به گزارش خبرنگار بینالملل ایسکانیوز، خاورمیانه یکی از مناطقی است که پس از روی کار آمدن مجدد ترامپ با چالشهای جدی مواجه شد. ترامپ که در دور اول ریاست جمهوری خود روابط بسیار خوبی با پادشاهیهای خلیج فارس داشت، در دو دوم با یک طرح عجیب متحدان عرب خود در منطقه خاورمیانه را در بهت و حیرت فرو برد؛ رئیس جمهور آمریکا بدون توجه به مطالبه کشورهایی همچون عربستان به یکباره از کوچ اجباری ساکنان غزه و مدیریت این منطقه توسط ایالات متحده آمریکا سخن گفت و بلافاصله با اعتراض کشورهایی همچون مصر، اردن و عربستان مواجه شد.
پرونده هستهای ایران موضوع دیگری است که ترامپ از همان آغاز کار خود در کاخ سفید لفاظیهایی در مورد آن انجام داد و به نوعی تلاش کرد تا با استفاده از تهدید و ارعاب ایران را پای میز مذاگره بنشاند. با این حال مقامات ایرانی تاکید کردند که در چنین شرایطی حاضر به مذاکره با دولت آمریکا نیستند. علاوه بر این، دولت ترامپ در یکی از نخستین گامهای خود در قبال ایران تحریمهایی را علیه برخی اشخاص و شرکتها با ادعای تسهیل فروش میلیونها بشکه نفت ایران به چین اعمال کرد. دولت ترامپ مدعی است که فروش نفت ایران به چین را به صفر خواهد رساند.
به منظور بررسی تحولات اخیر منطقه غرب آسیا و سیاست بین الملل با امیرمحمد اسماعیلی به گفت و گو پرداختیم. او نویسنده و پژوهشگر موسسه مطالعات خاورمیانه، دانشگاه مطالعات بین المللی شانگهای است. بازگشت مجدد ترامپ به کاخ سفید و تاثیر آن بر رابطه میان چین و ایران، افزایش حضور پکن در منطقه غرب آسیا در سالهای اخیر، اهداف و منافع چین از مشارکت در معماری امنیتی منطقه، نحوه مواجهه پکن با ماهیت پیچیده منازعات منطقه و چشم انداز همکاری جامع راهبردی ایران و چین از دیگر محورهای گفت و گو با این پژوهشگر روابط بین الملل بودند.
بیشتر بخوانید:
ترامپ حتی به توافقاتی که خودش انجام داده پایبند نیست / رئیس جمهور آمریکا توافق میخواهد!
متن کامل این مصاحبه بدین شرح است:
حضور ترامپ در قدرت چه تاثیر رابطه ایران و چین خواهد داشت؟
همان طور که ترامپ به صراحت پیش از شروع دوره جدید ریاست جمهوری خود اعلام کرده بود، موضوعهایی مثل چین، روسیه، غرب آسیا و ایران از جمله مهمترین موضوعهای سیاست خارجی دولت او خواهد بود. در خصوص تاثیر ترامپ بر رابطه میان ایران و چین باید به چند نکته توجه داشت. اول اینکه وقوع هر گونه منازعه گسترده در منطقه، خط قرمز او خواهد بود و بعید است ترامپ تمایل داشته باشد در این برهه حساس در نظم بین المللی، پای آمریکا را به جنگ منطقه ای فراگیر باز کند. نکته دیگر آنکه، علی رغم تلاش رسانههای آمریکا و شخص او از برندسازی به عنوان یک شخصیت دارای تفکرات لحظهای، قدرتمند و خطرناک، در حقیقت ترامپ بسیار پیش بینی پذیر تر از دور اولش است. سوم اینکه کارزار فشار حداکثری پیش از این وجود داشته و در هر دولتی اسم جدیدی به خود گرفته تا بتواند ساختار ذهنی دولت مردان و افکار عمومی ایران را تحت تاثیر قرار دهد.
مشکلات پکن و واشنگتن چندان بزرگ و متعدد است که پرونده ایران در روابط دوجانبه چین و آمریکا از اولویتهای اصلی محسوب نمیشود. آمریکا نزدیک به دو دهه است که چین را به عنوان اصلی ترین تهدید امنیت ملی خود تلقی میکند و مجموع سیاست خارجی آمریکا بر مبنای مهار چین در ایندوپاسیفیک و مقابله با گسترش نفوذ چین در آسیا و فراتر از آن تعریف میشو. و در نهایت ایران مهارتهای جدیدی در دور زدن تحریمها کسب کرده و بسیاری از پالایشگاههای کوچک چینی که نفت ایران را خریداری میکنند، در برابر تحریمهای آمریکا مصون هستند. این بار هم به نظر میرسد که ایران و چین بار دیگر بتوانند راههایی برای فرار از فشارهای دولت ترامپ پیدا کنند، مگر اینکه اتفاق غیرمنتظره و عجیبی رخ دهد و آمریکا و چین بتوانند به یک توافق جامع دست پیدا کنند که در قالب آن خرید نفت ایران توسط چین متوقف شود که خیلی محتمل نیست.
در سالهای اخیر حضور چین در غرب آسیا افزایش یافته است. آیا چین به دنبال رقابت با آمریکا در غرب آسیا است؟
چین به دنبال ایجاد فضای جدیدی در منطقه غرب آسیا و جهان است که در آن بازیگران منطقهای و جهانی میتوانند رقابت همکاری جویانه داشته باشند. در این محیط، قرار نیست تا بازیگران در وضعیت انتخاب میان پکن و یا واشنگتن قرار گیرند. اساسا نوع نگاه چین به امنیت با رویکرد کشورهای غربی به امنیت، متفاوت است. بر همین اساس است که می بینیم چین در حال ایجاد شبکای شرکا و نه متحدان در منطقه است. یکی از ویژگیهای دیپلماسی مشارکت چین این است که متحدان سنتی آمریکا در منطقه میتوانند به مشارکت جامع راهبردی با چین وارد شوند. از سویی دیگر میبینیم که ایران به عنوان کشوری که همیشه ذیل سیاستهای خصمانه آمریکا بوده است نیز میتواند در زمره شرکای جامع راهبردی پکن باشد. در سیستم اتحادها، تنها دشمنِ دشمن یک کشور میتواند دوست آن باشد، اما در شبکه مشارکتها، حتی دوستِ دشمن یک کشور نیز میتواند دوست آن باشد. اخیرا یادداشتی را در خصوص دیپلماسی مشارکتی پکن منتشر کردهام که می توانید برای جزییات بیشتر آن را مطالعه کنید.
هدف اصلی چین را از حضور بیش از پیش در منطقه غرب آسیا چه میدانید؟
طی سالهای اخیر، با تسریع تحولات جهانی و منطقهای، تعامل چین با غرب آسیا به طور قابل توجهی افزایش یافته است؛ اما نمیتوان حضور چین را صرفا به ابعاد اقتصادی و تجاری خلاصه کرد. چین منافع مختلفی را از طریق گسترش مناسبات با کشورهای منطقه دنبال میکند. شاید بتوان هدف چین را گسترش امنیت و توسعه برای پیشبرد ابتکار یک پهنه یک راه عنوان کرد. پکن با اتخاذ موضع محافظه کارانه خود تلاش کرده تا از مداخله در منازعات و بحرانهای امنیتی منطقهای خودداری کند. این کشور به دنبال تقویت شبکه شرکای خود منطقه است و در عین حال میکوشد تا مانع از گسترش هژمونی ایالات متحده بر منطقه شود که ممکن است حضور اقتصادی چین در این منطقه را به حاشیه براند.
به نظر شما چه منافعی چین را به حضور بیشتر در منطقه ترغیب میکند؟
منافع چین در غرب آسیا را میتوان به چند دسته تقسیم بندی کرد. اول از همه، باید به منافع راهبردی چین در منطقه بپردازیم که بر توسعه و ثبات منطقهای و پیشبرد ابتکار یک پهنه یک راه متمرکز است. در واقع، این مسئله تا حدی به شرق آسیا نیز مرتبط می شود. به عبارتی چین در تلاش است تا با افزایش نفوذ خود در غرب آسیا، توازن راهبردی را که ایالات متحده در شرق آسیا برهم زده، بازسازی کند. دوم، امنیت انرژی برای چین بسیار مهم و حیاتی است، زیرا این کشور برای حفظ رشد اقتصادی فزاینده خود به تأمین پایدار انرژی نیاز دارد. غرب آسیا بهعنوان یک منبع کلیدی تأمین انرژی عمل میکند. با وجود تلاشهای چین برای تنوعبخشی به سبد انرژی خود در سالهای اخیر، این کشور همچنان به منابع انرژی منطقه وابسته است.
سوم، منافع اقتصادی و تجاری نقش مهمی در گسترش روابط پکن با غرب آسیا ایفا میکنند، زیرا کشورهای منطقه از مقاصد اصلی کالاهای چینی محسوب می شوند و طی سال های اخیر به بازاری سودآور برای پروژههای زیرساختی پکن تبدیل شده اند که ذیل ابتکار یک پهنه یک راه پیگیری می شوند. همچنین چین از اصلی ترین شرکای تجاری کشورهای منطقه محسوب میشود. چهارم، اشتراکات فرهنگی نیز یکی از حوزههای کلیدی تأکید در روابط چین با غرب آسیا به شمار میرود. تاریخ غنی و میراث فرهنگی غرب آسیا فرصت های همکاری گسترده ای را میان دو حوزه تمدن شرقی فراهم آورده است. طی سال های اخیر، این همکاری ها با مطرح شدن ابتکارهای جهانی چین، به ویژه ابتکار تمدن جهانی چین بیش از پیش افزایش یافته است.
درنهایت، تعاملات امنیتی به دلیل افزایش تعامل چین در غرب آسیا اهمیت بیشتری پیدا کردهاند. پکن در واکنش به تحولات اخیر، به منظور حفاظت از منافع خود و مقابله با تهدیدات تروریستی، همکاریهای امنیتی خود را با کشورهای منطقه گسترش داده است. چین نگران سرایت بیثباتی از کشورهای همسایه، از جمله افغانستان و یا اخیرا سوریه، به مناطق غربی خود است.
چین چطور می خواهد منازعات متعدد در منطقه غرب آسیا را حل کند؟
همان طور که پیشتر گفتم چین رویکرد محافظه کارانهای در قبال تحولات منطقه داشته است و تلاش کرده تا در منازعات و بحرانهای منطقه در قامت یک قدرت جهانی مسئول با رویکردی محتاطانه رفتار کند. پکن ریشه بحرانهای امنیتی را مسئله توسعه میداند و معتقد است اگر کشورهای منطقه توسعه پیدا کنند بحرانهای امنیتی نیز به تدریج حل خواهند شد. البته رابطه میان امنیت و توسعه در رویکرد چینی، رابطهای پویا و متقابل است که یکی بر دیگری اثر میگذارد. یعنی در عین حال که باید به مسئله توسعه پرداخت نباید مسئله امنیت را از خاطر برد و هر دو باید توامان پیگیری شوند.
به نظر شما چین و ایران در چه حوزههایی می توانند روابط خود را تقویت کنند؟
در حوزه همکاری میان ایران و چین، عزم راهبردی دو کشور در توسعه و تعمیق روابط بسیار مهم است. چرا که رابطه میان تهران و پکن با توجه به وجود سیاستهای خصمانه غرب و ایالات متحده علیه ایران نسبت به رابطه پکن با سایر کشورهای عربی متفاوت است و نیاز به تلاش و پشتکار ویژهای در سطح نخبگان سیاسی و علمی برای تصمیم سازی و سیاست سازی وجود دارد. در مدل همکاری چین با کشورهای منطقه، روابط میتواند به صورت طبیعی گسترش یابد اما ایران تحت سیاست های خصمانه آمریکا، نمیتواند در وضعیت عادی روابط خود را گسترش دهد و لذا تلاش های بیشتری برای محقق کردن عزم راهبردی رهبران دو کشور لازم است.
انتهای پیام/
نظر شما