گروه سیاسی ایسکانیوز، تهران در آخرین جمعه شهریور با تهرانهای معمولی فرق میکرد. انگار شهر نفسش را حبس کرده بود تا صدای گامهای منظم و هم صدا را بشنود. از میدان امام حسین تا میدان انقلاب، خیابانها دیگر متعلق به ماشینها، دود ترافیک یا عجلههای روزمره نبود.
اینجا حالا مال مردمی بود که با چشمهایی میدرخشید و چهرههایی که انگار از جای دیگری آمده بودند. گویی تمام شهر به یک قلب واحد تبدیل شده بود که ضربانش را میتوانست هر کسی، حتی از دورترین نقاط پایتخت، حس کند.
بیشتر از یک عدد؛ تجسد اراده در خیابانهای پایتخت
۳۱۳ هزار نفر. در نگاه اول این یک عدد است؛ عددی بزرگ و خیرهکننده. اما وقتی در میان این سیل انسانی میایستادی، دیگر عدد را حس نمیکردی، بلکه تعلق و قداست را حس میکردی. قداست یک روایت معروف .
حس گرمای شانه به شانه بودن، حس اطمینانی که از دیدن تعداد زیاد هم فکران به آدم دست میدهد و طنین هم قدمی که لرزه بر تن هر بینندهای میانداخت.
نگاهها مصممتر از هر زمان دیگری بود؛ نگاههایی که انگار میخواستند به هر کسی که تماشا میکرد، پیامی بیصدا اما تکاندهنده برساند: ما هستیم و اینجا میمانیم.
در میان این جریان مردمی، به سراغ چهرهها رفتم. هر چه بیشتر پیش میرفتم، تابلوی متنوعتری از جامعه را میدیدم. پیرمردی را دیدم که شاید خاطره جنگهای قدیمی و بوی باروت سالهای دور را در چین و چروکهای پیشانیاش داشت و در مقابلش جوانی را دیدم که با لبخندی بر لب، انگار تمام معنای زندگی را در همین لحظه یافته بود. حتی عروس و دامادی که با لباس عروسی، در میان لباسهای خاکی و سبز، مانند گلهای یاس در دل یک باغ حماسی میدرخشیدند.
این تنوع، در واقع پاسخی بود به این سوال که مردم در نظام جمهوری اسلامی چه جایگاهی دارند. اینجا مردم نه فقط تماشاچی، بلکه رکن اصلی و شریک استراتژیک در تامین امنیت کشور هستند. میراثی که به آنها رسیده، میراثی از مشارکت و مالکیت بر سرنوشت وطن است.
دقیقاً در همین لحظه بود که یک سوال در ذهنم پیچید: اصلاً چرا جان فدا؟
آیا جان فدا شدن فقط یک عبارت نظامی است یا چیزی فراتر از یک رزمایش؟ چرا در دورانی که دنیا با زبان اعداد، تکنولوژیهای پیچیده و تجهیزات جنگی حرف میزند، حضور این حجم از مردم، بدون هیچ سلاحی، لرزه بر اندام دشمن میاندازد؟
برای پاسخ به این سوال باید به معناشناسی این حضور نگاه کرد. جان فدایی برای ایران، واژه غریبی نیست، قرنهاست با گوشت و خون ایرانی جماعت آمیخته شده است.
دیانای تمدنی زانو نزدن
باید از تقویمهای امروز گذشت و به سالهایی بازگشت که ایران بارها و بارها در برابر طوفانها ایستاد. تاریخ ما تاریخ آدمهایی است که هر وقت سایه دشمن بر سر خاک وطن سنگینی کرد، من را در ما حل کردند. جان فدا هرگز یک دستور نظامی روی کاغذ نبوده است، بلکه یک غیرت است. غیرتی که در رگهای ایرانیهاست و در لحظات حساس بیدار میشود.
از زمان رزم رستم و آرش و گردآفرید پیش روی دشمن ، تا آن روزهایی که دلواری جلوی ارتش انگلیس قد علم کرد و میرزای جنگلی برای دفاع از خاک ایران در جنگلهای گیلان جلوی روسها ایستاد تا همین ۴۰ سال پیش که نام خیلیها بر تارک دفاع از این میهن ماندگار شد.
ایستادگی که معنایش نه فقط در شالوده فرهنگ و تاریخ و اجتماع، که حتی در سیاست هم خودنمایی میکند، این روحیه، ریشه در تمدن غنی ایرانی دارد؛ تمدنی که در آن مفهوم فداکاری برای خاک، بخشی از تعریف انسانیت و شرافت بوده است.
جنگ روانی در برابر قدرت نرم؛ بازدارندگی فراتر از موشکها
اما این مفهوم در دنیای امروز سبک و سیاقش تغییر کرده است. دیگر توپ و تانک و اسلحه برای ایستادن در برابر دشمن حرف اول را نمیزنند. ما در عصر جنگهای ترکیبی زندگی میکنیم؛ جایی که دشمن سعی میکند با جنگ روانی، تفرقه و ایجاد ناامیدی، ملتها را از درون متلاشی کند.
تلاش عبثی که حتی صدای سیاستمداران غربی را هم در آورده و اعتراف میکنند جنگیدن با ایرانیها چیزی جز خسارت برای غرب ندارد، اعترافی که رئیس جمهور بلاروس هم به آن اشاره کرد؛ الکساندر لوکاشنکو پرسید اصلاً چرا لازم بود با وارثان پرشیا وارد جنگ شوند؟ مردمی که هرگز در برابر کسی زانو نزدهاند.
وقتی به سخنان فرماندهان و مسئولان در این رزمایش دقت میکنیم، متوجه میشویم که هدف، تنها یک نمایش نظامی نبوده است. همانطور که در محور سخنان فرماندهان رزمایش از جمله حجت الاسلام طائب تأکید شد، این حضور گسترده، در واقع نمایش یک آمادگی روانی و عملیاتی است که به دشمن میگوید اراده ملت ایران، برتر از هر سلاحی است. آنها به صراحت اشاره کردند که این رزمایش، پیامی است به هر متجاوزی که فکر میکند میتواند با تهدید، اراده این ملت را بشکند.
تأکید رئیس جمهور هم بر اتحاد ملی و حضور همهجانبه مردم، این حقیقت را به رخ کشید که قدرت بازدارندگی ایران، نه فقط در موشکها، بلکه در این پیوند ناگسستنی میان حاکمیت و مردم نهفته است. اینجا است که نقش محوری مردم در پایداری کشور معنا پیدا میکند؛ امنیتی که ریشه در اعتماد متقابل مردم و نظام دارد.
اینجاست که رزمایش ۳۱۳ هزار نفری پاسخی فراتر از یک نمایش نظامی است. حضور این جمعیت در واقع تخریب ماشین ناامیدی دشمن است. طبق تحلیلهای استراتژیک، قدرت نرم و اراده ملی در جنگهای مدرن بازدارندهتر از هر سلاحی است. وقتی دشمن میبیند که یک ملت، از کودک تا پیر، از عروس و داماد تا رزمندگانی که سالهاست در جبههها هستند، در یک باور یکی شدهاند، میفهمد که تمام ابزارهای جنگ روانیاش شکست خورده است.
دشمن شاید بتواند تعداد موشکها را بشمارد، اما هرگز نمیتواند مقدار این عشق و اتحاد را محاسبه کند. چون در برابر اراده ملت ایران ، تمام سلاحهای دنیا تنها تکههایی از آهن سرد و بیروح هستند.
پیروزی عشق بر ترس؛ تراپی ملی در آخرین جمعه شهریور
فلسفه جان فدا بودن در حقیقت پیروزی عشق بر ترس است. وقتی عشق به وطن، عشق به خانواده و عشق به حقیقت از ترس مرگ بزرگتر شود، آنجاست که مفهوم جان فدا متولد میشود.
این همان نقطهای است که معادلات منطقه را تغییر میدهد. در منطق نظامی ارتشها میجنگند، اما در منطق جان فدا یک ملت میجنگد؛ و تفاوت میان ارتش و ملت دقیقاً در همان نقطهای است که پیروزی نهایی رقم میخورد.
آن ۳۱۳ هزار نفر در روز جمعه در واقع داشتند همان میراث قدیمی را بازخوانی میکردند. همان دستانی که سالها پیش در برابر متجاوزان گره شده بود، در آخرین جمعه شهریور دوباره در تهران گره شد تا پیامی ساده اما تکاندهنده را برساند: ما هنوز همان هستیم؛ هنوز بلدیم چگونه از خانهمان دفاع کنیم.
وقتی از میان جمعیت عبورکردم، متوجه شدم که این رزمایش در واقع یک "تراپی ملی" بود. تلاقی نگاههای امیدوار، هم قدم و جسور و حضور دوشادوش مردم، هرگونه اضطرابی را که دشمن سعی کرده بود در دلها بکارد، شست و برد. اینجا در میان این جمعیت هر کسی احساس کرد که تنها نیست و تکیهگاهی از میلیونها هم فکر دارد.
باید گفت که جان فدا بودن صرفاً یک انتخاب نیست، بلکه اتفاقی است که برای کسانی میافتد که معنای عمیقتری از زندگی را یافتهاند. روایت روز جمعه روایت مردمی بود که یاد گرفتهاند زندگی واقعی در خدمت به چیزی بزرگتر از خود است. تهران در آخرین جمعه شهریور تنها شاهد یک رزمایش نبود، شاهد تجدید پیمانی بود میان خاک و انسان، میان عشق و فداکاری.
و این همان حقیقتی است که لرزه بر اندام هر متجاوزی میاندازد: اینکه در این سرزمین هر گوشه و هر خیابان ظرفیت تبدیل شدن به یک دژ را دارد، چرا که سربازانش جان فدای این خاکاند.
انتهای پیام/
نظر شما