ایران، ایران است. دشمنش چه کراسوس باشد، چه سهراب پسر رستم، چه چنگیزخان مغول و ایل و تبارش، چه عمربنخطاب، چه محمود افغان و دشمنان معاصر این سرزمین از روسها که مجلس را به توپ بستند تا انگلیسیها که کشور را اشغال کردند و آمریکاییها که رسما در این مملکت کودتا کردند؛ تا صدام و نتانیاهو که خیال فتح تهران را در سر میپروارندند و فرزند نحس محمدرضا پهلوی که میخواهد به هر قیمتی شده دوباره بساط پادشاهی را در این مملکت پهن کند. هرکدامشان در هر برههای از تاریخ به گونهای به جنگ مردمان این سرزمین آمدند. درست است که شیوههای مبارزهشان متفاوت است اما همهشان به یک سرنوشت مشترک دچار شدند: غیور مردان و شیرزنان ایرانی آنها زیر پا له کردند.
ایران سرزمین تلاطمهای سیاسی اجتماعی است. خصوصا در 150 سال اخیر و بعد از ماجرای مشروطه. زمانی که ملت تصمیم گرفتند در تعیین سرنوشت کشورشان نقشآفرینی کنند. تا زمانی که در دولت ملی دکتر مصدق تصمیم گرفتند نفتشان را از چنگ استعمارگران بیرون بکشند. دشمنان قسم خورده این سرزمین در تمام این اتفاقات تلاش کردند به هر طریقی، مانند کودتای 28 مرداد، جلوی اراده ملت را بگیرند. مواقعی هم به ظاهر پیروز شدند. اما زمان، همه چیز را عوض کرد و ایرانیان را بر متجاوزان برتری داد.
ما بر سر هر موضوعی که اختلاف داشته باشیم، سر آب و خاکمان با کسی تعارف نداریم. موضع ما مشخص است: حتی یک وجب از خاک این سرزمین نباید به یغما برود. حال چه فرقی میکند که نتانیاهو بخواهد ایران عزیزمان را تجزیه کند یا بازمانده آخرین سلسله پادشاهی ایران.
قدیمیها میگفتند: مگس روی زخم مینشیند. فکر کنم حالا همهمان به وضوح میتوانیم این ضربالمثل را شهود کنیم. زخمهایی که این سالها داخلیها و خارجیها بر پیکیره اقتصاد ایران اسلامی وارد کردند، حالا محل تجمع مگسان متوهم شده. صهیونیستها که به دنبال تحقق طرح اسرائیل بزرگ از نیل تا فرات هستند، فرزند کودن محمدرضا پهلوی را بازیچه دست خود کردند و با وعده پادشاهی بر ایران مرکزی او را ابزار دست خودشان کردند. همه چیز هم از همین واژه شروع میشود: ایران مرکزی! موقعیت جغرافیایی ایران پسا جمهوری اسلامی آنها با نقشه فعلی ما، تفاوتهای بنیادینی دارد. ایران سرزمین وسیعی است و اسرائیل در بهترین حالت به وسعت یکی از شهرهای ایران است. صهیونیستها اگر میخواهند بر منطقه حکومت کنند باید ایران را کوچک کنند. کنترل این سرزمین با این وسعت، کار دشواری است و از توان آنها خارج است. همچنین ایران آباد و مستقل که دیگر احتیاجی به آقابالاسر ندارد. آنها باید همان کاری را با ایران بکنند که چنگیزخان مغول انجام داد. باید این خانه را به ویرانه تبدیل کنند. باید کاری کنند که مردمان این سرزمین محتاج آنها شوند. آن وقت میتوانند بر این منطقه و سرزمین حکمرانی کنند.
این دقیقا همان جایی است که همه ایرانیان باید مقابل این وحشیها قد علم کنند. آنها به وضوح و بدون هیچ ترس و رودربایستی و ملاحظات بینالمللی خواسته گستاخانه خودشان را مطرح میکنند. کاری که ما باید بکنیم این است؛ باید به این فاشسیتهای جانی متوهم بفهمانیم که این مرز و بوم متعلق به ماست. باید چشمی که قصد تعرض به این کشور را دارد؛ کور شود. هر اختلافی که وجود دارد باید در داخل کشور و بین خودمان حل شود. باید زخمهامان را درمان کنیم، کسانی که این زخمها را بر ایران عزیزمان وارد کردند؛ مجازات کنیم اما همه چیز به خودمان مربوط است. آنها آرزوی نابودی و تجزیه این سرزمین را به گور خواهند برد. این شعار تمام ما مردمان زخم خوردهی ایران اسلامی است.
*خبرنگار و فعال رسانهای
انتهای پیام/
نظر شما