زهرا اسعد بلنددوست نویسنده رمان های امنیتی عاشقانه «چایت را من شیرین میکنم»، «مثل بیروت بود»، «باروت خیس» و «باروت سوخته» در گفتوگو با خبرنگار فرهنگی ایسکانیوز گفت: هرکدام از این کتابها قصههای مجزا دارند و اگر مخاطب به صورت جداگانه هر کدام از این کتابها را بخواند متوجه اصل قصه خواهد شد اما این شامل کتاب آخر یعنی «باروت سوخته» نمی شود.
وی با بیان اینکه «باروت سوخته» در واقع یک اسپینآف است که مخاطب برای فهمیدنش به قبل و بعد احتیاج دارد افزود: نظر من به عنوان نویسنده این است که مخاطب کارها را به ترتیب بخواند تا با جزئیات بیشتری قصه را متوجه شود لذا ویژگی شخصیتها و اتفاقاتی که افتاده است را راحتتر میتواند درک کند زیرا یک خط داستانی در این کتابها وجود دارد که به هم مرتبط است و این ارتباط میتواند یک جذابیت ایجاد کند.
این نویسنده با تشریح اینکه چرا به ژانر رمان های امنیتی-جاسوسی پرداخته است ادامه داد: کلاً برای من ماجراهای امنیتی چه فیلمهای امنیتی و چه نوشتههای امنیتی همیشه جذاب بوده و در این رمانها، اولین رمان استارتش زمانی خورد که اوج جنایتهای داعش شکل گرفته بود و ما خواه ناخواه از طریق رسانه و تلویزیون و فضای مجازی در جریان این جنایات قرار میگرفتیم یک هجوم روانی-رسانهای وجود داشت که رسما به بچه های مدافع حرم، مدافعین اسد گفته میشد و این خیلی ناراحت کننده بود.
وی با اشاره به اینکه من دوستانی داشتم که همسرانشان شهید شده بودند تصریح کرد: اینها خیلی ناراحتی و گاهی اوقات گلایه میکردند و غصه میخورند بابت این چیزهایی که میشنوند و این موارد خیلی برایم سنگین بود.
بلنددوست اظهار کرد: نگارش اولین رمان را شروع کردم که اصلاً هم جدی نبود و قسمت به قسمت مینوشتم و در کانال تلگرامی خودم در فضای مجازی منتشر میکردم و به مرور که گذشت دیدم که بازدیدها بالا میرود و بازنشر میشود پس مخاطب دوست دارد. خواه ناخواه بیشتر وارد قصه داعش شدم و کمکم مخاطب بامن ارتباط گرفت و پیامهایی دریافت میکردم تا زمانی که رمان تمام شد. بعد از اتمام رمان دیدم سایتهای مختلفی مثلا رمان من را هم گذاشتهاند و چند ناشر نیز برای چاپ کتاب با من تماس گرفتند و خیلی اتفاقی همه چیز به این سمت رفت.
وی با بیان اینکه نوشتن رمانها از ماجراهای مربوط به داعش شروع شد گفت: داعش خیلی عجیب و غریب بود. درست است که الان به شکلهای دیگری وجود دارد اما داعش اولین چیز وحشتناکی بود که مردم به عینه میدیدند و رسانههای معاند نیز خیلی تلاش میکردند برای تطهیر اینها. یک دوستی هم داشتم که در فضای مجازی با آن آشنا شدم و این دختر یک زندگی عجیب و غریبی داشت و این شد دستمایه برای استارت و شکل گیری ایده اولیه قصه.
این نویسنده در پاسخ به اینکه آیا نوشتن رمان های امنیتی برای روحیه لطیف دخترانه مقداری خشن نیست؟ گفت: ما در عصر و دورانی هستیم که این خشونتها را واضح و بدون هیچ پردهای میبینیم و از دست ما دیگر خارج شده است و من به عنوان یک بیننده فقط دارم تلاش میکنم که این موارد را، این خشونت ها را، این بیرحمی ها را فقط روایت کنم. اما این را میپذیرم و خیلی برایم اذیت کننده است چون سعی میکنم مطالعه کنم، ببینم و پیگیر باشم و یک جاهایی واقعا اذیت میشوم و روح و روانم را به هم میریزد اما با این حال ترجیح میدهم که یک کار مفیدی انجام بدهم و یک روایت زنانه از یک فضای بدون عاطفه داشته باشم.
وی با بیان اینکه در این فضای امنیتی و جاسوسی زنهای زیادی هستند که به عنوان مامور کار انجام میدهند بیان کرد: گاهاً تحقیق و پیگیری امورات مربوط به این آدم ها خودش خیلی عجیب غریب است. اینکه انگار احساسات و روحشان را مثل یک بخشی از وجودشان جدا میکنند و هر جا که لازم باشد و با توجه به فضای کاری آن را دوباره نصب میکنند. برخی از این روایتها یک جاهایی آزاردهنده است اما لازم است نوشته شود و شاید ماهیت من و دلیل به دنیا آمدنم روایت زنانه از این خشونت باشد.
انتهای پیام/
نظر شما