به گزارش گروه فرهنگ و هنر ایسکانیوز، «رویای نیمهشب» از شناختهشدهترین رمانهای مظفر سالاری که نسخه بازنویسیشده آن توسط انتشارات کتابستان معرفت منتشر شده است. این کتاب در اصل با عنوان «نیمهشبی در حله» منتشر شده بود به علت کهنگی زبان، پس از ۱۵ سال و با زبانی روانتر و پرداختی تازه، به شکل فعلی عرضه شد. از همان ابتدا هم مشخص بود که با یک رمان صرفا عاشقانه طرف نیستیم؛ اثر میخواهد یک روایت احساسی بر بستری تاریخی و مذهبی بنا کند و همین ترکیب، هویت اصلی کتاب را ساخته است.
داستان در شهر حله، در عراق، میگذرد؛ شهری که نویسنده از آن فقط بهعنوان یک لوکیشن استفاده نکرده، بلکه آن را به بخشی از جان روایت تبدیل کرده است. حله در این رمان فقط پسزمینه نیست، بلکه فضاسازی، روابط اجتماعی، تنشهای مذهبی و حتی حالوهوای عاطفی شخصیتها را شکل میدهد. این انتخاب مکانی، به داستان رنگ و بوی تاریخی و بومی میدهد و باعث میشود روایت از یک عشق معمولی فراتر برود. خواننده در دل کوچهها، خانهها، بازار و فضای مذهبی شهر، با جهانی روبهرو میشود که هم ملموس و هم تا حدی رازآلود است.
محتوای اصلی کتاب درباره عشق هاشم، جوانی از اهل سنت، به ریحانه، دختری شیعه است. اما این عشق فقط یک خط داستانی ساده نیست؛ نویسنده از همین رابطه برای طرح موضوعات عمیقتر استفاده میکند. اختلافهای مذهبی، مقاومت خانوادهها، سوءتفاهمها، هویت دینی و در نهایت توجه به باورهای شیعی و مفهوم مهدویت، لایههای اصلی اثر را میسازند. بنابراین کتاب همزمان سه کار انجام میدهد؛ قصه میگوید، فضا میسازد و یک دستگاه فکری و اعتقادی را در قالب داستانی خواندنی عرضه میکند. اگر بخواهیم دقیقتر بگوییم، نقطه قوت کتاب این است که پیامش را بهصورت خطابهای تحمیل نمیکند، بلکه آن را در مسیر درام پیش میبرد.
از نظر فضاسازی، «رویای نیمهشب» یکی از آثار قابل توجه است. نویسنده تلاش کرده حله را نه فقط با موقعیت جغرافیایی بلکه با جزئیات زنده کند. حس تعلق به مکان در کتاب مهم است؛ آدمها در بستری زندگی میکنند که باورهایشان، ترسهایشان و حتی نوع عشقورزیدنشان را تعریف میکند. همین باعث میشود رمان، حالتی تاریخی-عاطفی پیدا کند.
در مورد موفقیت کتاب میان مردم، میشود با اطمینان گفت که «رویای نیمهشب» موفق بوده و به یکی از آثار پرفروش سالهای اخیر در حوزه رمان دینی تبدیل شده است و همین محبوبیت باعث شده تا ساخت سریال رویای نیمه شب با اقتباس از این کتاب توسط سازمان هنری رسانهای اوج کلید بخورد. پشتوانه ادبی این اثر باعث شده که از ابتدا این انتظار جدی مطرح شود که آیا سریال میتواند روح رمان را به تصویر بکشد؟
آنچه مشخص است این است «رویای نیمهشب» یک اقتباس آزاد از رمان اصلی است؛ یعنی سازندگان الزاماً در پی بازسازی خطبهخط کتاب نبودهاند، بلکه کوشیدهاند شاکله داستان، فضای تاریخی و محور عاطفی آن را حفظ کنند و در عین حال برخی صحنهها، شخصیتپردازیها و جزئیات روایی را برای مدیوم تلویزیون بازنویسی کنند. این نکته در اقتباسهای ادبی کاملاً طبیعی است؛ بهویژه وقتی منبع اصلی یک رمان چندصدصفحهای باشد و باید در قالب مجموعهای محدود و قسمتبندیشده روایت شود اما اینکه بازنویسی این رمان در قالب فیلمنامه و ساخت آن تا چه اندازه موفق بوده باید درباره آن صحبت کرد.
در سالهای اخیر، سیاستگذاریهای حوزه تولید آثار تلویزیونی، در صداوسیما، با چالشهای جدی در زمینه اثربخشی در برابر هزینه مواجه شده است. یکی از تازهترین نمونههای این چالش، سریال «رویای نیمه شب» است؛ پروژهای که با وجود مانورهای رسانهای گسترده، از شبکه سه به روی آنتن رفت، اما در نهایت نتوانست آن جایگاهی که از آن انتظار میرفت را کسب کند. بررسی این اثر نشان میدهد که صرف هزینههای سنگین و استفاده از ابزارهای بصری پرزرقوبرق، تضمینی برای موفقیت در جذب مخاطب سختگیر و امروز تلویزیون نیست.
بزرگترین نقطه ضعف این سریال، شکاف عمیق میان فرم و محتوا است. سازندگان این مجموعه تمام تمرکز و توان خود را بر عناصر ظاهری و استایل بصری اثر متمرکز کردهاند. از طراحی صحنه و دکورهای پرهزینه گرفته تا فضاسازیهای جسورانه، همگی نشان از بودجهای عظیم دارند که صرف جلوههای ظاهری شده است. با این حال، تجربه تماشای سریال ثابت میکند که این جذابیتهای بصری، تنها تا چند قسمت ابتدایی توان مخاطب را برای همراهی دارد.
مشکل اصلی از جایی آغاز میشود که این ویترین پرزرقوبرق هرچند براساس یک رمان پرطرفدار است اما پشتوانه یک متن منسجم و فیلمنامهای قدرتمند ندارد. خلاء بزرگ این پروژه، دقیقاً در بدنه سناریو و هدایت ناهمگون بازیگران نهفته است. حتی تلاشهای مارکتینگ بینالمللی نیز نتوانستهاند این ضعف ساختاری را پوشش دهند. برای نمونه، حضور چهرههایی نظیر «سوزانا آلوز»، بازیگر و خواننده سوری در نقش صوفیا، که با هدف ایجاد جذابیتهای رسانهای و جذب مخاطبان فرامرزی انجام شده بود، در برابر ضعفهای عمیق فیلمنامه درمانده است. در واقع، حضور بازیگران باتجربه در کنار چهرههای تازهکار، به جای ایجاد یک هارمونی هنری، منجر به عدم یکدستی در خروجی نهایی کاراکترها شده است؛ گویی هر بازیگر در دنیای جداگانهای از شخصیت خود، در مقابل دوربین ظاهر میشود.
برای درک بهتر ابعاد این ناکامی، باید وضعیت مخاطبشناسی این سریال را با آثار مشابهی که در سالهای اخیر از تلویزیون پخش شده، مقایسه کرد. این مقایسه، تفاوت میان هزینه و بازدهی را به وضوح نشان میدهد.
مقایسه میان سریال «مهیار عیار» و «سوجان» با سریال «رویای نیمه شب» نشان میدهد اگرچه بودجه صرف شده برای رویای نیمه شب بسیار فراتر از دو سریال دیگر است، اما در استقبال، تفاوت میان این دو سریال با ساخته حسن آخوندپور فرسنگها فاصله را نشان میدهد. «مهیار عیار» با تکیه بر یک رویکرد قصهگو و روایت صحیح و «سوجان» با تجربهای موفق بر روی روایت ساده، ملموس و بازیهای روان توانستند طیفی از مخاطبان را به خود جذب کنند در حالی که رویای نیمه شب با وجود تمام تبلیغات، از جذب مخاطب بازمانده است.
شاید یکی از اصلیترین دلایل ریزش مخاطب در این پروژه را بتوان به ضعف در دکوپاژ و عدم تسلط کارگردان بر یکپارچهسازی بازیها نسبت داد. در یک اثر دراماتیک موفق، کارگردان باید استراتژی مشخصی برای مدیریت لحن بازیگران داشته باشد تا اتمسفر کلی اثر حفظ شود. اما در «رویای نیمه شب»، نبود این استراتژی باعث شده است که هر بازیگر با شیوه شخصی و در یک فضای جداگانه عمل کند، که این امر در نهایت به از دست رفتن انسجام درونی داستان و عدم باورپذیری اتمسفر اثر منجر شده است.
تجربه رویای نیمه شب زنگ خطری جدی برای مدیران رسانه ملی و صداوسیما است. این پروژه نشان داد که حمایتهای بیدریغ رسانهای و مانورهای تبلیغاتی پرطمطراق نمیتواند جایگزین استانداردهای اولیه فیلمنامهنویسی و کارگردانی شود و پس از موفقیتهای نسبی آثاری چون «مهیار عیار» و «سوجان»، صداوسیما نتوانسته فرمول جدیدی برای تولید آثار پربازدید و باکیفیت را بازتولید کند.
تا زمانی که اولویتهای تولید در تلویزیون از کیفیت دراماتیک و قدرت روایت به سمت ظاهرسازی و ویترینسازی تغییر نیابد، چرخه هدررفت بودجههای عمومی در پروژههایی که با شکست مواجه میشوند، همچنان ادامه خواهد داشت. مخاطب امروز، فراتر از دکورهای گرانقیمت، به دنبال داستانی است که بتواند با آن ارتباط برقرار کند؛ داستانی که رمان «رویای نیمه شب» این توانایی را داشت، اما سریالش در میان انبوه تبلیغات گم شده است.
در مجموع، «رویای نیمهشب» را میشود داستانی دانست که در پی ساختن پلی میان عشق، هویت مذهبی و باور دینی است. حله در این کتاب فقط یک شهر نیست، بلکه صحنهای است برای نمایش تنشها و امکانهای یک عشق ممنوع یا دشوار. اگر بخواهیم درباره اثر داوری منصفانه داشته باشیم، باید گفت کتاب برعکس سریال در رسیدن به مخاطب عام و ایجاد پیوند احساسی موفق بوده و توانسته خودش را بهعنوان یک از داستانهای پرفروش دینی جا بیندازد.
نظر شما