نیمهشعبان، تنها یک مناسبت مذهبی در تقویم نیست؛ روزی است که مفهوم «انتظار» بار دیگر در ذهن و جان جهانیان زنده میشود. انتظاری که نه نشانهی سکون و خاموشی، بلکه نشانهای از امید، حرکت و زندگی است؛ انتظاری که انسان را از بیتفاوتی بیرون میکشد و به ساختن فرا میخواند. انتظارِ رفتنِ ظلمت و آمدنِ روشنی؛ انتظاری از جنس عشق، حیات و ایمان به آینده.
شاید انتظار در نگاه نخست پر از سختی، رنج و صبر به نظر برسد، اما همین سختیها هستند که انسان را میسازند و نگاهش را به افقهای روشنتر عمیقتر میکنند. هیچ روشنیای بدون عبور از شب معنا پیدا نمیکند و هیچ امیدی، بدون صبوری، ریشه نمیدواند.
انتظار، وعدهی خاموش نشدن چراغ امید است؛ شاید روزهایی برسد که جهان تیرهتر از همیشه به نظر بیاید، اما انتظار یعنی باور به اینکه در دل همین تاریکی، روزنهای از نور در حال شکلگرفتن است.
روزی که انتظارِ آمیخته با رنج به پایان برسد، زمین رنگ بهشت میگیرد و ظلم، به بیمعناترین واژه در جهان هستی تبدیل میشود.
مهمترین پیام نیمهشعبان، زنده نگهداشتن امیدی است که به عمل ختم میشود؛ امیدی که نه در شعارها، بلکه در رفتارهای روزمره معنا پیدا میکند. انتظارِ واقعی، نشستن و نظارهکردن نیست؛ ایستادن و تلاش کردن برای از بین بردن ظلم است.
در جامعهای که گاه خستگی، ناامیدی و تردید جای امید را میگیرد، انتظار میتواند پناهی آرام باشد؛ نه برای فرار از واقعیت، بلکه برای دوام آوردن در دل سختیها. انتظار، نیرویی است که انسان را وادار میکند حتی در شرایط نابرابر، جانب عدالت را بگیرد و حتی در میان بیعدالتی، انسان بماند.
انتظار یعنی باور به این حقیقت که تاریکی، هرچقدر هم طولانی باشد، سرانجام پایان مییابد. یعنی ایستادن در میانهی دشواریها، با نگاهی رو به فردا و دلی که هنوز به روشنایی ایمان دارد.
نیمهشعبان یادآور همین ایستادگی است؛ یادآور امیدی که آرام و بیهیاهو در دلها ریشه میدواند و انسان را به بهتر شدن، ساختن و مسئول بودن فرا میخواند. امیدی که از دلها آغاز میشود و در رفتارها نمود پیدا میکند.
شاید جهان هنوز پر از ظلم و نابرابری باشد، اما همین باور به فردایی روشن، همان نوری است که مسیر را روشن نگه میدارد؛ نوری که اگر زنده بماند، میتواند جهان را قدمبهقدم به عدالت نزدیکتر کند و شاید همین انتظار آگاهانه، نخستین گام برای ساختن آن فردای روشن باشد.
* نویسنده و فعال رسانهای
انتهای پیام/
نظر شما