به گزارش خبرنگار اجتماعی ایسکانیوز، اهل دیار کرمانشاه است، ادبیات فارسی خوانده و ردای معلمی بر تن دارد اما این شغل او را در چهارچوب تخته و کلاس اسیر نکرده و ورای آموزش دغدغه دیگری هم داشت که در نهایت به پاس تلاشهایش جایزه معلم نصیب او شد.
زهرا جمشیدی در راستای بهبود کیفیت زندگی و آموزش کودکان معلول ذهنی (مانند اتیسم و سندرم داون) در شهرستان اسلامآبادغرب قدم برداشته، جایی که کمبود آگاهی والدین، نبود امکانات تخصصی و هزینههای بالای درمان، باعث از دست رفتن دوران طلایی درمان این کودکان میشد.
از وی پرسیدیم که چرا سراغ سختترین گروه آموزشی رفت، در حالی که میتوانست در یک مدرسه عادی کار کند و در پاسخ به ایسکانیوز گفت: کار با بچههای دارای نیازهای خاص همواره دغدغه بخشی از افراد جامعه است و بیشتر از همه ارگانهای حامی از جمله بهزیستی درصدد این هستند که فرد معلول را به یه توانایی نسبی برسانند تا زمینه ورود فرد را به اجتماع فراهم کنند. همین مسئله دغدغه من در تمام سالهای کاریام بود که بتوانم یک کودک را توانمند، هدفمند و جراتمند کنم. این کار میسر نمیشد جز با سعه صدر و صبر فراوان تا بچهای را که از بسیاری جهات فاقد یادگیری تشخیص داده میشد، در چهارچوب اصولی آموزشی قرار داده و از مفاهیم پایه تا سطح بالاتر شروع به یادگیری مستمر کنم.
جمشیدی توضیح داد: عشق به یاددهی دغدغه ذهنی من در تمام زندگی بوده چراکه تاثیرگذاری در آینده و سرنوشت یک فرد بالاترین تکامل گونه بشری است و رسیدن به این جایگاه آرزو و هدف زندگی هر فردی است و من هم از این قاعده مستثنی نبوده و نیستم.
وی ادامه داد: تمام اعمالم در راستای کمکورزی به افرادی بوده که نیازمند بودند؛ از دیرباز برچسبی که روی بچههای معلول خصوصاً ذهنیها میزدند و آنها را آموزش ناپذیر میدانستند، من را اذیت میکرد. تمام تلاشم در این راستا بود که ثابت کنم بچههای معلول هم اگر با برنامهریزی صحیح پیش بروند، یادگیری در سطح قابل انتظاری در جنبههای متفاوت بسته به ظرفیت وجودی آنها اتفاق میافتد.
برنده جایزه معلم درباره چالشهایی که در این مسیر داشت، گفت: اولین و قدرتمندترین چالش نبود پذیرش در والدین بود. آنها فکر میکردند که کودکشان دچار نقص است و نباید تحت آموزش قرار بگیرد. این موضوع مانع درمان بود و آموزش را هم به تاخیر میانداخت. در حالی که اگر از سن طلایی بچه بگذرد ساختار ذهنی کودک انعطاف آن دوران را از دست میدهد و تیم توانبخشی به سختی میتواند یادگیری را در کودک نهادینه کند.
وی در پاسخ به این سوال که چرا سراغ کودکان طرد شده از خانواده رفت، گفت: شاید طرد کلمه درستی نباشد چراکه رشته الفتی که بین والد و کودک وجود دارد حتی با وجود ارتباطگیری ناصحیح کودک با والدین بر اساس شدت معلولیت، قدرتمند و قوی است. حقیقت این است که والدین بعد از مدتهای مدید دست و پا زدن و مراجعه فراوان به دکتر و امتحان کردن بیشتر راههای درمانی که بعضاً انتظار معجزه و خوب شدن یک شبه را داشتند، ناامید میشدند و مراجعه به مراکزی مثل مرکز توانبخشی ما را شبیه آخرین نقطه امید میدانستند.
وی افزود: در واقع چون هیچ ایدهایی از یادگیری این نوع کودکان ندارند، ترجیح دادند که کودک با سپردن به مراکز نگهداری شبانهروزی به حال خود رها کنند. مشکلات عمده مالی، نداشتن سواد و آگاهی والدین و همچنین داشتن فرزندان دیگر هم مزید بر علت شده و این روند ناامیدی تسهیلتر میشد.
معلم بیان کرد: به عنوان مربی دغدغهمند تمام تلاشم این بوده که با آوردن نمونههای دیگر و مشاوره و صحبت مکرر با والدین این تصور غلط را در هم بشکنم و با دخیل و همراه کردن والد در امر آموزش با خودم پیوند عاطفی جدیدی بین والد وفرزند برقرار کنم و باعث شوم که والدین متوجه تغییرات و پیشرفتهای کودک شوند و بیشتر انگیزه بگیرند.
جمشیدی درخصوص سیستم آمرزش استثنایی در کشور توضیح داد: به کارگیری نیروهای ماهر یکی از نقاط قوت این سیستم آموزشی است اما این به تنهایی کافی نیست. آگاهسازی والدین از ماهیت مشکلی که دارند و حلاجی آنها خیلی بیشتر از مهارت به کار میآید. بنابراین باید تمرکز بسیاری هم به روی والدین و خانوادهها بگذاریم تا نتیجه مطلوب حاصل شود.
وی افزود: پیشنهادم این است که هر سال نیروهایی که در این راستا فعالیت میکنند در دورههای جامع آموزشی شرکت کنند تا اطلاعات بروزتری داشته باشند و بتوانند از پس اکثر قریب به اتفاق این مشکلات بربیایند.
جمشیدی بیان کرد: خارج از مسائل مالی و حقوقی که دغدغه فکری برای یک معلم ایجاد میکند، بالا بردن کیفیت آموزش یکی از دغدغههای معلمهاست که آموزشها را از حد استاندارد بالاتر ببرند و در این زمینه نیازمند حمایت مسئولین زیربط هستیم.
انتهای پیام/
نظر شما