«داستان سیستان» روایتی بدون روتوش از سفر رهبری به سیستان و بلوچستان

کیانوش رضایی*

گروه فرهنگ و هنر ایسکانیوز- کتاب «داستان سیستان» نوشته‌ رضا امیرخانی، فقط یک سفرنامه‌ ساده یا مجموعه‌ای از یادداشت‌های روزانه نیست؛ این کتاب روایتی ژورنالیستی، صمیمی و در عین حال تأمل‌برانگیز از مواجهه‌ یک نویسنده با جغرافیا، مردم و نوعی از زیست سیاسی ـ اجتماعی است که کمتر در قاب روایت‌های رسمی دیده شده است.

امیرخانی در این اثر، حاصل همراهی ده‌روزه‌ خود با رهبر معظم انقلاب در سفر به استان سیستان و بلوچستان را ثبت می‌کند؛ سفری که بیش از آن‌که یک برنامه‌ تشریفاتی باشد، به میدانی برای مشاهده‌ مستقیم «نسبت قدرت و مردم» تبدیل می‌شود. امیرخانی از همان ابتدا تأکید می‌کند که سیستان و بلوچستان، پیش از آن‌که یک مسئله‌ امنیتی یا توسعه‌نیافته باشد، یک «واقعیت انسانی» است. او روایتش را از دل جاده‌ها، روستاها، دیدارهای چهره‌به‌چهره و فاصله‌ نزدیک با مردم بنا می‌کند.

در این میان، حضور رهبر انقلاب نه به‌عنوان یک مقام رسمی دور از دسترس، بلکه به‌مثابه فردی که روزگاری در دوران تبعید خود در این استان زندگی می‌کرده، محور اصلی مشاهدات نویسنده است. همین زاویه دید است که «داستان سیستان» را از گزارش‌های کلیشه‌ای جدا می‌کند. یکی از برجسته‌ترین محورهای کتاب، توصیف ساده‌زیستی رهبر انقلاب در طول این سفر است؛ ساده‌زیستی‌ای که نه نمایشی است و نه تصنعی.

امیرخانی با نگاهی جزئی‌نگر، از ماشین‌هایی می‌نویسد که هیچ نشانی از تشریفات مرسوم ندارند؛ خودروهایی ساده، بی‌هیاهو و شبیه همان وسایلی که مردم عادی استفاده می‌کنند. در این سفر خبری از کاروان‌های سنگین، فاصله‌گذاری‌های اغراق‌آمیز یا تشخص‌سازی‌های مرسوم قدرت نیست. رهبر انقلاب با همین سادگی رفت‌وآمد می‌کنند و زمان خود را نه در اقامتگاه‌های بسته، بلکه در میان مردم می‌گذرانند.

نویسنده بارها به این نکته اشاره می‌کند که برنامه‌ سفر عملاً حول دیدار با اقشار مختلف مردم شکل گرفته است؛ از علما و معتمدان محلی گرفته تا جوانان، نخبگان، خانواده‌های شهدا و مردم عادی کوچه و بازار. آنچه امیرخانی را تحت تأثیر قرار می‌دهد، نه فقط کثرت این دیدارها، بلکه کیفیت آنهاست؛ دیدارهایی که زمان‌مند نیستند، شتاب‌زده برگزار نمی‌شوند و در آنها شنیدن، مقدم بر سخن گفتن است. تمام وقت رهبر انقلاب، به معنای واقعی کلمه، صرف مردم می‌شود.

یکی از بخش‌های قابل توجه کتاب، روایت حضور فرزندان رهبر انقلاب در این سفر است؛ حضوری که خود نمادی از همان ساده‌زیستی و بی‌تکلفی است. امیرخانی با نگاهی بی‌اغراق، توضیح می‌دهد که فرزندان رهبر انقلاب بدون محافظ، بدون نشانه‌ای از تمایز و بدون آن‌که مردم آنها را بشناسند، در میان مردم حضور دارند. نه حلقه‌ امنیتی خاصی در کار است و نه فاصله‌ای ساختگی. آنها در کنار دیگران می‌نشینند، رفت‌وآمد می‌کنند و بخشی از جمع هستند، نه بالاتر از آن.

این مشاهدات، برای نویسنده صرفاً خاطره‌نویسی نیست؛ بلکه بستری است برای طرح یک پرسش عمیق‌تر، آیا هنوز می‌توان قدرت را به شکلی انسانی، ساده و در تماس مستقیم با مردم تعریف کرد؟ «داستان سیستان» پاسخی عملی به این پرسش می‌دهد. امیرخانی نشان می‌دهد که در این سفر، قدرت نه از پشت شیشه‌های دودی و جایگاه‌های بلند، بلکه از دل گفت‌وگو، همدلی و حضور شکل می‌گیرد.

در سوی دیگر روایت، مردم سیستان و بلوچستان قرار دارند؛ مردمی که سال‌هاست با محرومیت، کم‌توجهی و تصویرسازی‌های نادرست رسانه‌ای مواجه بوده‌اند. امیرخانی با دقت، علاقه و محبت عمیق مردم این استان به رهبر انقلاب را توصیف می‌کند؛ علاقه‌ای که نه از سر تعارف است و نه نتیجه‌ تبلیغات، بلکه حاصل احساس دیده‌شدن و شنیده‌شدن است. مردم و علمای شیعه و سنی این استان، رهبر را «از خود» می‌دانند؛ کسی که آمده تا ببیند، بشنود و بفهمد، نه فقط افتتاح کند و برود.

نثر امیرخانی در «داستان سیستان» نثری روایت‌محور و آمیخته به طنزهای ظریف است و درگیری‌های تیم حفاظتی و تیم رسانه‌ای را لحنی شوخ طبعانه بیان می‌کند. او از جزئیات نمی‌گذرد؛ از مسیرهای خاکی، از گرما، از خستگی، از غذا و حتی گرمی و سردی غذاها، از جای نشستن، از ماشین‌های حمل تیم خبری و از لبخندهایی که در میانه‌ سختی‌ها شکل می‌گیرند. همین جزئیات است که کتاب را باورپذیر و اثرگذار می‌کند. خواننده احساس می‌کند در این سفر حضور دارد، نه آن‌که صرفاً گزارشی از آن می‌خواند.

در نهایت، «داستان سیستان» را می‌توان سندی روایی از نوعی حکمرانی دانست که بر پایه‌ سادگی، مردم‌محوری و حذف فاصله‌های مصنوعی بنا شده است. کتاب نشان می‌دهد که چگونه می‌توان در اوج قدرت، ساده زیست؛ چگونه می‌توان بدون تشریفات، اثرگذار بود؛ و چگونه می‌توان اعتماد و محبت مردمی را به دست آورد که سال‌ها در حاشیه مانده‌اند.

این اثر، فراتر از یک سفرنامه، دعوتی است به بازاندیشی در نسبت میان مسئولان و مردم. رضا امیرخانی در «داستان سیستان» که چاپ و نشر آن را انتشارات قدیانی بر عهده داشته نه شعار می‌دهد و نه قضاوت مستقیم می‌کند؛ او فقط دیده‌هایش را روایت می‌کند. اما همین روایت صادقانه، به‌اندازه‌ ده‌ها تحلیل سیاسی، گویاتر و ماندگارتر است.

کیانوش رضایی-خبرنگار*

انتهای پیام/

کد خبر: 1294380

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 0 + 0 =