ سال آینده و چشماندازی که برای سال ۲۰۵۰ در نظر گرفته شده، تصویری از دانشگاه داشته باشیم، دانشگاههای آینده چه ماموریتی باید دنبال کنند؟ اگر قرار باشد ظرفیتهایی به دانشگاهها اضافه شود، این ظرفیتها چه خواهد بود؟ با توجه به رشد فناوری، دانشگاه آینده قرار است به چه نهادی تبدیل شود؟
باید در لایه ساختار دانش و جریان اطلاعات به موضوع نگاه کنیم. ما اکنون در عصر اطلاعات هستیم و قرار است به سمت عصر هوش مصنوعی و دانشی حرکت کنیم که بیش از گذشته به فرد و تواناییهای فردی متکی است. بر این اساس، به نظر میرسد دانشگاه در آینده دیگر نباید صرفا یک ساختمان یا یک نهاد ثابت تعریف شود.
چیزی که دانشگاه میتواند به آن تبدیل شود، یک فضای سیال اطلاعاتی است؛ شاید بتوان آن را یک اکوسیستم نامید. این اکوسیستم دیگر صرفا محدود به یک ساختار مشخص نیست و چیزی کاملا جدا از جامعه و افراد هم نخواهد بود. دانشگاه آینده میتواند به یک پلتفرم پویا تبدیل شود که تلاش میکند میان صنعت، جامعه و پژوهشگران ارتباط برقرار کند و ساختار دانشمحور آن در اولویت قرار بگیرد.
در این شرایط، به جای مدل سنتی که امروز در دانشگاهها میبینیم و در آن تمرکز اصلی بر واحدهای آموزشی و ساختارهای رشتهای است، دانشگاههای آینده احتمالا بیشتر روی موضوعات متمرکز خواهند شد؛ موضوعاتی که عمدتا مسئلهمحور هستند و برای حل یک مشکل شکل میگیرند. برای حل این مشکلات نیز دیگر نمیتوان مرزهای رشتهای را به شکل سنتی حفظ کرد. اصل، حل مسئله است و برای این کار باید از تخصصهای مختلف و رویکردهای میانرشتهای استفاده کرد تا بتوان به چالشهای پیچیده آینده پاسخ داد.
هوش مصنوعی را تهدیدی برای آموزش عالی میدانید؟ به طوری که دانشگاههایی که امروزه میشناسیم، به دلیل رشد هوش مصنوعی و فناوری دیگر وجود نداشته باشد؟
من هوش مصنوعی را بیشتر یک ابزار میبینم تا یک تهدید. البته این موضوع بستگی دارد که دانشگاه چگونه خودش را با این تغییرات هماهنگ کند. امروز افراد با نیازهای بسیار متفاوت وارد دانشگاه میشوند. برای مثال، اگر از دانشجوی رشته مدیریت بپرسید چرا وارد این رشته شده است، ممکن است یک نفر بخواهد مدیر شود، فرد دیگری بخواهد شرکت کوچک خانوادگی خود را مدیریت کند و فرد دیگری بخواهد مهارتهایی برای مدیریت موفق امور شخصی خودش به دست آورد.
این افراد با نیازهای متفاوت وارد دانشگاه شدهاند. اگر دانشگاه به سمت شخصیسازی آموزش نرود و مقداری اختیار انتخاب مسیر آموزشی را در اختیار دانشجو قرار ندهد، نمیتواند پاسخگوی این تفاوت نیازها باشد. دانشگاه همچنان میتواند یک بستر امن و موتور محرک برای یادگیری باشد. شما هیچ هوش مصنوعی را پیدا نمیکنید که اگر فرد ناامید شد، بتواند همانند یک محیط دانشگاهی به او انگیزه بدهد، یا برای او یک همتیمی مناسب پیدا کند.
منظورتان از شخصیسازی آموزش چیست؟
یکی از ظرفیتهای فضای دیجیتال این است که شخصیسازی را در سطح فردی امکانپذیر میکند، نه صرفا در سطح ساختاری. به عنوان مثال، فرض کنید چشم شما ضعیف است. در گوشی خودتان اندازه فونت را بزرگ میکنید و فضای گوشی را برای خودتان شخصیسازی میکنید. این فرایند ابتدا با همین بستههای فناوری شروع شد، اما امروز بسیار توسعه پیدا کرده است.
در آموزش نیز همین اتفاق میتواند رخ دهد. مثلا یک نفر ریتم آموزشی تند را میپسندد و میگوید استاد، شما خیلی کند صحبت میکنید؛ فرد دیگری ممکن است بگوید من با این سرعت جا میمانم، متوجه نمیشوم و به تکرار نیاز دارم. همین مثال ساده، بخشی از مفهوم شخصیسازی آموزش را نشان میدهد.
در سطح بالاتر، فرد باید بتواند مسیر آموزشی خودش را متناسب با هدفی که دارد انتخاب کند. مثلا یک نفر میخواهد پژوهشگر خوبی شود و قرار نیست مدیر شود. فرد دیگری میخواهد مدیر خوبی شود. در رشته ما نیز ممکن است افراد مختلف وارد حوزههایی مثل کتابداری و علمشناسی شوند، اما اهداف متفاوتی داشته باشند. بنابراین مسیر آموزشی آنها هم نباید لزوما یکسان باشد.
دانشگاه چگونه میتواند آموزش شخصیسازیشده را ارائه کنند؟ و دانشگاهها باید چه تغییری در ساختار آموزشی خود ایجاد کنند؟
در حال حاضر نیز دانشگاههایی در دنیا وجود دارند که چنین مدلهایی را اجرا میکنند. برای مثال، دانشگاهی ممکن است حدود ۴۰۰ واحد آموزشی برای یک رشته مانند کسبوکار ارائه کند و بگوید اگر از میان این ۴۰۰ واحد، ۱۳۳ واحد را با شرایط مشخص بگذرانید، مدرک کارشناسی دریافت میکنید.
در این مدل، دانشجو میتواند مسیر خودش را تنظیم کند. اگر فرد برای آینده خودش مسیری را طراحی کرده و دوست دارد مهارتهای فناوری بیشتری داشته باشد، میتواند واحدهایی را انتخاب کند که این مهارتها را در اختیارش قرار میدهند. در دانشگاههای ما، حتی واحدهای اختیاری هم در بسیاری از موارد به شکل واقعی اختیاری نیستند و دانشجو نمیتواند آزادانه مسیر مورد علاقه خود را انتخاب کند.
در مدل آینده، به نوعی کل واحدها میتوانند جنبه اختیاری پیدا کنند و تنها یکسری پیشنیازها از سوی دانشگاه تعیین شود. بعد از آن، دانشجو بتواند مسیر آموزشی خودش را متناسب با هدف و شرایطی که در هر مقطع دارد، تنظیم کند.
انتهای پیام/
نظر شما