آموزش عالی ایران در مسیر ۲۰۵۰؛ آینده‌گستری یا آینده‌سوزی؟/ ۶ پیشنهاد برای اصلاح سیاستگذاری دانشگاه‌ها

آموزش عالی ایران در مسیر ۲۰۵۰ با تغییراتی مواجه است که دیگر نمی‌توان با الگوهای گذشته به آنها پاسخ داد؛ از گسترش هوش مصنوعی و تغییر بازار کار تا کاهش جمعیت جوان و مهاجرت نخبگان. عضو هیئت علمی مؤسسه پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش عالی معتقد است آینده دانشگاه ایرانی به میزان توانایی آن در بازطراحی حکمرانی، مأموریت و کارکردهای خود بستگی دارد؛ در غیر این صورت، آنچه می‌توانست «آینده‌گستری» باشد، به «آینده‌سوزی» تبدیل خواهد شد.

به گزارش خبرنگار گروه دانشگاه ایسکانیوز، دانشگاه ایرانی در سال ۲۰۵۰ قرار نیست فقط با کلاس‌های هوشمندتر، آموزش آنلاین و ابزارهای هوش مصنوعی متفاوت باشد؛ مسئله اصلی، تغییر منطق حاکم بر دانشگاه است. دانشگاهی که زمانی برای انتقال دانش و صدور مدرک طراحی شده بود، در آینده باید در برابر پرسش‌های دشوارتری پاسخگو باشد: چه مسئله‌ای از جامعه را حل می‌کند؟ چه اثری بر بهره‌وری و کیفیت زندگی مردم دارد؟ و اساساً چرا در عصر دسترسی گسترده به اطلاعات و هوش مصنوعی، هنوز به دانشگاه نیاز داریم؟

احمدرضا روشن عضو هیئت علمی مؤسسه پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش عالی در گفت‌وگو با ایسکانیوز تصریح کرد که پاسخ این پرسش‌ها در بازطراحی حکمرانی، مأموریت و کارکرد دانشگاه نهفته است. از نگاه وی، دانشگاه آینده باید از ساختارهای متمرکز و مدرک‌محور فاصله بگیرد، به نهادی یادگیری‌محور و مسئله‌گشا تبدیل شود و اخلاق و مسئولیت اجتماعی را در مرکز ارزیابی عملکرد خود قرار دهد؛ در غیر این صورت، آموزش عالی ایران به جای ساختن آینده، آن را خواهد سوزاند. مشروح این گفت‌وگو در ادامه می‌آید؛

اگر بخواهید سه تحول تعیین‌کننده آموزش عالی ایران تا سال ۲۰۵۰ را پیش‌بینی کنید، آن‌ها چه خواهند بود و کدام‌یک بیشترین تأثیر را بر دانشگاه‌ها خواهد گذاشت؟

ابتدا باید گفت مطالعه و بررسی آینده در کنار مقوله‌هایی مثل تغییر و موضوع تصمیم، سه موضوع همیشه جذاب برای تحقیقات علوم انسانی و دیگر علوم هستند. در واقع بررسی چگونگی وقوع تغییرات، نحوه و فرایند تصمیم‌گیری افراد و کنجکاوی در مورد آنچه در آینده رخ می‌دهد، جزو مسائل همیشگی تاریخ بشر بوده‌اند و هر فرد، سازمان و جامعه‌ای دغدغه آن را دارد.

به خصوص، آینده‌اندیشی و آینده‌پژوهی یک ویژگی متمدنانه و یک بنیان تمدنی است چرا که نشانه‌ای از خِرَد یا wisdom و خردمندی است. اگر خِرَد را توانایی دیدن یک موقعیت از چند چشم‌انداز تعریف کنیم، اقتضای خِرَد، آینده‌نگری است و اگر ابعاد خردمندی را حداقل شامل علم، عمل، تأمل، خودتصحیحی، اخلاق و آینده‌نگری بدانیم، یکی از ستون‌های خِرَدمندی و خِرَدورزی، آینده‌اندیشی است. پس آینده‌اندیشی یکی از نشانه‌های مهم خردمندی است، چون فرد خردمند در زندان اکنون باقی نمی‌ماند و پیامدهای تصمیم امروز خود را می‌بیند. به علاوه، خردمند کسی است که بهتر می‌فهمد چگونه باید در برابر آینده‌ای که نمی‌تواند کاملاً پیش‌بینی کند رفتار کند. پیش‌بینی آینده شرط لازم آماده ‌بودن برای آینده است یعنی توانایی زیستن و تصمیم گرفتن در حضور عدم‌قطعیت. از دیگر دلایل اهمیت تفکر در مورد آینده این است که انتظارات از آینده می‌تواند بر هویت تأثیر بگذارد. اینکه ما چه انتظاری از آینده خود داریم و منتظر چه آینده‌ای هستیم، بر هویت فعلی ما اثر تأثیر دارد. هویت فقط مربوط به گذشته و حال نیست. بی‌آیندگی و بی‌هویتی به هم مرتبط هستند.

ثبات و امنیت؛ لوازم آینده‌اندیشی آموزش عالی

اما هنگامی که می‌خواهیم از آینده آموزش عالی ایران صحبت کنیم باید چند نکته را در نظر داشته باشیم. اول اینکه هنگامی که در شرایط بی‌ثبات و تغییرات سریع و عمیق در دوره اکنون قرار داریم دیگر نمی‌توانیم به طور دقیق به آینده فکر کنیم. شرط لازم آینده‌اندیشی وجود حداقلی از ثبات و امنیت است.

دوم، توجه به افق زمانی آینده است که آینده‌های متفاوتی را ترسیم می‌کند. آینده نزدیک یا کوتاه مدت با افق تا ۳ سال، آینده میان مدت با افق ۳ تا ۱۰ سال، آینده بلند مدت با افق ۱۰ تا ۲۰ سال و آینده خیلی دور با افق بیش از ۲۰ سال. هر چه آینده دورتری را پیش بینی کنیم نااطمینانی‌ها و عدم قطعیت‌های بیشتری در آن دخیل می‌شوند. مثلاً در پاسخ به این سئوال که در سال ۲۰۵۰ بزرگترین اقتصاد جهان چه کشوری خواهد بود برخی از چین، برخی از هند و برخی از آمریکا نام می‌برند و چون پیش‌بینی آینده دور مدنظر است پاسخ دقیق تقریبا غیرممکن است و لاجرم بایستی به سراغ سناریوهای مختلف برویم. سوم اینکه باید مشخص کرد که آیا آینده مطلوب مد نظر است یا آینده ادامه وضع موجود. آیا آنچه می‌شود مورد نظر است یا آنچه باید بشود؟ چهارم، درهم تنیدگی آینده ایران و جهان است و نمی‌توانیم آینده آموزش عالی ایران را از آینده آموزش عالی جهان جدا کنیم. آینده جهان به طور قطع بر آینده ایران تأثیر می گذارد.

دانشگاه‌ها تا سال ۲۰۵۰ حذف نمی‌شوند

نکته دیگر اینکه آیا اصلاً تا سال ۲۰۵۰ نهادی به عنوان دانشگاه وجود خواهد داشت؟! به احتمال بسیار زیاد تا سال ۲۰۵۰ یعنی تا ۲۴ سال آینده همچنان نهادی با نام دانشگاه در جهان وجود دارد. یعنی دانشگاه به‌احتمال زیاد حذف نمی‌شود بلکه از نظر شکل، مرزها و کارکردها دگرگون می‌شود. من معتقدم مهمترین نهاد در طول تاریخ بشر، نهاد دانشگاه است. یعنی مهمترین نهادی که انسان تاکنون بنا نهاده، دانشگاه است. چون دانشگاه، مهم ترین نهاد حل مسئله است. چون دانشگاه به ابزار علم مجهز است و با علم است که مسائل و مشکلات بشری حل می‌شود. تقریبا برای حل تمامی مشکلات بشر به سراغ دانشگاه یا اعضای هیئت علمی می‌رویم. دانشگاه، مهد رشد علوم مختلف است. هیچ نهادی را در طول تاریخ بشر نمی‌شناسیم که چنین کارکردی داشته باشد. تا وقتی علم اهمیت دارد، اهمیت دانشگاه هم حفظ می‌شود. اگر تاریخ تمدن را به عنوان تاریخ مواجهه انسان با انواع مسئله‌ها مثل بیماری، فقر، جهل، قهر طبیعت، ارتباطات و به طور کلی، بقا در نظر بگیریم، دانشگاه بی‌رقیب‌ترین نهادی است که بشر برای حل این مسائل و برای ادامه بقای خود خلق کرده است. هرچند خود علم و خود دانشگاه، مسائل و گرفتاری‌هایی دارند که در جای خود باید بررسی شود. بنابر این، با فرض وجود و استمرار دانشگاه و با توجه به این ملاحظات باید به سراغ پیش بینی آینده آموزش عالی ایران برویم.

تحول در حکمرانی دانشگاه‌ها تا ۲۰۵۰

موارد متعددی را می توان به عنوان تحولات تعیین‌کننده آموزش عالی ایران برشمرد. اما اگر بخواهیم فقط به سه مورد اساسی آینده دانشگاه اشاره کنیم، اولین تحول نه در کلاس درس، بلکه در نحوه اداره دانشگاه رخ می‌دهد. مهم‌ترین نهاد حل مسئله، نمی‌تواند مسائل قرن ۲۱ را با ساختار اداری و مدیریتی قرن ۲۰ میلادی حل کند. احتمال قوی ما شاهد انتقال حکمرانی دانشگاه به حکمرانی داده‌محور و شواهدمحور خواهیم بود یعنی با توجه به حضور هوش مصنوعی، نقش آمار و اطلاعات و شواهد در اداره دانشگاه بیشتر خواهد شد. البته همینجا تاکید کنم که حکمرانی شواهدمحور مهم‌تر از حکمرانی داده‌محور است. یعنی دانشگاه باید بیشترین اهمیت را به حکمرانی شواهدمحور بدهد. پس دیر یا زود، آموزش عالی ایران مجبور خواهد شد برای موفقیت در بازار جهانی رقابت بر سر جذب استعدادهای برتر دنیا، در مدل حکمرانی خود تغییر رویکرد دهد. البته در مورد کشور ما، تلاش برای از دست ندادن استعدادها صحیح‌تر است.

الگوی تخصیص منابع در حکمرانی اقتصادی دانشگاه تغییر خواهد کرد به طوری که تأمین مالی و تخصیص بودجه به دانشگاه‌ها مأموریت‌گرا خواهد شد یعنی دولت در آینده بودجه را صرفاً بر اساس تعداد دانشجو یا تعداد مقالات بین دانشگاه‌ها توزیع نمی‌کند. بودجه‌ریزی دولتی، مأموریت‌گرا و پروژه محور می‌شود. بدین صورت که دولت مهم‌ترین مسائل ملی را روی میز می‌گذارد (مثلاً بحران آب ایران، امنیت غذایی، بهینه سازی شبکه انرژی، یا انواع آسیب‌های اجتماعی) و بودجه‌های کلان را به دانشگاه‌ها یا کنسرسیومی از دانشگاه‌ها و موسسات تحقیقاتی اختصاص می‌دهد که برای این مسائل راه‌حل واقعی و عملی ارائه دهند. دولت در اینجا نقش متقاضی و خریدار راه حل را بازی می‌کند، نه صرفاً پرداخت‌کننده حقوق کارمندان. برخلاف تصور رایج، به نظرم در آینده نقش دولت‌ها پررنگ‌تر می‌شود مثلاً نقش تنظیم‌گری دولت تقویت می‌شود به ویژه در تنظیم‌گری حقوقی و اخلاقی در عصر دیجیتال و هوش مصنوعی در جهت ضمانت حقوق شهروندی.

در عین حال، به دلیل فشارهای ناشی از محدودیت منابع، تحولات تکنولوژیک، افزایش تقاضای جامعه دانشگاهی برای استقلال، رقابت منطقه‌ای و پیچیدگی مسائل ملی، دیر یا زود نظام از بالا به پایین و متمرکز حکمرانی آموزش عالی و حکمرانی دانشگاه ها در ایران کنار گذاشته خواهد شد. تداوم وضع موجود با چالش‌های جدی روبه‌رو است. دانشگاهی که برای هر تصمیم مالی، استخدامی، برنامه‌ای، پژوهشی یا همکاری بین‌المللی نیازمند اجازه‌ها و مجوزهای متعدد باشد، در جهانی که دانش، فناوری و مهارت‌ها با سرعت متحول و بازتعریف می‌شوند، این دانشگاه قدرت واکنش و حل مسئله را از دست می‌دهد.

دانشگاه ۲۰۵۰؛ گذار از دانشگاه آموزش‌محور به دانشگاه یادگیری‌محور

دومین تحول مهم آینده آموزش عالی ایران، گذار از دانشگاه آموزش‌محور به دانشگاه یادگیری‌محور است. دانشگاه در آینده کمتر محل انتقال دانش خواهد بود و بیشتر محل طراحی و هدایت یادگیری می‌شود. به طوری که برنامه‌ها شخصی‌سازی می‌شوند، یادگیری از کلاس فراتر می‌رود و نقش استاد از سخنران به طراح تجربه یادگیری تغییر می‌کند. در آینده، محتوای دروس به‌خودی‌خود مزیت رقابتی نیست بلکه توانایی دانشگاه در تنظیم مسیر یادگیری برای هر فرد مزیت واقعی است. البته، هوش مصنوعی یکی از مهم‌ترین نیروهای شکل‌دهنده آینده آموزش عالی است.

از دیگر ویژگی های این تحول این است که مرز بین درون و بیرون دانشگاه کمرنگ می‌شود، آموزش رسمی و غیررسمی به هم نزدیک می شوند، ارزیابی شایستگی‌محور جای امتحانات و آزمون‌های حافظه‌محور را می‌گیرد یعنی آزمون‌ها به مرور از سؤال دانشجو چه چیزی را حفظ کرده، به سؤال دانشجو چه چیزی را می‌تواند انجام دهد، منتقل شود. شاهد رشد مسیرهای انعطاف‌پذیر یادگیری مثل دوره‌های کوتاه مدت و مدل‌های آموزشی ترکیبی یعنی حضوری، آنلاین، هم‌زمان، ناهم‌زمان خواهیم بود. به موازات مدرک تحصیلی رسمی، گواهی‌های مهارتی رونق بیشتری می‌گیرد. چرا که مدرک تحصیلی رسمی مثل مدرک لیسانس به‌تنهایی دیگر پاسخ‌گوی بازار کار و زندگی حرفه‌ای نخواهد بود.

تحول سوم اینکه شاهد افزایش مسئولیت اجتماعی، پاسخگویی بیرونی و ارتقای نقش اخلاق هم در دانشگاه‌های دنیا و هم در دانشگاه‌های ایران خواهیم بود. دانشگاه آینده فقط تولیدکننده دانش نیست بلکه نهاد حل مسئله‌های تمدنی است. به دلیل انباشت بحران‌های بزرگ نظیر فرونشست زمین، تنش آبی، انواع مخاطرات طبیعی مثل زلزله و سیل، انواع آسیب‌ها و نابرابری اجتماعی مثل اعتیاد و فقر، تحولات و جابه‌جایی‌های جمعیتی مثل مهاجرت و پیری جمعیت، و دگرگونی فناورانه، انتظارات از دانشگاه افزایش می‌یابد. دولت نمی‌تواند به‌تنهایی این بحران‌ها را حل کند و لاجرم بیش از گذشته به سراغ دانشگاه می رود.

با گسترش هوش مصنوعی، آموزش آنلاین و یادگیری شخصی‌سازی‌شده، آیا مدل فعلی دانشگاه‌های ایران تا سال ۲۰۵۰ همچنان کارآمد خواهد بود یا نیازمند بازطراحی اساسی است؟ این بازطراحی باید چگونه باشد؟

آموزش آنلاین در واقع زیرساخت و هوش مصنوعی فراتر از زیرساخت دانشگاه هستند. اینها ابعادی هستند که به زیست دانشگاهی اضافه شده‌اند. آموزش آنلاین دیگر یک بازیکن ذخیره و یا یک جایگزین اضطراری نیست، بلکه بخشی پایدار از دانشگاه شده است. البته باید توجه داشت که اگر زیرساخت، دسترسی، سواد دیجیتال و حمایت آموزشی برابر نباشد، دیجیتال‌سازی، نابرابری را بیشتر می‌کند. در مجموع، تا سال ۲۰۵۰، اغلب دانشگاه‌های ایران به سمت گسترش مدل‌های ترکیبی آموزش خواهند رفت یعنی مدل تلفیقی و هم افزا از آموزش حضوری برای تعامل عمیق، آموزش آنلاین برای انعطاف‌پذیری و آموزش ناهم‌زمان برای یادگیری مستقل. آینده آموزش عالی فقط حضوری یا فقط دیجیتالی نیست بلکه چندلایه و ماژولار است.

حضور هوش مصنوعی در آموزش آینده و نه صرفا اتوماسیون اداری

در مورد هوش مصنوعی، در آینده، دانشگاه‌هایی موفق‌تر خواهند بود که از AI نه صرفاً برای اتوماسیون اداری، بلکه در حوزه آموزش برای تشخیص زودهنگام افت تحصیلی، حمایت تحصیلی و طراحی مسیرهای رشد فردی و یادگیری شخصی‌سازی‌شده استفاده کنند. قابل پیش‌بینی است که در آینده، دانشگاه از تدریس انبوه عبور می‌کند و کمتر محل ارائه یک محتوای درسی مشابه به همه خواهد بود و بیشتر به سمت مسیرهای یادگیری متفاوت برای دانشجویان متفاوت می‌رود. چون دانشجویان با ویژگی‌های شخصیتی، پیش‌زمینه و اهداف متفاوت وارد دانشگاه می‌شوند. هوش مصنوعی می‌تواند مسیر یادگیری را متناسب سازد. با رسمیت یافتن و گسترش استفاده از هوش مصنوعی، استاد دانشگاه دیگر در نقش ارائه‌دهنده صِرف دانش نیست و به طراح یادگیری، مربی و ناظر علمی تبدیل می‌شود. در آینده، کار و وظایف استاد دانشگاه و هیئت علمی حتی بیشتر و خطیرتر می شود.

به علاوه، هوش مصنوعی بر حوزه‌هایی مثل ارزیابی تحصیلی، ارزیابی کیفیت، پشتیبانی دانشجو و ارائه مشاوره تحصیلی، مدیریت منابع، سیاست‌گذاری آموزشی، برنامه درسی، بازتعریف نقش استاد و حتی در مدل مالی و اداری و مدل تخصیص منابع دانشگاه اثر می‌گذارد. از آنجا که هوش مصنوعی فقط یک تحول فنی نیست، نیازمند تدوین حکمرانی اخلاقی، شفافیت، حفاظت از داده و جلوگیری از سوگیری است. مسئله اصلی هوش مصنوعی، فقط قدرت فناوری نیست، بلکه مسئله اعتماد است. بسیاری ممکن است تصور ‌کنند AI فقط ابزار آموزش است درحالی‌که اثر بزرگ‌تر آن احتمالاً در حکمرانی و اداره دانشگاه نمایان خواهد شد. بنابراین، دانشگاه‌ها باید مواظب انواع تبعات هوش مصنوعی باشند.

خطر اصلی AI فرسایش توان تفکر مستقل است

بدون حکمرانی مناسب، هوش مصنوعی ممکن است نابرابری را بازتولید کند و حتی دانشگاه را از نهاد اندیشه‌ورز به نهاد مصرف‌کننده دانشی که در جای دیگر تولید شده، تبدیل کند. خطر اصلی AI فقط تقلب آموزشی نیست بلکه فرسایش توان تفکر مستقل است. یک وجه تفکر انتقادی در آینده این است که دانشجو یاد بگیرد چگونه خروجی AI را نقد و اعتباربخشی کند و چگونه با آن مسئولانه کار کند. یکی از ابعادی که در ایران کمتر مورد توجه قرار گرفته این است که هوش مصنوعی ممکن است در کاربران، وابستگی شناختی ایجاد کند، قدرت تحلیل مستقل آنها را کاهش دهد و مهارت های پایه نظیر نوشتن و یا منطقی فکر کردن را ضعیف نماید. حتی ممکن است هوش مصنوعی به طور کامل به جای انسان‌ها فکر و تحلیل کند. پس دانشگاه آینده باید نه فقط استفاده مسئولانه از AI، بلکه مصرف انتقادی و استفاده نقادانه از هوش مصنوعی را آموزش دهد.

در اینجا تأکیدم این است که تحول واقعی دانشگاه در اتاق مدیریت رخ می‌دهد، نه در کلاس درس. دانشگاه آینده، اگر مراقب نباشد، ممکن است به نهادی تبدیل شود که تصمیم‌هایش را الگوریتم‌ها پیشنهاد ‌کنند، در صورتی که مسئولیت اخلاقی آن تصمیم‌ها همچنان بر عهده انسان‌هاست. مدیران دانشگاه در آینده با چالشی بزرگ مواجه‌اند. اینکه چه تصمیمی را باید به الگوریتم‌ها سپرد و چه تصمیمی را باید انسان ( مثلاً عضو هیئت علمی و یا رئیس دانشگاه) بگیرد؟ خطر بزرگ در مدیریت آینده این است که دانشگاه‌ها به دیکتاتوری الگوریتم‌ها دچار شوند. هنر حکمرانی دانشگاه در آینده، حفظ ارزش‌های آکادمیک (مانند آزادی علمی و استقلال رأی) در دل یک سیستم به‌شدت داده‌محور است.

در کل، برای اینکه دیجیتال‌سازی و استفاده از هوش مصنوعی در دانشگاه‌ها یک مرحله تکاملی محسوب شود باید گفت تحول واقعی فقط با ابزار حاصل نمی‌شود، بلکه نیازمند تغییر در ساختار، فرهنگ و کارکردهای دانشگاه های ایرانی هستیم.

با توجه به روند کاهش جمعیت جوان، مهاجرت نخبگان و تغییرات بازار کار، دانشگاه‌های ایران چگونه می‌توانند تا سال ۲۰۵۰ هم از نظر کیفیت علمی و هم از نظر پایداری اقتصادی و اجتماعی رقابت‌پذیر بمانند؟

دانشگاه قرن بیستم بر مبنای انواع کمبودها بنا شده بود: کمبود کتاب، کمبود استاد، کمبود اطلاعات، کمبود فضا و کمبود امکان ارتباطات علمی. اما دانشگاه ۲۰۵۰ در جهانی فعالیت خواهد کرد که در آن اطلاعات فراوان، آموزش ارزان‌تر، استادان دیجیتال در دسترس، و شبکه‌های جهانی یادگیری وجود دارد. بنابراین، مزیت دانشگاه دیگر صِرف انتقال محتوا یا صدور مدرک نیست. دانشگاه در بخش آموزش باید نشان دهد چه چیزی را عرضه می‌کند که یک پلتفرم هوشمند نمی‌تواند عرضه کند. دانشگاه‌ها حداقل تا سال ۲۰۵۰ دائم باید این سوال را از خود بپرسند که آیا هنوز دلیلی برای وجود دانشگاه، به شکل امروزین آن، باقی مانده است یا نه. در حوزه آموزش و تدریس، دانشگاه‌ها باید بیشتر تلاش کنند تا ارزشمندی خود را ثابت کنند، چراکه همانگونه که عرض شد پاسخگویی بیرونی دانشگاه در آینده افزایش می‌یابد. به ویژه در ایران که گاه‌وبی‌گاه هجمه‌هایی علیه دانشگاه صورت می‌گیرد، آنها باید تلاش بیشتری برای افزایش اثربخشی خود داشته باشند.

از منظر حکمرانی، آینده آموزش عالی ایران به تنوع‌بخشی جدی در مأموریت‌ها نیاز دارد. بنابراین، به نظر من دانشگاه‌های ما بایستی به صورت داوطلبانه مأموریت‌های جدیدی برای خود تعریف کنند یعنی بسط و توسعه مأموریت را جزو وظایف خود بدانند. یک مأموریت اصلی می‌تواند ارتقای بهره‌وری ملی باشد به طوری که طول عمر مولد نیروی کار و سرمایه انسانی افزایش یابد. دانشگاه ۲۰۵۰ ایران باید از سازمان صدور مدرک به نهاد توسعه بهره‌وری ملی تبدیل شود.

دانشگاه ها در حال حاضر، جوان‌محور و مدرک‌محور هستند. اگر ارتقای بهره‌وری ملی مأموریت مادر و اصلی دانشگاه و نظام آموزش عالی قرار گیرد، جوان‌محوری دانشگاه از طریق توجه به ظرفیت‌سازی برای تمامی گروه های سنی نیروی انسانی و در سراسر چرخه زندگی، تعدیل می‌شود و مدرک‌محوری دانشگاه از طریق بازآموزی و ارتقای دانش عملی در چارچوب برگزاری دوره های کوتاه مدت رفع می‌شود. آموزش عالی باید به سمت یادگیری مادام‌العمر، مسیرهای کوتاه‌مدت کسب دانش کاربردی، اعتباربخشی به آموزش‌های غیررسمی و توجه به ارتقای مهارت در میانسالی برود. کار دانشگاه، ایجاد شغل نیست اما بهبود اشتغال پذیری وظیفه اوست. این تغییرات، از دل سه مسئله که شما اشاره کردید یعنی کاهش جمعیت جوان، مهاجرت نخبگان، و دگرگونی سریع بازار کار بیرون می‌آید. مشخص است که موفقیت نظام آموزش عالی نیازمند فعالیت‌های فرابخشی است یعنی دیگر نظام‌ها نیز باید پا به میدان بگذارند. مثلاً سالمندی جمعیت در صورت نبود اصلاحات همه جانبه، منجر به کاهش رشد اقتصادی، تزلزل پایداری مالی و تضعیف تحرک شغلی می‌شود. یک سرمایه انسانی در طول زندگی کاری خود باید بتواند با حمایت آموزش عالی و سایر بخش ها چند بار مسیر حرفه‌ای خود را تغییر دهد و اصلاح کند. آموزش عالی باید برای خود تقاضای بلندمدت ایجاد کند یعنی دانشگاه آینده باید برای تقاضای پایدار اما متنوع‌، سازماندهی شود. بدین ترتیب است که می توان به ایده فروش اشتراک مادام‌العمر یادگیری به جای دریافت یک‌باره شهریه فکر کرد. در حال حاضر، دانشگاه‌های ما تقریباً در وضعیت قطع ارتباط کامل با فارغ التحصیلان خود قرار دارند.

در مورد مهاجرت نخبگان، مسئله این نیست که بتوانیم همه را نگه داریم بلکه مسئله این است که شبکه دانش ایرانی را از طریق ایرانیان داخل و خارج، و از طریق تبادل دانش و افزایش همکاری‌های علمی بین‌المللی و فراملی، فعال و متصل نگه داریم.

به نظر شما تا سال ۲۰۵۰ مهم‌ترین شاخص موفقیت یک دانشگاه ایرانی چه خواهد بود؟ تعداد مقالات، تأثیر بر اقتصاد و صنعت، حل مسائل کشور، یا شاخص دیگری؟ چرا؟

در آینده احتمالاً شاخص‌هایی که پاسخگویی بیرونی دانشگاه را می سنجند، مورد توجه قرار می‌گیرد. اعتبار دانشگاه در سال‌های آتی بیش از آنکه با تعداد کتاب یا مقاله یا پمپاژ خروجی‌های کمّی سنجیده شود، با اثر اجتماعی و ظرفیت حل مسئله سنجیده خواهد شد. یعنی دانشگاه حل مسئله بیشتر از دانشگاه تولید و انتقال دانش برجسته می شود. در سال ۲۰۵۰ میلادی یا سال ۱۴۲۹ خورشیدی، پرسش اصلی این نیست که دانشگاه چند مقاله تولید کرد، بلکه این است که کدام سیاست را بهبود داده؟ کدام بحران را کاهش داده؟ کدام بی عدالتی را رفع کرده؟

به نظر من بایستی اخلاق به عنوان مهم‌ترین شاخص موفقیت یک دانشگاه ایرانی به شمار آید. به تعبیری، دانشگاه علاوه بر اینکه مغز جامعه است باید قلب جامعه هم باشد. از آنجا که دانشگاه یک نهاد اجتماعی است و نه یک بنگاه اقتصادی، لذا دانشگاه ماهیتاً نهادی اخلاق‌محور است. اخلاق، ستون فقرات کارکردهای دانشگاه است. تقویت ابعاد اخلاقی به عنوان شاخص اصلی و چندین شاخص فرعی و نشانگر ذیل آن تعریف شود، مثلاً اخلاق آموزشی، اخلاق پژوهشی، اخلاق استادی، اخلاق دانشجویی و ... که قابل سنجش هم هست. تقویت مسئولیت اجتماعی آموزش عالی یکی از وجوه شاخص اخلاق و بررسی موفقیت دانشگاه است، اما فقط مسئولیت اجتماعی کافی نیست. این موارد را می‌توان در قالب نشانگرهای عملیاتی وارد نظام رتبه‌بندی دانشگاه‌ها کرد. البته کلاً جای اخلاق در بسیاری از ابعاد زندگی ما خالیست. مثلاً در اقتصاد، در تولید، در مصرف، در سیاست، و این جای خالی همه روزه توسط بشریت حس می‌شود. حتی انتخاب اخلاق به‌عنوان شاخص اصلی در سنجش موفقیت دانشگاه، نقش پیشگیرانه نسبت به بحران اخلاقی در سایر حوزه‌ها دارد چراکه دانشگاه علاوه بر وظایف معمول، وظیفه بهبود سیاست عمومی، بسط عدالت و کاهش نابرابری، ارتقای سلامت، تقویت اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی، موتور و نیروی پیشران بهره‌وری ملی، بهبود ارتباط پژوهشگران دانشگاهی با کنشگران غیرآکادمیک، تقویت توسعه پایدار، ارتقای سطح تسامح و انعطاف‌پذیری اجتماعی و تقویت ذهنیت دموکراتیک در جامعه و به طور کلی، ارتقای کیفیت زندگی مردم را نیز به عهده دارد. اینها نه خدمات جانبی بلکه وظایف اصلی دانشگاه است. این مأموریت‌ها در واقع، مسئولیت‌های دانشگاه است. در این صورت، جهان آموزش عالی به‌سمت ارزیابی چندبعدی حرکت خواهد کرد.

احتمالاً تا افق ۲۰۵۰ هم با آینده‌های متکثر و هم با مأموریت‌های متکثر برای دانشگاه مواجه خواهیم بود و در مرکز این سبد مأموریت‌ها، پیوند بیشتر با جامعه قرار دارد. به موازات این وضعیت، برای اعضای هیئت علمی نقش‌های متنوعی تعریف می‌شود. در آینده، آموزش عالی نیازمند اصلاح و بازبینی نظام استخدام، ارتقاء، جبران خدمات و پرداخت متناسب با این تنوع نقش به اعضای هیئت علمی خواهد بود.

اگر امروز اختیار تدوین یک سیاست کلان برای آینده آموزش عالی ایران را داشتید که تا سال ۲۰۵۰ اثرگذار باشد، مهم‌ترین اصلاحی که در همین دهه باید آغاز شود چیست و چرا؟

من از تغییر در نظام حکمرانی در جهت استقرار حکمرانی خوب در آموزش عالی شروع می کردم. منطق اداره و معماری حکمرانی دانشگاه باید تغییر کند. مهم‌ترین اصلاحی که باید از همین دهه آغاز شود بازطراحی کامل حکمرانی، تخصیص منابع و ارزیابی دانشگاه‌ها بر اساس اخلاق، اثربخشی اجتماعی، ارتقای بهره‌وری و حل مسائل ملی است. این اصلاح باید از همین حالا آغاز شود، چراکه تغییر ساختمان آسان است، اما تغییر نرم‌افزار آموزش عالی یعنی فرهنگ، ساختار و نظام انگیزشی دانشگاه‌ها و دانشگاهیان سال‌های متمادی زمان می‌برد. برخی از این تغییرات و اصلاحات عبارتند از:

  • تغییر ترکیب هیئت‌های امنای دانشگاه‌ها به‌نحوی که نمایندگان واقعی ذی‌نفعان اصلی از جمله نهادهای مدنی و تَمَن‌ها(تشکل‌های مردم نهاد)، فارغ‌التحصیلان، کارفرمایان و جامعه محلی هم در آن عضو شوند.
  • ایجاد یک نظام پاسخگویی چندگانه یعنی دانشگاه نباید فقط به وزارت علوم پاسخگو باشد، بلکه باید به جامعه پیرامونی و ذی‌نفعانش در قبال حل مسائل ملی و منطقه ای پاسخگو شود. رسانه های آزاد، کلید تقویت پاسخگویی است.
  • نظام حکمرانی جدید باید آیین‌نامه ارتقا و نظام جبران خدمات اعضای هیئت علمی را بر اساس اثربخشی اجتماعی، رفتارهای اخلاقی، حل مسئله و تنوع مأموریت‌ها بازطراحی کند.
  • مهاجرت پنهان سازمانی باید مهار شود یعنی در غیاب یک نظام جبران خدمات عادلانه و انگیزه‌بخش، استادان به لحاظ فیزیکی در دانشگاه حضور دارند، اما انرژی و تخصص خود را در بیرون از دانشگاه صَرف می‌کنند. حکمرانی خوب باید با تنوع‌بخشی به مسیرهای شغلی و پرداخت درآمد مُکفی به هیئت علمی، این سرمایه‌های انسانی را به متن مأموریت‌های دانشگاه بازگرداند.
  • بازسازی اعتماد باید مرکز توجه قرار گیرد به این معنی که استقرار نظام‌های اخلاق آموزش و اخلاق پژوهش، نه به عنوان یک مانع بوروکراتیک، بلکه به عنوان یک فرهنگ درونی‌، برای بازیابی مرجعیت دانشگاه در جامعه ایران حیاتی است.
  • همیشه باید بر تقویت بین‌المللی‌ شدن آموزش عالی برای قرار گرفتن در شبکه‌های جهانی تولید دانش، تبادل استاد، ایجاد معیارهای مشترک ارزیابی، و جلوگیری از ایزوله شدن علمی کشور تأکید شود.

در کل، به نظرم تا افق ۲۰۵۰، مدل کنونی دانشگاه‌های ایران به‌ احتمال زیاد به ‌صورت فعلی قابل دوام نخواهد بود. ما باید به این فکر کنیم که چگونه می توانیم چیزی به آینده بیافزاییم. ما نیازمند آینده گستری هستیم. آینده گستری یعنی چیزی به آینده های محتمل اضافه کردن. اگر از هم اکنون مقدمات تغییرات مناسب را فراهم نکنیم، به جای آینده سازی، آینده سوزی خواهیم داشت.

انتهای پیام/

کد مطلب: 1316594

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha