به گزارش خبرنگار علم و فناوری ایسکانیوز؛ علی کایا، بنیانگذار و مدیرعامل شرکت AI Infinity در انگلیس، در حوزه هوش مصنوعی، امنیت سایبری، تحول دیجیتال و نوآوری فعالیت میکند و در زمینه توسعه راهکارهای هوشمند و فناوریهای کاربردی با کسبوکارها و استارتاپها همکاری دارد. او همچنین به عنوان داور علمی با انتشارات اسپرینگر، نیچر و فرانتیز همکاری میکند. در این گفتوگو، چشمانداز دانشگاهها در افق ۲۰۵۰، نقش هوش مصنوعی در آموزش عالی و آینده پژوهش را بررسی کردهایم:
با توجه به پیشرفت هوش مصنوعی و توانایی این فناوری در پردازش و ارائه اطلاعات، آیا هوش مصنوعی میتواند در آینده جایگزین استاد دانشگاه شود؟ چه تفاوتی میان توانایی هوش مصنوعی و تجربه استاد وجود خواهد داشت؟
اگر به ۲۰ سال گذشته برگردیم، استاد دانشگاه مرجع اصلی دانش و اطلاعات بود؛ اما امروز حجم عظیمی از دادهها در اختیار دانشجویان است و هوش مصنوعی میتواند آنها را در مدت کوتاهی پردازش و تحلیل کند. با این حال، هوش مصنوعی لزوماً قادر به تشخیص درست یا نادرست بودن دادهها نیست. بنابراین، کیفیت، اعتبار و منشأ دادهها در آینده آموزش عالی اهمیت زیادی خواهد داشت.
حتی در صورت معتبر بودن دادهها، تجربه عملی استاد همچنان اهمیت دارد. استاد فقط اطلاعات نظری منتقل نمیکند، بلکه بخشی از دانش او حاصل سالها فعالیت علمی و حرفهای و مواجهه با مسائل واقعی است. بنابراین، مسئله آینده آموزش عالی صرفاً جایگزینی استاد با هوش مصنوعی نیست؛ بلکه به این بستگی دارد که آیا میتوان دانش، تجربه و قضاوت حرفهای استاد را به یک سامانه منتقل کرد یا خیر.
اگر هوش مصنوعی در آینده بتواند بخش عمدهای از آموزش و انتقال اطلاعات را بر عهده بگیرد، مأموریت دانشگاهها چه خواهد بود؟
دانشگاه در آینده بیشتر به سمت پژوهشمحوری یا Research-based حرکت میکند و از مدرکگرایی فاصله میگیرد. در مقابل، مهارتمحوری و توانایی استفاده از دانش برای حل مسائل واقعی اهمیت بیشتری خواهد داشت.
اگر هوش مصنوعی تا ۲۵ سال آینده بتواند یک دانشجو را بهطور کامل آموزش دهد، شاخص ارزیابی دانشجو چه خواهد بود؟
ارزیابی باید توسط فردی انجام شود که در آن حوزه تجربه و تخصص کافی دارد. حتی اگر آموزش بر عهده هوش مصنوعی باشد، ارزیابی بدون شناخت عمیق از موضوع میتواند نادرست باشد؛ بنابراین تخصص و تجربه ارزیاب همچنان اهمیت دارد.
دانشگاه مطلوب در سال ۲۰۵۰ چه تفاوتی با دانشگاه امروز خواهد داشت؟
قطعاً تفاوت خواهد داشت. دانشگاهها بیشتر به سمت آموزش مهارتهایی حرکت میکنند که به توانایی عملی و حضور خود فرد نیاز دارند. این تغییر ممکن است حتی طی سه یا چهار سال آینده آغاز شود.
مهمترین عوامل افت کیفیت و استانداردهای علمی دانشگاهها، بهویژه در ایران، چیست؟
یکی از مشکلات اصلی، ارتباط محدود دانشجویان و دانشگاههای ایران با محیطهای علمی بینالمللی است که بخشی از آن به شرایط اقتصادی و محدود بودن همکاریهای علمی بازمیگردد. مشکل دیگر، نرسیدن بخشی از دانشجویان به عمق علمی لازم است. ممکن است دانشجویی در یک رویداد علمی موفق شود، اما در مواجهه با مسئلهای واقعی و عمیق، توان تحلیل کافی نداشته باشد.
از سوی دیگر، گاهی کسب امتیاز، گذراندن واحدها، انتشار مقاله و تقویت رزومه بر کیفیت و عمق فعالیت علمی غلبه میکند. در حالی که حتی دانشجویان توانمند نیز برای ادامه مسیر علمی به چشمانداز روشن و انگیزه کافی نیاز دارند.
چرا بخشی از دانشجویان انگیزه لازم برای ادامه فعالیت علمی را ندارند؟
دانشجو وقتی آینده روشنی برای خود نبیند، انگیزه کمتری برای سرمایهگذاری روی دانش و مهارت خواهد داشت. مشکلات اقتصادی، اشتغال، خدمت سربازی و تشکیل خانواده و همچنین محدودیتهای فضای استارتاپی و کسبوکار، مسیر رشد را دشوار میکنند. وقتی فرد احساس کند محیط اطرافش امکان تحقق ایدههایش را فراهم نمیکند، انگیزه فعالیت علمی و حرفهای کاهش مییابد و مهاجرت میتواند به یکی از گزینههای اصلی او تبدیل شود.
اگر دانشجویان در آینده بخش قابلتوجهی از محتوای آموزشی را از اینترنت و ابزارهای هوش مصنوعی دریافت کنند، نقش استاد چه خواهد بود؟
نقش استاد باید از انتقال صرف اطلاعات به هدایت، حل مسئله و تبدیل دانش به فناوری تغییر کند. دانشگاه باید استادان و دانشجویان را روی مسائل مشخص متمرکز کند و آنها را به ارائه راهکارهایی سوق دهد که قابلیت تبدیل شدن به محصول، فناوری یا اختراع داشته باشند.
ایران از نظر تولید علم و برخورداری از پژوهشگران توانمند ظرفیت مناسبی دارد، اما دانش و پژوهش کمتر به فناوری و محصول تبدیل میشود. بخشی از پژوهشگران و دانشجویان نیز به جای تبدیل ایدههای خود به محصول و جذب سرمایه، مهاجرت را انتخاب میکنند.
دانشگاههای ایران چه ضعفهای دیگری دارند که ممکن است در آینده پررنگتر شوند؟
یکی از مشکلات مهم این است که دانشجویان را بیش از اندازه نتیجهمحور تربیت کردهایم. نظام آموزشی از مدرسه تا دانشگاه بر رتبهبندی و مقایسه استوار است. اگر به جای رتبه و نتیجه نهایی، کیفیت پژوهش، مشارکت در تولید علم، توانایی حل مسئله و عمق فعالیت علمی را معیار قرار دهیم، میتوان نتایج بهتری به دست آورد.
دانشگاهها چگونه میتوانند نیازهای جامعه را شناسایی و برای آنها راهکار ارائه کنند؟
دانشگاه نباید تنها پس از ایجاد یک مشکل واکنش نشان دهد، بلکه باید پیش از ایجاد یا گسترش یک رشته، نیازهای آینده جامعه را بررسی کند. برای مثال، درباره رشته آمار باید مشخص شود فارغالتحصیلان آن در ۱۰ تا ۱۵ سال آینده چه فرصتهای شغلی خواهند داشت و آیا کشور به این تعداد نیروی متخصص نیاز دارد یا خیر.
در دهه ۱۳۸۰ نیز رشته کامپیوتر بهعنوان رشتهای با آینده روشن معرفی شد و تعداد زیادی دانشجو وارد آن شدند، اما افزایش شمار فارغالتحصیلان در دهه ۱۳۹۰ بخشی از آنها را با مشکل اشتغال مواجه کرد. بنابراین دانشگاه باید پیش از توسعه هر رشته، نیازهای آینده بازار کار و امکان ایجاد فرصتهای اقتصادی جدید را بررسی کند.
آیا دانشگاههای ایران میتوانند در آینده به الگوی دانشگاههایی نزدیک شوند که پژوهش را مستقیماً برای حل مسائل جامعه به کار میگیرند؟
ما هنوز بهطور جدی پژوهش کاربردی را نیاموختهایم. بخش قابلتوجهی از پژوهشهای دانشگاهی جنبه صوری دارد و گاهی ادامه یا الگوبرداری از مطالعاتی است که پیشتر در کشورهای دیگر انجام شدهاند؛ در نتیجه ارتباط مؤثری میان پژوهش دانشگاهی و مسائل واقعی جامعه شکل نگرفته است.
یکی از موانع، فراهم نبودن بستر مناسب برای پژوهش است. در برخی موضوعات حساس اجتماعی و فرهنگی، محدودیتهایی وجود دارد که امکان مطالعه کامل مسئله را از پژوهشگر میگیرد. در حوزه فناوری نیز نبود پژوهش و اطلاعرسانی میتواند پیامد داشته باشد. برای مثال، در سالهای ابتدایی نصب تجهیزات BTS در برخی مناطق، مردم تصور میکردند این تجهیزات برای شنود نصب شدهاند. در یکی از روستاهای شهرستان فراشبند استان فارس که خودم در آنجا حضور داشتم، چنین برداشتی وجود داشت.
چند سال بعد، در سال ۱۳۸۸، طرح «ICT روستایی» مطرح شد؛ در حالی که بخشی از این اقدامات میتوانست پیش از اجرا با پژوهش دقیقتر طراحی شود. این تجربه نشان میدهد پژوهش باید پیش از اجرای طرحها و سیاستها انجام شود، نه پس از آن.
پژوهش در کشور ما همچنان با ضعفهای جدی مواجه است. بسیاری از موضوعاتی که درباره آنها پژوهش میکنیم، پیشینه علمی خود را در کشورهای دیگر دارند. استفاده از دانش دیگران ایرادی ندارد، اما دانشگاه باید در کنار بهرهگیری از دانش موجود، توان تولید علم و ارائه راهکار متناسب با مسائل بومی را نیز داشته باشد.
موضوع دیگر، رابطه استاد و دانشجو و تعیین سهم هر یک در دستاوردهای پژوهشی است. گاهی دانشجویان از ثبت پژوهش خود به نام استاد گلایه دارند و استادان نیز به نقش خود در تأمین زمان، امکانات یا حمایت مالی اشاره میکنند. بنابراین، وجود سازوکاری شفاف برای تعیین سهم و حقوق پژوهشگران ضروری است.
با توجه به این چالشها، آیا میتوان انتظار داشت دانشگاههای ایران در آینده نزدیک به نهادی تبدیل شوند که پژوهش را مستقیماً در خدمت حل مسائل جامعه قرار دهد؟
در کوتاهمدت چندان خوشبین نیستم و بعید میدانم این تغییر حتی در یکی دو سال آینده محقق شود. درباره افق ۵۰ ساله نیز نمیتوان پیشبینی دقیقی داشت، زیرا مشخص نیست در این بازه چه تغییراتی در جامعه و نظام دانشگاهی رخ خواهد داد.
انتهای پیام/
نظر شما