به گزارش گروه فرهنگ و هنر ایسکانیوز، در سالهای اخیر، نقش سلبریتیها با توجه به پایگاه اجتماعیشان در شبکههای اجتماعی در تحولات اجتماعی و سیاسی ایران بیش از هر زمان دیگری به چشم آمده است. بازیگران، خوانندگان، ورزشکاران و چهرههای مشهور فضای مجازی که طی فعالیتهایشان در بستر رسمی و غیررسمی کشور به شهرت، ثروت و موقعیت اجتماعی دست یافتهاند، امروز نهتنها سرگرمکننده افکار عمومی نیستند، بلکه به بازیگرانی تأثیرگذار در شکلدهی به روایتها و هیجانات اجتماعی بدل شدهاند. همین تأثیرگذاری، مسئولیتی سنگین بر دوش آنان میگذارد؛ مسئولیتی که به نظر میرسد در بزنگاههای حساس، نادیده گرفته میشود.
واقعیت انکارناپذیر این است که بخش قابل توجهی از سلبریتیهای ایرانی، رشد حرفهای خود را در سایه ساختارهای موجود جمهوری اسلامی تجربه کردهاند. صداوسیما، شبکه نمایش خانگی، مجوزهای رسمی، سالنها، جشنوارهها، اسپانسرها و حتی شبکههای اجتماعی داخلی و خارجی، همه در بستری فراهم شدهاند که امکان دیدهشدن و ثروتاندوزی را برای این افراد مهیا کرده است. این موضوع لزوماً به معنای همسویی کامل فکری یا سیاسی آنان با حاکمیت نیست، اما نشان میدهد که مسیر شهرتشان از دل همین جامعه و با استفاده از امکانات آن گذشته است. از این منظر، انتظار حداقلی آن است که در مواجهه با بحرانهای اجتماعی، رفتاری مسئولانه، دقیق و مبتنی بر منافع عمومی داشته باشند.
اعتراض به گرانی، تورم، فشارهای معیشتی، افزایش روز افزون نرخ دلار و طلا و عدم نظارت بر افزایش قیمت کالاها حقی مسلم و غیرقابل انکار برای مردم است. جامعهای که زیر بار مشکلات اقتصادی کمر خم کرده، طبیعی است که صدای اعتراضش بلند شود و خواستار اصلاح و پاسخگویی باشد. اما تجربههای متعدد نشان داده است که مرز روشنی میان اعتراض مدنی و اغتشاش خشونتبار وجود دارد. اعتراض، بیان مطالبه است؛ اغتشاش، تخریب، ناامنی و تهدید جان و مال مردم. در بسیاری از ناآرامیها، شاهد بودهایم که اموال عمومی به آتش کشیده شده، کسبوکار مردم آسیب دیده و نیروهای امنیتی هدف حمله قرار گرفتهاند. اینجاست که صف مردم معترض از صف کسانی که با خشونت و تخریب، امنیت عمومی را نشانه میروند، جدا میشود.
نقش سلبریتیها در چنین شرایطی بسیار حساس است. یک پست، یک استوری یا یک جمله احساسی از سوی یک چهره مشهور میتواند عده زیادی را تحت تأثیر قرار دهد. مشکل آنجاست که برخی از این افراد، بدون بررسی دقیق واقعیتها، بدون شناخت پیچیدگیهای صحنه و گاه صرفاً بر اساس موجهای احساسی یا روایتهای رسانهای بیرونی، موضعگیری میکنند. رسانههایی که آشکارا منافع دشمنان ایران را دنبال میکنند، سالهاست که با تکنیکهای حرفهای جنگ روانی، اخبار گزینشی، تصاویر تقطیعشده و روایتهای یکطرفه تولید میکنند. افتادن در دام این فریبها، حتی برای مخاطب عادی هم خطرناک است؛ چه رسد به سلبریتیای که تریبونی چند هزار نفره و یا چندمیلیون نفره در اختیار دارد.
مسئله اصلی، همصدایی بیقید و شرط با آشوب و خشونت است. وقتی یک سلبریتی، بدون تفکیک میان اعتراض مشروع و اغتشاش سازمانیافته، همهچیز را در یک کفه میگذارد و خود را «همراه مردم» معرفی میکند، در واقع به سادهسازی خطرناکی دست میزند. مردم آن کسانی نیستند که در خیابان سنگ پرتاب میکنند یا اموال عمومی را تخریب میکنند؛ بلکه مردم همان کسبهای هستند که مغازهشان سوخته، همان خانوادهای که از ناامنی میترسد و همان شهروندی که خواهان اصلاح اما نه به بهای هرجومرج است.
سلبریتیها اغلب میکوشند با استفاده از ادبیات احساسی، خود را در کنار مردم نشان دهند؛ اما پرسش اینجاست که کدام مردم؟ مردمی که از گرانی ناراضیاند یا کسانی که با خطگیری از رسانهها و جریانهای معاند، به دنبال بیثباتسازی کشورند؟ نادیده گرفتن این تمایز، نهتنها کمکی به حل مشکلات نمیکند، بلکه به تشدید بحران دامن میزند. تجربههای منطقهای و جهانی بهخوبی نشان دادهاند که بیثباتی و ناامنی، بیش از همه به اقشار ضعیف آسیب میزند؛ همانهایی که سلبریتیها ادعا میکنند صدایشان هستند.
از سوی دیگر، نوعی تناقض اخلاقی در رفتار برخی چهرهها دیده میشود. کسانی که سالها از امکانات همین کشور بهره بردهاند، امروز با ژستهای رادیکال و مواضع تند، گویی میخواهند گذشته خود را انکار کنند. نقد ساختارها و سیاستها حق هر شهروندی است، اما ژست «همیشه معترض بودن» وقتی از سوی کسی مطرح میشود که محصول همان ساختار است، نیازمند صداقت بیشتری است.
در بزنگاههای بحرانی، جامعه بیش از هر چیز به آرامش و گفتوگو نیاز دارد. سلبریتیها میتوانند نقش میانجی، آرامکننده و آگاهساز را ایفا کنند. آنان میتوانند مطالبات مردم را به زبان مدنی و مسئولانه بازتاب دهند، از خشونت اعلام برائت کنند و اجازه ندهند احساسات لحظهای، آینده یک جامعه را به خطر بیندازد اما متاسفانه در واقعیت سلبریتیها خود به «آتشبیار معرکه» تبدیل میشوند، عملاً در مسیری گام برمیدارند که نتیجهاش چیزی جز بیشتر شدن شکافها و افزایش هزینهها برای مردم نیست.

سلبریتیها طوری در صفحات مجازی خود، از گرانی، فشار معیشتی، فقر و درد مردم مینویسند و سخن میگویند که گویی نماینده اقشار مستضعف جامعهاند. پستها و استوریهایی پر از جملات کلی درباره سفرههای کوچک مردم، شرمندگی پدران، فشار بر طبقه ضعیف و... منتشر میکنند و از مخاطبان خود همدلی و تحسین میگیرند. این واکنشها اغلب در بزنگاههای خاص، مثل افزایش قیمتها یا بروز بحرانهای اقتصادی، به شکل موجی تکرار میشود. اما پرسش اساسی اینجاست که این همدردی پررنگ تا چه اندازه ریشه در تجربه واقعی دارد؟
واقعیت این است که بسیاری از همین چهرهها، جزو پردرآمدترین اقشار جامعهاند. دستمزدهای میلیاردی برای بازی در پروژههای سینمایی و سریالی، قراردادهای تبلیغاتی با برندهای بزرگ و درآمدهای جانبی از فضای مجازی، آنها را در جایگاهی قرار داده که فاصلهای نجومی با زندگی مردم عادی دارد. مردمی که برای تأمین حداقلهای زندگی میجنگند، نه برای انتخاب مقصد سفر خارجی یا خرید یک کیف یا ساعت برند.
حضور مستمر در مهمانیهای لاکچری، جشنها، جشنوارههای داخلی و خارجی، اقامت در هتلهای گرانقیمت، سفرهای متعدد خارجی و استفاده از برندهای میلیونی، تصویری روشن از سطح رفاه آنها ارائه میدهد. این سبک زندگی، برای بخش بزرگی از جامعه نهتنها دستنیافتنی، بلکه حتی غیرقابل تصور است. برای بسیاری از مردم، یک سفر ساده داخلی هم با ماه ها برنامه ریزی و پس انداز میسر است، چه برسد به پروازهای خارجی و خرید از برندهای لوکس جهانی.
در چنین شرایطی، وقتی یک سلبریتی با گوشی چند ده میلیونی خود درباره گرانی و معیشت مردم اشک مجازی میریزد، این رفتار بیش از آنکه همدلی واقعی باشد، به یک نمایش تلخ شباهت دارد. نمایشی که هدف آن حفظ محبوبیت، افزایش دنبالکننده و ساختن چهرهای «مردمی» است؛ چهرهای که در عمل، کوچکترین نسبتی با واقعیت زندگی طبقات فرودست ندارد. سلبریتیها بدون آنکه هزینهای واقعی بپردازند یا تغییری در سبک زندگی خود ایجاد کنند، نقش مدافع مردم را بازی میکنند و در عوض، سرمایه اجتماعی و اقتصادی بیشتری به دست میآورند.
در نهایت، اگر قرار است صدای مردم واقعی شنیده شود، این صدا بیش از آنکه در استوریهای پرزرقوبرق سلبریتیها بازتاب پیدا کند، باید از زبان همان مردمی بیرون بیاید که هر روز با تورم، بیکاری و ناامنی اقتصادی دستوپنجه نرم میکنند. واکنشهای احساسی و پرطمطراق، وقتی با زندگی اشرافی و ثروتاندوزی بیحد همراه باشد، نهتنها مرهمی بر زخم جامعه نیست، بلکه نمکی است که بر آن پاشیده میشود.
انتهای پیام/
نظر شما