به گزارش گروه فرهنگ و هنر ایسکانیوز، سینمای کوتاه ایران سالهاست به عنوان مأمن خلاقیتهای ناب و حیاط خلوت پرورش استعدادهای جوان شناخته میشود. در این میان، «جشنواره بینالمللی فیلم کوتاه تهران» به عنوان معتبرترین رویداد این حوزه در سطح منطقه، روزگاری جایگاهی رفیع داشت؛ جایی که آثار برگزیده آن به طور مستقیم به آکادمی اسکار راه مییافتند و این رویداد ویترین افتخارات سینمای ایران به شمار میرفت. اما چهل و سومین دوره این جشنواره، بیش از آنکه جشنی برای بروز و ظهور آثار فیلمسازان کوتاه باشد، گواهی تلخ بر سیر نزولی، انفعال ساختاری و چالشهای مدیریتی عمیق در پیکره سینمای کشور است.
اما بحران در جشنواره چهل و سوم فیلم کوتاه تهران چنان عیان است که نیازی به تحلیل های پیچیده ندارد؛ فاجعه اصلی در بخش دعوت و چینش داوران و عناصر تصمیمساز رقم خورده است. در کمال ناباوری، نام چهرههایی چون «پانتهآ پناهیها» در فهرست داوران این دوره به چشم میخورد. بازیگری که کارنامهاش در سالهای اخیر نه تنها گواهی بر همراهی با مردم کشور نبوده، بلکه آکنده از رفتارهای زاویهدار با امنیت روانی و اجتماعی جامعه است.
حافظه تاریخی جامعه ایرانی هرگز از یاد نخواهد برد که این فرد در بحرانهای اجتماعی چه رویکردی داشت. چه در حوادث دیماه و چه در روزهای جنگ تحمیلی، کمترین انتظاری که از یک چهره مشهور و برخوردار از رانت میرفت، حفظ حداقلهای اخلاقی و حداقل سکوت در برابر ناآرامیها بود؛ اما این فرد با انتشار استوریها و محتواهای تحریکآمیز، نهتنها پشت به وطن کرد، بلکه بنزین بر آتش التهابات ریخت. در روزهای سخت مبارزه با تهدیدات امنیتی و نظامی نیز، توهینهای بیشرمانه به مدافعان امنیت و حافظانی که جان بر کف در ایستهای بازرسی، هستی خود را فدای آسایش این مرز و بوم کردند، لکهننگی است که با هیچ توجیه هنری پاک نمیشود.

پرسش بنیادین اینجاست که بر اساس چه منطق و معیاری، افرادی که هیچ قرابت، سنخیت و تعهدی با آرمانهای کشور، ارزشهای ملی و حمایت از ساحت وطن در میانه جنگ و بحرانها ندارند، باید در صدر تصمیمگیری، داوری و هدایت یکی از معتبرترین جشنوارههای رسمی کشور بنشینند؟
این پدیده، پرسشهای دردناکی را متوجه مدیران سازمان سینمایی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و دستاندرکاران برگزاری میکند. چرا عدهای بدون اینکه کوچکترین هزینهای برای کنشهای مخرب، ساختارشکنیها و موضعگیریهای ضدوطنی خود بپردازند و ملزم به پاسخگویی در برابر افکار عمومی و قانون باشند، با چنین فراغبالی روی فرش قرمز مدیران دولتی قدم میگذارند؟
انفعال دستگاههای نظارتی و مدیران سینمایی به جایی رسیده که این افراد نه تنها احساس پشیمانی نمیکنند، بلکه با این باور که حاشیهسازی هیچگونه هزینه مادی و معنوی برایشان در پی ندارد، به خود جرات میدهند تا هر موضعی علیه منافع ملی بگیرند و در نهایت باز هم درهای مراکز رسمی و فرهنگی کشور به روی آنان گشوده بماند. این تساهل و تسامح افراطی، پیام بسیار مخربی به بدنه جوان، متعهد و پرتلاش سینمای ایران مخابره میکند؛ پیامی که القا میکند تعهد به وطن و قانون، کمترین ارج را دارد و ساختارشکنی، راه میانبر برای کسب اعتبار و جایگاه است.

اما انتقادات صرفا به ترکیب داوران برنمیگردد بلکه رونمایی از یک تصمیم عجیب دیگر، نشان داد چرخش به حاشیهها در این دوره تنها به یک بخش محدود نمیشود. انتخاب فیلم «عمو سیبیلو» اثر بهرام بیضایی برای آیین افتتاحیه این رویداد رسمی، مصداق بارز ضربالمثل «سری را که درد نمیکند، دستمال میبندند» است؛ اقدامی خودخواسته که تنشآفرینی را از درون خود جشنواره کلید زد و تعجب اهالی فرهنگ، دغدغهمندان را برانگیخت.
پرسش نخست و بنیادین اینجاست که چه اصراری وجود دارد تا در یک رویداد رسمی، ملی و حاکمیتی، چراغ جشنواره با اثری از چهرهای روشن شود که شائبهها و پروندههای عقیدتی مشخصی درباره پیشینه و وابستگیهای فرقه ضاله (بهایی بودن) پیرامون خاندان و جریان فکریاش همواره مطرح بوده است؟ آیا مدیران جشنواره فراموش کردهاند که این رویداد با بودجه بیتالمال و تحت لوای جمهوری اسلامی ایران برگزار میشود؟ وقتی قانون، شرع و عرف فرهنگی کشور چارچوبهای صریحی برای صیانت از ارزشها دارد، چرا باید به دست خود برای جشنوارهای که باید مظهر هویت انقلابی باشد، حاشیه ساخت؟
مگر دست جمهوری اسلامی و سینمای انقلاب در پاسداشت بزرگان، پیشکسوتان و هنرمندان اصیل این عرصه خالی است که مدیران فرهنگی برای پر کردن ویترین افتتاحیه به سراغ چهرههایی میروند که رویکرد، مهاجرت خودخواسته و زاویهشان با گفتمان رسمی نظام بر هیچکس پوشیده نیست؟ در تاریخ سینمای ایران، چهرههای متعهد، پاکدست و بزرگی حضور دارند که آثارشان هم از نظر فرم و تکنیک در بالاترین سطوح هنری قرار دارد و هم از نظر محتوا، مروج ارزشهای انسانی، دینی و ملی بودهاند. تجلیل از آنان نهتنها هیچگونه شائبه و تنشی به همراه نداشت، بلکه مایه تقویت همبستگی فرهنگی و ارج نهادن به هنرمندان راستین این آب و خاک میشد.
پژمان کریمی مجری تلویزیون در صفحه ویراستی خود به این موضوع پرداخت و نوشت:
فردی اعتراف کرد که بهایی است، طبق اسناد ساواک، مراسم ازدواجش در حظیره القدس برگزار شد، بیانیه متعفن ۱۳۴ نویسنده را علیه نظام فرهنگی کشور منتشر کرد، با این حال جشنواره فیلم کوتاه تهران با یاد او گشایش یافت! چرا برای نفوذ دنبال مصادیق اعلام شده هستید؟

ریشهایترین آسیب این دوره را باید در انتصاب مدیران جستوجو کرد. در سینمای ایران همواره این فرض اشتباه وجود داشته که هر کارگردان یا فیلمساز برجستهای لزوماً مدیر و راهبر توانمندی نیز هست. کارنامه سینمایی و آثار قابل دفاع بهروز شعیبی به عنوان یک فیلمساز در مقام عمل برای بسیاری آشناست، اما مدیریت یک نهاد کلیدی و راهبردی چون انجمن سینمای جوانان ایران و به تبع آن هدایت جشنواره فیلم کوتاه تهران، مهارتی فراتر از ساخت فیلم میطلبد. مدیر یک رویداد ملی باید چشمانداز فرهنگی، بصیرت سیاسی، تسلط بر بحرانها و درک درستی از ارزشهای نظام و منافع ملی داشته باشد.
جشنواره فیلم کوتاه تهران متعلق به بیتالمال، متعلق به جوانان متعهدی است که با بودجههای ناچیز و انگیزههای پاک، چراغ این هنر را روشن نگه داشتهاند. تبدیل شدن این سنگر ارزشمند به جولانگاهی برای جریانهای زاویهدار و کسانی که پشت به ساحت وطن کرده باشند، خط قرمزی است که نباید از آن به سادگی عبور کرد.
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و سازمان سینمایی باید از خواب انفعال بیدار شوند. تداوم این روند، فرسایش سرمایه اجتماعی سینمای ایران و به حاشیه رفتن آرمانهای اصیل فرهنگی را به دنبال خواهد داشت. مدیران ارشد فرهنگی باید پاسخ دهند که چرا هزینه چرخش به سمت سلبریتیهای هنجارشکن، باید از کیسه آبروی فرهنگ و هنر این سرزمین پرداخت شود؟ اصلاح ساختار مدیریت جشنواره، بازنگری جدی در آییننامههای دعوت از عوامل و داوران، و صیانت از خطوط قرمز امنیت ملی، خواستهای حداقلی اما حیاتی است که اهالی دغدغهمند فرهنگ و رسانههای انقلابی بیش از این نمیتوانند در برابر اهمال آن سکوت کنند.
انتهای پیام/
نظر شما