به گزارش گروه فرهنگ و هنر ایسکانیوز، امسال با نزدیک شدن به نیمه دوم سال، تقویم فرهنگی ایران با یک گره کور مواجه شده است. تنها ۹۰ روز تا آغاز چهل و پنجمین دوره جشنواره فیلم فجر باقی مانده؛ رویدادی که قرار است ویترین اصلی سینمای ایران باشد. در حالی که سه ماه زمان برای اجرای یک پروژه عظیم یعنی جشنواره فیلم فجر، نه تنها یک فرصت بسیار کم بلکه زمان سقوط است و سازمان سینمایی هنوز در مرحلهی انتخاب دبیر متوقف مانده است.
بررسی ۵ دوره پیشین جشنواره فیلم فجر نشان میدهد تنها در دوره چهل و سوم در سال ۱۴۰۳ انتخاب دبیر دیرتر از الان یعنی در ۱۷ آبان ماه انجام شده که مدیریت وقت سازمان سینمایی نیز بر عهده رائد فریدزاده بوده است. انتخاب دبیر در دروه چهل و چهارم در سال ۱۴۰۴ روز ۵مرداد ماه، در دوره چهل و دوم در سال ۱۴۰۲ روز ۲۵ خرداد ماه، در دوره چهل و یکم در سال ۱۴۰۱ روز ۱۷ فروردین ماه و در دوره چهلم در سال ۱۴۰۰ روز ۵ آبان صورت گرفته بود و اگر طی روزهای آینده دبیر جشنواره تعیین و معرفی نشود رکورد معرفی دیرهنگام دبیر جشنواره نیز مجدد به نام رائد فریدزاده خواهد خورد.
در حالی که جنگ بر سر کشور سایه انداخته و اقتصاد با تلاطمهای بیسابقه دستوپنجه نرم میکند، سازمان سینمایی چه فعالیت حیاتی و مبرمی را در اولویت قرار داده که نتوانسته در فاصله یکسال یعنی از جشنواره سال گذشته تاکنون، قلب تپنده جشنواره یعنی دبیرخانه را فعال و دبیر را انتخاب کند؟
نکته اینجاست که انتخاب دبیر، تنها یک انتخاب اداری نیست؛ این آغاز زنجیرهای از فرآیندهای پیچیده است که شامل فراخوان برای جذب آثار، بازبینی آثار، تشکیل هیات انتخاب، جذب اسپانسر، تنظیم برنامههای رسانهای، انتخاب کاخ جشنواره، و در نهایت تشکیل هیات داوری است و هر روز که میگذرد، این زنجیره با یک نقص بزرگ مواجه میشود.
وقتی دبیر مشخص نیست، فراخوانی در کار نیست؛ وقتی فراخوانی نباشد، آثار وارد نمیشوند؛ وقتی آثار نباشند، هیات انتخاب شکل نمیگیرد و وقتی هیات داوری تشکیل نشود، و هرروز که از عدم انتخاب دبیر بگذرد تمام مراحل ذکر شده باید با سرعت و بدون برنامه دقیق و اساسی طی شود که در نهایت شاهد یک جشنواره شتابزده خواهیم بود.
در حال حاضر منوچهر شاهسواری دبیر دو دوره گذشته جشنواره و بهروز شعیبی مدیرعامل انجمن سینمای جوان و دبیر جشنواره فیلم کوتاه تهران دو گزینه مطرح برای دبیری جشنواره چهل و پنجم فیلم فجر هستند اما اگر نگاهی واقعبینانه به سوابق این دو نفر بیندازیم، تمام امیدهایمان به ناامیدی تبدیل خواهد شد.
منوچهر شاهسواری که در دورههای چهل و چهارم و چهل و سوم دبیر جشنواره فیلم فجر بوده، میراثی از بینظمی و ضعف ساختاری را به جا گذاشته است. از جشنواره چهل و چهارم، اگر بخواهیم بیپرده سخن بگوییم، ضعیفترین جشنواره ادوار تاریخ جمهوری اسلامی بوده است. از انتخاب نامناسب سینما ملت به عنوان کاخ جشنواره گرفته تا عدم مدیریت صحیح حضور عوامل آثار و همچنین ناتوانی در جذب اسپانسر و سایر حمایتهای دولتی، همگی نشان داد که مدیریت جشنواره در دوران ایشان، با چالشهای بنیادین روبرو بوده است.
بزرگترین ضربه به اعتبار جشنواره، زمانی وارد شد که جوایز سیمرغ به دست کسانی رسید که در مراسم اختتامیه حضور نداشتند! وقتی یک جشنواره، حتی در رعایت پروتکلهای سادهی حضور و دریافت جایزه شکست میخورد، یعنی مدیریت آن از کنترل برگزار کنندگان خود خارج شده است. شاهسواری نشان داد که در مدیریت بحران و مدیریت منابع مالی در شرایط اقتصادی تلاطمآمیز، ناتوان است.
از سوی دیگر، نام بهروز شعیبی، مدیرعامل انجمن سینمای جوان و دبیر جشنواره فیلم کوتاه تهران، مطرح است. اما تجربه اخیر او در جشنواره پرحاشیه فیلم کوتاه، تصویر روشنی از آنچه با آن مواجه خواهیم شد ارائه داد. برگزاری جشنوارهای که با بحثهای پرحاشیه پیرامون انتخاب برخی چهرههای هتاک به نظام به عنوان اعضای هیات داوری و همچنین ناتوانی در مدیریت پوشش و حجاب در فضای رسمی جشنواره و همچنین اعطای عمده جوایز به تولیدات انجمن سینمای جوان، نشاندهنده ضعف مدیریتی شعیبی در جشنواره فیلم کوتاه تهران است.
ما در دورانی هستیم که سینمای ایران تحت فشار دوگانه است. اول، بحران اقتصادی که بودجههای فرهنگی را به شدت محدود کرده و دوم، فضای سیاسی ملتهب و تهدیدهای جنگی که باعث شده تمرکز ملی بر مسائل امنیتی و معیشتی باشد. در چنین شرایطی، جشنواره فیلم فجر نباید به یک باری اضافی بر دوش دولت یا یک منبع بدنامی برای سازمان سینمایی تبدیل شود.
در زمان تلاطم اقتصادی، جشنواره باید قدرت جذب سرمایه داشته باشد. کسی که نتواند از طریق مدیریت هوشمندانه، بخش خصوصی را به سمت حمایت از سینما سوق دهد، در این دوره از تاریخ، عملاً وظیفه خود را انجام نداده است. شاهسواری در این زمینه شکست خورد و شعیبی نیز از این قائده مستثنی نیست.
همچنین، در شرایطی که بحثهای مربوط به حجاب و هویت ملی در رسانهها بسیار حساس شده است، مدیریت جشنواره باید چنان دقیق و بااحتیاط عمل کند که از بروز هرگونه حاشیه که میتواند به امنیت روانی جامعه آسیب بزند، جلوگیری کند. تجربههای گذشته نشان میدهد که هر دو گزینه فعلی، در مدیریت این حساسیتها با چالش مواجه هستند.
واقعیت تلخ این است که اگر روند فعلی ادامه یابد، شاهد انتقال لقب ضعیفترین دوره، از جشنواره چهل و چهارم به چهل و پنجم خواهیم بود. اگر سازمان سینمایی بر تصمیمگیری خود پافشاری کند و یکی از این دو گزینه را، صرفاً برای پایان دادن به وضعیت بلاتکلیفی، به سمت دبیری منصوب کند، در واقع در حال باز کردن قفلهای جدیدی از ناکارآمدی است.
احمدرضا معراجی منتقد و فعال رسانه در گفتوگو با خبرنگار فرهنگی ایسکانیوز در این خصوص گفت: آنچه من از ادوار گذشته به یاد دارم و در ۱۵-۱۶ سال اخیر به این شکل بود که قبل از اینکه سال به اتمام برسد مثلاً اگر سال ۱۴۰۰ بود و قرار بود جشنواره ۱۴۰۱ برگزار بشود در همان اسفند ماه دبیر جشنواره دوره بعدی معرفی میشد و به هر شکلی کار را شروع میکرد و وقتی از مهرماه عبور میکردیم بولتن جشنواره، ستاد خبری جشنواره، کاتالوگ جشنواره و تیمشان را میشناختند، مستقر میشدند و شروع به کار میکردند.
وی ادامه داد: الان سالهاست حداقل در این چهار سال اخیر میبینیم جشنواره به سمتی میرود که اصلا دیگر ستاد خبری معنایی ندارد و دبیر جشنواره که در دو دوره گذشته آقای شاهسواری بودند کلاً به نقد و روابط عمومی علاقهای ندارد و دلیلش را هم باید از خودش پرسید اما این بی هویت کردن جشنواره یکی از معضلات جشنواره در دوره آقای شاهسواری بوده است.

معراجی با بیان اینکه اگر روابط عمومی نباشد بسیاری از کارهای جشنواره بر زمین میماند و نمونه بارز آن سال گذشته است تصریح کرد: اگر از این موضوع و انتقادهایی که به سالهای گذشته وارد است اگر عبور بکنیم اما اینکه جشنواره هنوز دبیر ندارد این مساله یک پیش زمینهای دارد و من فکر میکنم کاملا تعمدی است تا مانند سال 1403 که در آن سال هم دبیر جشنواره دیرهنگام انتخاب شد، آقای شاهسواری خودش را سوار بر اسب سفید و ناجی جشنواره نشان بدهد که چنین وانمود کنند که هیچ کسی دبیری جشنواره را قبول نمیکرده و من قبول کردم.
و با اشاره به اینکه عدم معرفی دبیر جشنواره به نوعی مهندسی شده است خاطرنشان کرد: در مورد سازمان سینمایی، نوع تعامل و عدم اختیارش و... تا ساعتها میتوانیم حرف بزنیم اما دلیل انتخاب نکردن یا اعلام نکردن دبیر جشنواره چه قرار باشد آقای شعیبی باشد و چه آقای شاهسواری و چه هر کس دیگری، این است که بگویند ما ناجی سینمای ایران شدیم و هیچ کس دیگری قبول نمیکرد جشنواره را برگزار کند و تمام اینها به خاطر این است که جشنواره شکوه نداشته باشد و شاهد جشنواره خوبی نباشیم و امیدوارم این بساط برچیده شود.
سیدرضا منتظری، منتقد سینما نیز در گفتوگو با خبرنگار فرهنگی ایسکانیوز با اشاره به اهمیت جایگاه جشنواره فیلم فجر اظهار داشت: معرفینشدن دبیر در چنین فاصله محدودی تا برگزاری جشنواره، نشانهای از اختلال در منطق برنامهریزی برای یکی از مهمترین رویدادهای فرهنگی کشور است. جشنواره فیلم فجر مجموعهای پیچیده از فرایندهای هنری، اجرایی، رسانهای و ارتباطی است که به تصمیمگیری بهموقع و مدیریت منسجم نیاز دارد.
وی افزود: انتخاب و ارزیابی فیلمها، تنظیم تقویم نمایش، هماهنگی با صاحبان آثار، سازماندهی برنامهها و مدیریت ارتباط با رسانهها، همگی به برنامهریزی از پیش نیاز دارند. وقتی دبیر در زمان مناسب معرفی نمیشود، زنجیره تصمیمگیری با وقفه مواجه میشود و فرصت برنامهریزی راهبردی جای خود را به اقدامات فشرده و روزمره میدهد.
این منتقد سینما با بیان اینکه برگزاری جشنواره را نباید با مدیریت موفق آن یکسان دانست، تصریح کرد: ممکن است جشنواره برگزار شود، فیلمها به نمایش درآیند و مراسم اختتامیه نیز برگزار شود؛ اما پرسش اصلی این است که آیا این اقدامات به ارتقای کیفیت و اعتبار رویداد منجر شدهاند یا صرفاً امکان برگزاری آن را فراهم کردهاند؟ جشنواره حرفهای باید علاوه بر برگزاری منظم، چشمانداز، سیاستگذاری، نظام ارزیابی و برنامهای برای توسعه مستمر داشته باشد.
وی با تأکید بر اینکه مسئله اصلی، فراتر از تأخیر در معرفی دبیر است، اظهار داشت: آسیب بنیادیتر، فقدان نظام پایدار و مبتنی بر انباشت تجربه در مدیریت جشنوارههای سینمایی ایران است. در مدیریت حرفهای، دبیر صرفاً مجری برنامههای مصوب نیست؛ او باید شناختی انباشته از تاریخ جشنواره، نقاط قوت و ضعف دورههای گذشته، مناسبات سینما و انتظارات سینماگران داشته باشد.
منتظری افزود: در جشنوارههای حرفهای جهان، از جمله کن و برلین، اعتبار رویداد صرفاً محصول برگزاری سالانه نیست، بلکه از استمرار سیاستهای حرفهای، حفظ تجربه سازمانی، اعتماد سینماگران و شکلگیری هویت مشخص حاصل میشود. البته الگوهای مدیریتی این جشنوارهها متفاوت است، اما نکته مشترک، اهمیت ساختار حرفهای و انتقال تجربه است.
وی ادامه داد: در ایران، گاهی با تغییر دبیر، گویی همهچیز باید از ابتدا تعریف شود؛ اولویتها تغییر میکنند، برنامههای پیشین کنار گذاشته میشوند و تجربههای انباشتهشده فرصت تبدیلشدن به سرمایه دوره بعد را پیدا نمیکنند. در چنین شرایطی، جشنواره بهجای حرکت در مسیر توسعه، ناچار است بارها از نقطه صفر آغاز کند.

این منتقد سینما با انتقاد از غلبه نگاه شخصمحور بر مدیریت جشنوارهها گفت: نباید وضعیت بهگونهای باشد که هر سال نام تازهای مطرح شود و گویی قرعه به نام فردی بیفتد که مسئولیت جشنواره را بر عهده بگیرد. این شیوه، بیش از آنکه نشانه مدیریت حرفهای باشد، حکایت از فقدان معیارهای روشن و استمرار سیاستهای فرهنگی دارد.
وی تصریح کرد: جشنواره فیلم فجر به نظامی نیاز دارد که در آن، تغییر مدیر الزاماً به معنای تغییر مسیر نباشد. ثبات مدیریتی نیز به معنای حضور همیشگی یک فرد نیست؛ بلکه به معنای حفظ برنامههای موفق، انتقال تجربه و انتخاب مدیران بر اساس صلاحیتهای مشخص است.
منتظری در بخش دیگری از سخنان خود، با تأکید بر ضرورت ارزیابی دقیق گزینههای دبیری جشنواره فیلم فجر اظهار داشت: صرف شهرت سینمایی، ارتباطات گسترده یا برخورداری از عنوان مدیریتی، برای اداره چنین رویدادی کافی نیست. دبیر باید هم سینما را بشناسد و هم از توانایی اجرایی، قدرت تصمیمگیری، تجربه مدیریت رویدادهای فرهنگی و قابلیت تعامل با طیفهای مختلف سینمای ایران برخوردار باشد.
وی با اشاره به گمانهزنیها درباره گزینههای احتمالی دبیری جشنواره فیلم فجر تصریح کرد: تا زمانی که انتصاب رسمی اعلام نشده، باید میان خبر قطعی و گمانهزنی رسانهای تفاوت قائل شد؛ اما اصل انتخاب دبیر باید بر پایه کارنامه، توان اجرایی و برنامه مشخص برای آینده جشنواره باشد، نه صرفاً جابهجایی نامها میان مسئولیتهای فرهنگی.
این منتقد سینما ادامه داد: جشنواره فیلم فجر مهمترین رویداد سینمایی کشور از حیث جایگاه ملی و دامنه توجه عمومی است و انتخاب دبیر آن باید با حساسیت متناسب با همین جایگاه انجام شود. این مسئولیت، جای آزمونوخطای مدیریتی نیست. باید فردی انتخاب شود که بتواند در فرصت باقیمانده، ساختار اجرایی را سامان دهد، تصمیمهای ضروری را اتخاذ کند و در عین حال، برای ارتقای کیفیت جشنواره برنامه داشته باشد.
وی افزود: مدیران ارشد سازمان سینمایی نیز میتوانند در شمار گزینههای قابل بررسی باشند؛ به شرط آنکه صلاحیت اجرایی، شناخت سینمایی و فرصت کافی برای تمرکز بر مسئولیت جشنواره را داشته باشند. اصل، انتخاب فردی واجد صلاحیت است، نه اینکه دبیر الزاماً از داخل یا خارج سازمان سینمایی انتخاب شود.
منتظری در پایان سخنانش تأکید کرد: بزرگترین خطر، عادیشدن بیبرنامگی و تبدیل وضعیت اضطراری به رویه معمول است. نمیتوان هر سال با تصمیمگیریهای دیرهنگام و اقدامات فشرده، جشنواره را برگزار کرد و سپس صرف برگزاری آن را نشانه موفقیت دانست.
ما با سناریویی روبرو هستیم که در آن، به جای انتخاب توانمندترین مدیر، به دنبال آشناترین چهره هستیم. آیا در این فرصت باقی مانده، فردی با تخصص مدیریت بحران، توانایی جذب منابع مالی و در عین حال، تسلط بر پروتکلهای فرهنگی و رسانهای پیدا خواهد شد؟ اگر معجزهای رخ ندهد، جشنواره چهل و پنجم فیلم فجر، نه یک جشن سینمایی، بلکه گواهی دیگری بر ناتوان بودن ساختارهای مدیریتی در سینمای ایران خواهد بود.
سازمان سینمایی باید بداند که انتخاب یک دبیر ضعیف، بسیار خطرناک است؛ چرا که اشتباه در انتخاب، هزینهای سنگین بر دوش اعتبار سینمای کشور خواهد داشت که جبران آن سالها طول خواهد کشید.
انتهای پیام/
نظر شما