به گزارش گروه فرهنگ و هنر ایسکانیوز، روز گذشته بود که خبر نامه ابراز نگرانی هیئتمدیره خانه سینما خطاب به رئیسجمهور نسبت به رفتار برخی نهادهای امنیتی و قضائی با سینماگران و اهالی فرهنگ و هنر منتشر شد و خانه سینما در این نامه به مسعود پزشکیان، رئیس محترم جمهور، نگرانی عمیق خود از رفتار نهادهای امنیتی و قضائی با سینماگران و اهالی فرهنگ و هنر در یکی از حساسترین و پرالتهابترین برهههای تاریخی کشور را بیان کرد.
در بخشی از این نامه آمده است: «جناب آقای رئیسجمهور؛ در روزهایی که سایه جنگ و تهدیدات متخاصم خارجی بر کشور سنگینی میکند و مقامات عالی کشور مدام بر «وحدت ملی» علیرغم همه «اختلافات اجتماعی» تأکید میکنند، رفتار برخی نهادهای امنیتی و قضائی با اهالی فرهنگ و هنر، دقیقا در مسیر عکس این مهم است. چگونه میتوانیم انتظار داشته باشیم آحاد ملت در برابر دشمنان در صفی واحد بایستند، وقتی در داخل ... بر طبل واگرایی میکوبند؟!». در این نامه، هیئترئیسه ضمن برشمردن برخی مصادیق، انتظار خود از رئیسجمهور در مقام حافظ قانون اساسی را بدین صورت اعلام میدارد: «دستور توقف این رویههای آسیبزا و... را صادر فرمایید و همچنین با تشکیل کمیتهای پیگیر و پاسخگو، به این تخلفات که در این شرایط بحرانی به شکافهای اجتماعی دامن میزنند، رسیدگی کنید. حفظ ایران در این شرایط، نیازمند همدلی و شنیدن صدای دلسوزان واقعی است».
این نامه در حالی از سوی خانه سینما به رئیس جمهور ارسال شد که در اواخر خردادماه، خبر احضار ۴نفر از سینماگران یعنی تهمینه میلانی کارگردان و نویسنده، محسن امیریوسفی کارگردان و نائب رئیس خانه سینما، مصطفی کیایی تهیه کننده و کارگردان و محسن کیایی بازیگر سینما به خاطر اظهارنظر درباره وقایع دی ماه ۱۴۰۴ و به اتهام همکاری با دول متخاصم علیه جمهوری اسلامی، به دادسرای فرهنگ و رسانه فضای مجازی را در برگرفت و بلافاصله قوه قضاییه این خبر را تکذیب و اعلام کرد: «در پی انتشار خبری کذب در یکی از رسانهها در رابطه با احضار ۴ سینماگر در رابطه با حوادث دی ماه ۱۴۰۴، پیگیریها نشان میدهد از ابتدای سال ۱۴۰۵ هیچ سینماگری در این رابطه به مرجع قضایی احضار نشده است.»
هرچند که خبر احضار این ۴سینماگر به صورت رسمی از سوی قوه قضاییه تکذیب شد اما محسن امیریوسفی، نائب رئیس خانه سینما در تاریخ ۲۲ خرداد در واکنش به این تکذیب قوه قضاییه طی یادداشتی ضمن استقبال از این تکذیبیه ابراز امیدواری کرد که این رویکرد به توقف روند احضار هنرمندان، مختومهشدن پروندههای قضائی آنان و رفع محدودیتها برای اهالی فرهنگ و هنر منجر شود و ادامه داد:
«من در جایگاه حقوقی هیئترئیسه خانه سینما پاسخی به این تکذیبیه ندارم و ترجیح میدهم مثل همیشه کمیته حقوقی خانه سینما در این مورد صحبت کنند، ولی از آنجایی که نام من در خبرها آمده، باید بگویم ما در شرایطی در مورد صحت و سقم این احضارها صحبت میکنیم که پروندههای بسیار سنگینتری برای هموطنانم وجود دارد که بسیاری از آنها در زندان هستند ولی در مورد حس واقعی خودم درمورد این خبر باید بگویم از خواندن خبر تکذیب احضارها، استقبال میکنم!
چون ممکن است این تکذیبیه باعث شود پروندههایی که در هفتههای اخیر برای ما و دهها کارگردان، بازیگر، سینماگر و هنرمندان رشتههای دیگر تشکیل شده و منجر به احضارمان به دادسرای فرهنگ و رسانه شده، مشمول قرار منع تعقیب و مختومهشدن پرونده شوند. من حتی امیدوارم با تفکر و نگاهی که پشت این تکذیبیه وجود دارد، حکم آقای جعفر پناهی هم شکسته شود که در میانه جنگ به ایران برگشت ولی با حکم زندان روبهرو شد. من امیدوارم این تکذیب باعث آزادشدن فیلمساز فیلم کوتاه، خانم سمیرا نوروز ناصری از زندان و نیز مختومهشدن پرونده خانم سونیا سنجری و دیگر سینماگران و هنرمندانی هم بشود که در چنین شرایطی هستند».
اما نکنه اینجاست همه این واکنشها در حالی صورت گرفته که اهالی سینما گویا خودشان را تافته جدا بافته میدانند و توقع دارند هر اقدامی که علیه امنیت ملی، نظام و علیه جو روانی جامعه انجام میدهند کسی کاری با آنان نداشته باشد در حالی که همین قشر بیشترین بهره، شهرت و درآمد را از جمهوری اسلامی دارند اما در بزنگاههای حساس کشور از جمله حمله دشمن آمریکایی-صهیونی به میهنمان حتی در حد یک پست و استوری در صفحات مجازی، پشت کشورشان را نگرفتند.
برای نمونه در یادداشت امیریوسفی ابراز به امیدواری برای شکسته شدن حکم جعفر پناهی کرده در حالی که پناهی یکی از فیلمسازانی است که با سیاهنمایی از ایران دست به ساخت آثاری زده که ایران در را چشم مردم دنیا یک کشور فقیر، سیاه و چرک و غیرقابل زندگی نشان داده است.
در حاشیه جشنواره فیلم کن بود که پناهی در مصاحبه با رسانههای معاند از جمله اینترنشان که دستشان به خون هزاران هموطن، مادر و کودک و جوان و... ایرانی آغشته است گفت: «رژیم ایران از هر لحاظ نزد مردم ایران فروپاشیده و گور خودش را کنده است».
وی در جریان اعتراضات دی ماه که موجب به شهادت رسیدن صدها نفر از هموطنانمان شد و رهبر شهید انقلاب آن را چیزی شبیه کودتا بیان کردند در صفحه اینستاگرام خود نوشت: «چهار روز است که مردم ایستادهاند؛ نه برای فریاد که برای تغییر. خیابان نه با اسلحه، بلکه با ارادهها فتح میشود. وقتی دیگر چیزی برای از دست دادن نماند، ترس فرو میریزد. صداها یکی میشود، سکوت میشکند و راه بازگشت بسته میشود. این خیزش ارادهایست که تصمیم گرفته است، بماند، پیش برود و تاریخ را پیش ببرد».
حالا اعضای خانه سینما توقع دارند چنین افرادی که با واکنشهای خود موجبات حمله به کشورمان را فراهم کردند پروندههای قضائی آنان مختومه شده و حتی برای پیشبرد اهداف خود به رئیس جمهور هم نامه نگاری میکنند.
در سراسر جهان، هنرمندان، بازیگران و سینماگران معمولاً بهعنوان چهرههایی محبوب و تأثیرگذار در جامعه شناخته میشوند. آنها نه تنها با آثارشان سرگرمی و اندیشه میآفرینند، بلکه در بزنگاههای تاریخی و بحرانهای ملی، اغلب کنار مردم و کشورشان میایستند و در زمان جنگ، بلایای طبیعی یا فشارهای خارجی، نقش حمایتی ایفا میکنند و محبوبیتشان را از همین همبستگی با وطن تقویت کردهاند. اما در ایران، روایتی متفاوت در جریان است.
با وجود اینکه بخش عمدهای از تولیدات سینمایی، بهویژه فیلمهای با بودجه قابل توجه، با حمایت مستقیم یا غیرمستقیم ارگانها، سازمانهای دولتی، بنیادها و نهادهای فرهنگی وابسته به نظام ساخته میشوند و بازیگران و کارگردانانی که امروز چهرههای شناختهشدهای هستند، شهرت، معیشت و گاه ثروت خود را در فضایی به دست آوردهاند که بدون حمایت ساختاری نظام، شکلگیری آن دشوار بود. با این وجود، الگوی واکنشهای عمومی بسیاری از آنها در سالهای اخیر، فاصلهای عمیق با انتظار جامعه ایجاد کرده است.
در بزنگاههای تاریخی اخیر بخش قابل توجهی از اهالی سینما نه تنها موضع حمایتی شفاف از کشور اتخاذ نکردهاند، بلکه اغلب با سکوت معنادار، انتقادهای تند یا موضعگیریهایی که بیشتر شبیه طلبکاری از نظام است، ظاهر شدهاند. آنها گاه خود را قربانی محدودیتها معرفی میکنند، در حالی که بسیاری از آثارشان در همین چارچوب تولید و توزیع شده است. این رویکرد، بهتدریج سرمایه اجتماعیشان را فرسوده کرده است. مخاطبانی که زمانی با اشتیاق فیلمهایشان را میدیدند، حالا با نوعی بیاعتمادی یا حتی دلخوری به آنها نگاه میکنند.
احساس «تافته جدابافته بودن» که در بخشی از جامعه هنری نهادینه شده یکی از دلایل دوری سلبریتیها از مردم است. برخی هنرمندان خود را متعلق به لایهای روشنفکری میدانند که رسالتش نقد دائمی نظام و ژست همیشه معترض است. دوم، تأثیر شبکههای اجتماعی و فضای بینالمللی است که گاه تشویق به موضعگیریهای خاص میکند و هزینه سکوت یا حمایت را بالا میبرد.
البته باید تأکید کرد که همه اهالی سینما یکسان نیستند. تعدادی از بازیگران و کارگردانان در مقاطع مختلف، مواضعی اتخاذ کردهاند که نشان از وطن پرستی آنان است و همچنان مورد احترام جامعه هستند. اما تصویر غالب که در افکار عمومی شکل گرفته، تصویر گروهی است که معیشت و شهرت را مدیون ساختاری میداند که از آن طلبکار است و در بزنگاهها، پشت کشور نمیایستد.
علی اکبر عبدالعلیزاده نویسنده، منتقد و پژوهشگر فرهنگی در گفتوگو با خبرنگار فرهنگی ایسکانیوز گفت: آنچه مسلم است این است که موضوع از بنیان بر آب است چون تخلف چیزی سوا از فعالیت یا نقش یا جایگاه اجتماعی است. این یک اصل اصولی و پایه بشری است که وقتی کسی دچار تخلف میشود قانون باید با نگاه برابر به آنان نگاه کند و قوانین بر اساس نیاز اجتماعی طراحی شوند و بر همان اساس باید به صورت برابر برای همه اجرا بشود.
وی ادامه داد: اینکه به واسطه شغل تبعیضی قائل بشویم درست نیست، مثل اینکه بگوییم پزشک اگر قتلی بکند باید به نظام پزشکی برود در صورتی که اگر پزشک صرفا خطایی بکند در سیستم نظام پزشکی بررسی میشود و متخصصین باید نظر بدهند. در حوزه عمومی وقتی یک شخصی فارغ از هر نقش اجتماعی که دارد اگر جرمی را مرتکب شود، هیچ عقل سلیمی نمیپذیرد که مورد بازخواست یا مورد پیگیری قرار نگیرد.
این پژوهشگر فرهنگی خاطرنشان کرد: ممکن است در آن روند قضایی سیستم متوجه بشود که جرمی توسط آن شخص اتفاق نیفتاده یا تبرئه بشود اما به صورت کلی باید بررسی بشود. اینکه ما به عنوان خانه اصناف به جای انجام عبور محوله که امور صنفی از جمله وضعیت معیشتی، تا مجادلات و مناسبات حرفهای است به جای اینکه به این نقش ها بپردازیم دائماً به منافع سیاسی بپردازیم تا کم کاری و ترک فعلها را پوشش بدهد مطالبه غیر عقلانیای است که بگوییم اگر کسی در حوزه اجتماعی، حوزه اخلاقی، حوزه سیاسی و... تخلف کرده طلبکار باشیم که قوه قضاییه فرد را احضار نکرده و او را بازخواست نکند.
وی اظهار کرد: این روزها با این همه خطراتی که جامعه ایرانی با آن چه به صورت داخلی و چه خارجی مواجه است، اینکه ما نقش افراد را در تاثیری که میتواند به صورت عمومی روی جان مردم، روی امنیت مردم، روی وضعیت اجتماعی و امنیت اقتصادی بگذارد پیگیری نکنیم آسیب زننده به همه ارکان کشور حواهد بود.

عبدالعلیزاده در پاسخ به این سوال که چرا سینماگران که همیشه مورد الطاف حاکمیت بودند چرا ژست همیشه معترض میگیرند و در بزنگاههای حساس سکوت میکنند؟ گفت: به سادگی نمیشود در موردش صحبت کرد و این یک آسیب جدی است که باید با محورهای مختلفی آسیب شناسی بشود اما به صورت اجمالی چند نکته را متذکر میشوم. اول اینکه سیستم از ساختار عقب مانده یعنی ما همواره در حوزههای اجتماعی و فرهنگیمان یک میدان و عرصهای باز شده، پروار و پخته شده بعد سیستم به فکر قانون گذاری و رسیدگی افتاده است بنابراین ما دائم این تناقض را داریم.
وی ابراز کرد: به همین دلیل هم به جای اینکه آن نظام فرهنگی کشور از ظرفیت های فرهنگی و هنری افراد و اشخاص بهره ببرد، دیگران در خارج از کشور بیشتر بهره میبرند. مثال سینما را زدیم؛ شما شاهد هستید که در سینما، کانونهای غیر رسمی خیلی منسجم تر نسبت به مجموعههای صنفی رسمی عمل میکنند مثلا تصمیم میگیرند که کدام هنرمندان را ممنوع الکار کنند یعنی دقیقا همان کاری را که خودشان دائما نسبت به حاکمیت آن را نفی میکنند. مثلا عواملی که در یک فیلم انقلابی حضور پیدا میکنند ممکن است تا سالها بیکاری بکشند به دلیل اینکه آن نهادهای غیر رسمی و پاتوقها خیلی قدرت گرفتهاند و از نفوذ اجرایی بیشتری نسبت به نهادهای حاکمیت برخوردار شدند.
این منتقد ابراز کرد: اما این تناقض که یعنی همیشه معترض هستند اما بیشترین سهم را میگیرند، بیشترین سرویس را میگیرند، بیشترین رانت و امتیاز را میگیرند بخشی از بدنه سینما است و عام نیست و همان بخشی از بدنه سینما که بیشترین رانت و امکانات را میگیرد سر بزنگاهها پشت حاکمیت که هیچ بلکه پشت ایرانیت را خالی میکنند.
وی با بیان اینکه این موضوع جامعیت ندارد یعنی همه جامعه هنری و سینمایی شامل این موارد نیستند ادامه داد: این افراد یک قشر خاصی هستند که در دورههای مختلف خودشان را به دولتها و به حاکمیت نزدیک کردند و از امکانات و مزایای قدرت بهره بردند و حالا احساس میکنند که چیزی برتر از قدرت هستند که نیستند. این وضعیتی که شاهدش هستیم نتیجه یک فرایند شاید ۳۰ساله در غفلت و ترک فعل حاکمیت در قانون گذاری و ایجاد اصناف است.
عبدالعلیزاده در پایان سخنانش اظهار کرد: یک زمانی فکر میکردیم سلبریتیها قرار است در حرکت اجتماعی کمک کننده نظام فرهنگی باشند اما برعکس عمل کرد. سلبریتی جماعت امروز همان جایگاهش را هم از دست داده یعنی مردم دیگر اعتباری برای جریان سلبریتی و هنرمند قائل نیستند و وقتی میبینند که اینقدر تناقض در رفتارشان وجود دارد. از یک طرف آسیب جدی برای کشور دارد و از سوی دیگر رسوایی برای خودشان و این رسوایی که به پا میشود حداقل هزینه های آینده را برای جامعه کاهش میدهد.
در نهایت، هنر و سینما در هر کشوری نیازمند تعادل میان آزادی بیان و مسئولیت اجتماعی است. در جوامعی که این تعادل حفظ میشود، هنرمند محبوب میماند. در جایی که احساس میشود این تعادل به هم خورده و هنرمند خود را تافتهای جدابافته میداند، محبوبیت رنگ میبازد. ایران امروز با چنین چالشی در عرصه سینما روبهروست؛ چالشی که اگر ادامه یابد، به نفع هیچکس خصوصا اهالی هنر نخواهد بود.
انتهای پیام/
نظر شما