به گزارش گروه فرهنگ و هنر ایسکانیوز، در روزهایی که کشور در یکی از حساسترین و پیچیدهترین دورههای تاریخی خود، در تلاطم فشارهای روانی جنگ، محاصرههای ظالمانه دریایی و هوایی و تحریمهای روزافزون قرار گرفته، اولویتبندی منابع ملی و بیتالمال یک امر حیاتی و حیثیتی است. در چنین شرایطی که فشارهای معیشتی بر دوش طبقات متوسط و فرودست جامعه سنگینی میکند و هر ریال از بودجه عمومی باید صرف تقویت زیرساختهای حیاتی، استمرار چرخ اقتصاد کشور یا دستکم حمایت هدفمند از اقشار آسیبپذیر شود، انتظاری منطقی و بدیهی وجود دارد که بسیاری از کارهای هزینهزایی که هیچ دستاوردی برای کشور ندارند و صرفا یک نمایش سازمانی هستند تعطیل شده و هزینه صرف امورات مهمتری بشوند.
با این وجود، گویی بروکراسی فرهنگی کشور در جزیرهای جدا از واقعیتهای کف خیابان و معیشت مردم زندگی میکند. اعلام خبر برگزاری نوزدهمین دوره «جشنواره فیلم مقاومت» از هفتم آبانماه به مدت چهارده روز در پردیس سینمایی ملت، دقیقاً در نقطهای متضاد با این عقلانیت قرار دارد. رویدادی که به همت انجمن سینمای انقلاب و دفاع مقدس ذیل بنیاد فرهنگی روایت فتح برگزار میشود، این پرسش را مطرح میکند که در شرایطی که سینمای ملی با بحران مخاطب، فرسودگی ناوگان اکران و هزینههای سرسامآور تولید دستبهگریبان است، تزریق بودجههایی برای برگزاری جشنوارههای تکراری و بیدستاورد چه توجیهی دارد؟
سینمای ایران به یمن پویایی ریشهدار خود، سالهاست که از سندرم «جشنوارهزدگی» رنج میبرد. در میان دهها رویداد رنگارنگ و فرمایشی که سالانه با بودجههای دولتی و عمومی برپا میشوند، تنها معدودی از جشنوارهها توانستهاند با تکیه بر اصالت، استمرار و کارکرد ساختاری خود، نقشی یونیک و تعیینکننده در معادلات صنعت تصویر ایفا کنند. جشنواره فیلم فجر به عنوان آوردگاه سالانه سینمای ایران، جشنواره بینالمللی فیلمهای کودکان و نوجوانان اصفهان به عنوان پایگاه استراتژیک سینمای کودک، جشنواره بینالمللی فیلم کوتاه تهران به عنوان موتور محرک و مهد پرورش استعدادهای نوظهور، و جشنواره «سینما حقیقت» به عنوان تنها پناهگاه تخصصی سینمای مستند، ارکان اصلی و غیرقابل انکاری هستند که بودجهشان با تمام نقدها، توجیهپذیر است؛ چرا که حیات تولید، کشف استعداد و پویایی چرخه اکران و بازار به آنها گره خورده است.
اما در نقطه مقابل، طیف وسیعی از جشنوارههای موازی، تشریفاتی و تکراری حضور دارند که جشنواره فیلم مقاومت یک نمونه آن است. این جشنوارهها عموماً چیزی فرای بازپخش و مرور مکرر فیلمهایی که پیشتر در جشنواره فیلم فجر دوره گذشته اکران شدهاند، ارائه نمیدهند. جوایز این جشنواره همانطور که از نامش پیداست صرفا به فیلمهای دفاع مقدسی اهدا میشود که نه تنها باری از دوش سینمای سترگ دفاع مقدس برمیدارند، بلکه به دلیل تکراری و محدود بودن، هیچگونه جذابیت، کشش یا اهمیتی برای بدنهٔ وسیع مخاطبان و تودههای مردم ندارند. از همین الان که چند روز تا شروع جشنواره فرصت باقیست میتوان حدس زد که «سرزمین فرشتگان» یکی از آثاری باشد که جوایزی را از آ« خود خواهد کرد و سپس فیلم هایی همچون «نیم شب»، «پل» و «کوچ» جزو آثار پر جایزه این جشنواره باشند.
برگزاری چنین رویدادی در پردیس سینمایی مجهز و متمولی چون ملت، با تمام هزینههای لجستیکی، تبلیغاتی، اسکان و هتلینگ مهمانان خارجی (اگر مهمان خارجیای وجود داشته باشد)، مصداق بارز هدر رفت منابعی است که میتواند در کجای مهم دیگری در چنین شرایط جنگی به کار گرفته شود.
اما نکته دیگر این است هنگامی که یک نهاد فرهنگی، خود هم عرضهکننده بودجه، هم سیاستگذار، هم تهیهکننده اثر و هم داور و اهداکننده جوایز باشد، شائبه رانت پررنگ میشود. برای نمونه، در دوره هجدهم این جشنواره که سال گذشته برگزار شد، اوج این تعارض منافع عیان گردید؛ جایی که تندیس بهترین فیلم، تندیس بهترین تدوین، دیپلم افتخار بهترین بازیگر زن و تندیس بهترین فیلمنامه به اثر «شمال از جنوب غربی» و تندیس بهترین فیلم از نگاه ملی و تندیس بهترین جلوههای ویژه میدانی به فیلم «پیشمرک» اهدا شد. نکته قابل تأمل اینجاست که این فیلمها دقیقاً محصول و ساختهٔ خود انجمن سینمای انقلاب و دفاع مقدس، برگزارکننده جشنواره بودند! به عبارت دیگر، متولیان جشنواره بخشی از تندیسها و افتخارات را میان آثار تولیدی خود تقسیم کردند تا ویترین عملکرد سالانه خود را با عناوینی دهانپرکن پر کنند. اینگونه اقدامات، پیش از آنکه تجلیل از هنر مقاومت باشد، تمسخر مفاهیم ارزشی و تبدیل کردن آرمانهای مقدس به ابزاری برای بیلانسازی مدیران است. آیا در شرایطی که کشور در جنگ اقتصادی و رویارویی تمامعیار قرار دارد، باید از بیتالملل هزینه کرد تا نهادهای دولتی و حاکمیتی به خودشان و به یکدیگر جایزه بدهند؟
یکی از ادعاهای همیشگی دستاندرکاران جشنواره فیلم مقاومت، بعد بینالمللی و فراملی آن است؛ ادعایی که با نخستین ارزیابی میدانی و کارشناسی فرو میپاشد. حضور محدود و کمرونق فیلمسازانی با چند اثر حاشیهای در بخش مستند و فیلم کوتاه از چند کشور همسایه نظیر افغانستان، پاکستان، عراق و سوریه، هرگز به معنای رسمیت یافتن در مدار جشنوارههای معتبر جهانی یا تحقق بینالمللی بودن نیست.
یک جشنواره بینالمللی واقعی، نیازمند حضور در بازارهای جهانی، رقابت با آثار تراز اول دنیا، جذب منتقدان و چهرههای مطرح سینمای ایران و جهان و ایجاد جریان رسانهای فرامرزی است. حال آنکه جشنواره مقاومت به دلیل ماهیت بسته و فرمایشی، عملاً هیچ جایگاهی در نقشه راه سینمای بینالملل ندارد.
حسام فروزان عضو انجمن منتقدان سینما در گفتوگو با خبرنگار فرهنگی ایسکانیوز در این خصوص گفت: در زمینه جشنوارهها با یک بحران و وضعیت عجیب و غریب روبرو هستیم. حتی در جشنواره فیلم فجر هم با تعدد جوایز و کم ارزش شدن سیمرغها در این سالها روبرو بودیم اما انواع و اقسام جشنواره های ریز و درشت موضوعی و مناسبتی روبرو بودیم که فیلم سازان همان فیلمشان را شرکت میدهند که شاید جایزهای ببرند تا بخشی از هزینهها جبران بشود.

وی ادامه داد: این در شرایطی است که باید میزان تولید را هم در نظر بگیریم که آیا نسبت درستی بین تولید در سینمای ایران و تعدد جشنوارهها برقرار است یا خیر. این آسیب شناسی را میتوانیم در حوزه های دیگری خصوصا در ادبیات هم داشته باشیم. در حوزه ادبیات هم جشنوارههای متعددی داریم در حالی که تولید آثار کم است و تیراژ کتاب بسیار پایین است. در مورد سینما هم میتوانیم این را بگوییم که در این همه جشنواره جای مخاطب کجاست و چقدر دیده میشوند؟ زیرا در سینمای بلند یک کاهش آمار تماشاگر داشتیم.
فروزان با بیان اینکه من اخیرا مطلبی راجع به کاهش آمار مخاطب سینما نوشتم تصریح کرد: سال جاری به نسبت سال گذشته تعداد ۷ میلیون و ۵۰۰ هزار نفر از تعداد تماشاگران سینمای ایران کم شده است. حالا این جریان اصلی سینما است، شما در نظر بگیرید که سینمای مستند و سینمای کوتاه چه مقدار مخاطب دارند. من فکر میکنم باید یک آسیب شناسی بشود که واقعا تا چه حد به این جشنوارهها نیاز داریم و به جای اینکه جشنوارههای قدیمی ارزش و قدمت پیدا کنند این همه رویش جشنواره داریم.
وی در پاسخ به این سوال که با توجه به شرایط جنگی و اقتصادی کشور به واسطه تحریمها و محاصرهها آیا به برگزاری چنین جشنوارههای تکراری نیاز است؟ توضیح داد: یک نگاهی است که میگوید جامعه باید پویا و روند عادی زندگی جریان داشته باشد پس جشنواره برگزار کنیم. میبینید که چندین کنسرت نمایش با موضوعات شاهنامه، سیاوش، رستم و سهراب و... همزمان برگزار میشود در حالی که واقعیت جامعه این است و فضای مبهمی وجود دارد و آیندهای که مشخص نیست و مسائل اقتصادی و مالی خیلی روی روحیه مردم اثرگذار است و سبد فرهنگی خانوارها از محصولات فرهنگی خالی میشود و هیچ جایی برای کتاب، فیلم و تئاتر نمیماند.
این منتقد سینما خاطرنشان کرد: عملاً انگار یک سری بودجههایی است که باید مصرف بشود و مدیران باید یک بیلان کاری سالانهای ارائه بدهند که مثلا فلان تعداد جشنواره برگزار کردهایم و اثرگذاری در جامعه ما نمیبینیم که موجی ایجاد بکند یا مثلا به فیلم سازان جوان کمک بشود. فکر بکنید هزینه این جشنوارهها اگر قرار بود صرف تولید سینماگران جوان بشود چه اتفاقات بهتری در حوزه تولید رخ میداد زیرا فیلمساران جوان دنبال بودجه هستند و چقدر بهتر بود قضیه برعکس بشود و هزینه برگزاری جشنوارهها و نمایشهای اداری به زیرساختهای فرهنگ و هنر داده میشد و زیرساختها را تقویت میکردند.
وی در پایان سخنانش گفت: در شرایط خاص حال حاضر کشور بهتر بود که این جشنوارهها چند سال متوقف بشوند تا ببینیم وضعیت جامعه چه میشود تا کشور از وضعیت جنگی و فوق العاده بیرون بیاید.
تداوم برگزاری جشنوارههایی چون فیلم عمار، فیلم رشد، فیلم ایثار و فیلم مقاومت با فرمت پرهزینه، ناکارآمد و تکراری کنونی، در شرایطی که کشور نیازمند تمرکز تمامی قوا بر استقامت اقتصادی و دفاع از کیان ملی است، نه تنها هیچ کمکی به اعتلای فرهنگ و هنر انقلاب نمیکند، بلکه با فرسایش سرمایه اجتماعی، دینگریزی از شعارهای ارزشی و هدر دادن منابع عمومی، نتیجهای معکوس به بار میآورد.
اگر قرار است در حوزه سینمای مقاومت و دفاع مقدس کاری ماندگار صورت گیرد، باید بودجههای اینچنینی به جای ریختوپاش در پردیسهای سینمایی و تقدیر مدیران از آثار خودی، مستقیماً به بدنه سینما، جوانان متعهد و فیلمسازان دغدغهمندی تزریق شود که بدون رانت و با خون دل، روایتگر راستین حماسه و مقاومت این مرز و بوماند. مقاومت واقعی، ایستادگی در برابر اسراف، فرمزدگی و ناکارآمدی است؛ امری که متولیان محترم این جشنواره بهتر است پیش از برگزاری نوزدهمین دوره آن، لحظهای دربارهاش بیندیشند.
انتهای پیام/
نظر شما