به گزارش خبرنگار سیاسی ایسکانیوز، پس از ناکامیهای دشمن در حوادث دیماه ۱۴۰۴ و پیش از آن در جریان جنگ دوازدهروزه، رویکرد جدیدی در دستور کار قرار گرفته که بیش از هر چیز بر جنگ روانی و عملیات رسانهای تکیه دارد؛ روندی که نشان میدهد هدف، القای ناآرامی و تداوم التهاب در فضای داخلی کشور است.
در روزهای اخیر یکی از محورهای اصلی این عملیات روانی، برجستهسازی احتمال آغاز یک درگیری نظامی است. آمریکاییها با افزایش تحرکات و استقرار تجهیزات و ناوهای خود در خلیج فارس تلاش دارند فضای افکار عمومی را ملتهب کنند. با این حال، به نظر میرسد دشمن امروز بیش از آنکه به جنگ نظامی نیاز داشته باشد، محتاج اثرگذاری از مسیر جنگ روانی است.
غلامرضا جلالی، رئیس سازمان پدافند غیرعامل، در همین زمینه تصریح کرده است: «دشمن با بزرگنمایی سایه جنگ به دنبال اجرای عملیات روانی در ایران است.»
همچنین علاءالدین بروجردی، عضو کمیسیون امنیت ملی، خاطرنشان کرد: «گسترش حضور ناوهای آمریکایی در منطقه با هدف فشار روانی علیه ایران صورت میگیرد، اما جمهوری اسلامی برای هر سناریویی آمادگی کامل دارد.»
در مقابل، جمهوری اسلامی ایران نیز بیپاسخ نمانده است. برای نمونه، زمانی که عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، عازم مسقط برای مذاکرات بود، مبدأ پروازی ثبتشده در رادارها به جای تهران، صحرای طبس اعلام شد؛ اقدامی که از سوی برخی تحلیلگران در چارچوب مدیریت فضای روانی ارزیابی شد.
البته جنگ روانی تنها به اقدامات بیرونی محدود نمیشود. گاه برخی افراد در داخل کشور نیز، خواسته یا ناخواسته، با اظهارات یا رفتارهای خود در همان زمین طراحیشده بازی میکنند و به تشدید التهاب دامن میزنند.
در این میان، نقش نهادهای حاکمیتی بسیار تعیینکننده است. به ویژه صدا و سیما به عنوان رسانه ملی، وظیفهای سنگین در مدیریت افکار عمومی و مقابله با جنگ نرم بر عهده دارد.
محمود واعظی درباره مسئولیت مقامات در چنین شرایطی گفته است: «سیاستمداران و دیپلماتها باید به گونهای سخن بگویند که آرامش روانی جامعه حفظ شود و عملیات دشمن برای ایجاد تلاطم در ذهن مردم به نتیجه نرسد.»
محمدرضا طورانی، استاد دانشگاه و استراتژیست رسانه، و روحالله جمعهای، کارشناس و فعال سیاسی اصولگرا، در گفتوگو با ایسکانیوز دیدگاههای خود را مطرح کردهاند که در ادامه میخوانید.
ایران در یک سال گذشته سه جنگ نظامی، اقتصادی و روانی را تجربه کرد
طورانی در پاسخ به این پرسش که «آیا دشمن امروز بیش از جنگ رسانهای به جنگ روانی نیاز دارد؟» گفت: به نظر میرسد جمهوری اسلامی ایران در طول یک سال اخیر چندین لایه از تقابل را پشت سر گذاشته است. در ششماهه نخست، کشور عملاً وارد یک جنگ نظامی شد؛ جنگی که با دو قدرت هستهای، یعنی آمریکا و رژیم صهیونیستی، رقم خورد. طرف مقابل امیدوار بود با فعالسازی هستههای آشوب وابسته به موساد، ناامنی داخلی ایجاد کند، اما این پروژه با شکست مواجه شد.
وی افزود: اتفاق مهمی که در جریان جنگ ۱۲روزه رخ داد، افزایش سطح آگاهی امنیتی جامعه بود. مردم دو ویژگی مهم پیدا کردند؛ نخست آنکه نسبت به مفهوم امنیت حساستر شدند و ارزش آن را بهتر درک کردند و دوم اینکه «عیار فهم امنیتی» جامعه ارتقا یافت. همین موضوع باعث شد آمریکا و اسرائیل در این مرحله ناکام بمانند.
این استاد دانشگاه ادامه داد: پس از این شکست، ما وارد یک «دوره خاکستری» شدیم؛ دورهای که نه جنگ آشکار بود و نه صلح واقعی. در این مقطع، دشمن راهبرد «ترور اقتصادی» را در پیش گرفت و با اعمال تحریمهای سنگین تلاش کرد فشار معیشتی را به نارضایتی اجتماعی و شورش اقتصادی تبدیل کند. همزمان، در این فضای خاکستری، رسانههای معاند نیز بهطور فعال وارد میدان شدند.
طورانی با اشاره به تحولات پس از دیماه گفت: بعد از این مقطع، وارد مرحله «ترور رسانهای» شدیم. اعتراضات اولیه مردم ماهیتی واقعی و بحق داشت، اما از طریق هستههای عملیاتی موساد و با هدایت جنگ رسانهای شبکههایی مانند ایران اینترنشنال و منوتو، مسیر اعتراضات بهتدریج منحرف شد.
وی تصریح کرد: شبکههای منوتو و ایران اینترنشنال عملاً مکمل یکدیگر هستند؛ منوتو با تولید مستندهایی که بهصورت کاذب از «دوران طلایی پهلوی» تصویرسازی میکرد و اینترنشنال با عملکردی شبیه توپخانه رسانهای، فضای روانی جامعه را هدف قرار دادند. پس از انحراف اعتراضات، مأموریت موساد وارد فاز جدیدی شد که میتوان آن را «پروژه کشتهسازی» نامید.
طورانی ادامه داد: در حوزه جنگ رسانهای، ما با یک جنگ جهانی ترکیبی مواجه شدیم؛ جنگی که عواطف و احساسات نسل جوان را مستقیماً هدف قرار داد. نخستین مرحله این عملیات، کشتهسازی بود و در گام بعدی، دشمن به سراغ «عددسازی» رفت. هدف آنها این بود که با بزرگنمایی آماری و القای اعداد ساختگی، جنایات گسترده رژیم صهیونیستی در غزه به حاشیه رانده شود؛ چنانکه امروز میبینیم مسئله کشتار غزه کمتر در کانون توجه رسانهای قرار دارد.
وی درباره سازماندهی آشوبها گفت: هستههای آشوب معمولاً گروههایی حدود ۵۰ نفره بودند که تعداد محدودی از آنها مسلح بودند و بخش عمده را جوانان احساسی تشکیل میدادند. عناصر اصلی با شناخت معابر شهری، تلاش میکردند با ایجاد ترافیک و انسداد مسیرها، اختلال اجتماعی ایجاد کنند. باید به این جمعبندی برسیم که در حوادث دیماه، غرب از پیش و آگاهانه وارد یک «رزم تمامعیار رسانهای» علیه ایران شد؛ رزمی که طراحی، زمانبندی و اهداف آن کاملاً مشخص و برنامهریزیشده بود.
مهمترین ضعف ایران در جنگ روانی و رسانهای، رویکرد صرفاً پدافندی است
این استاد دانشگاه در توضیح اینکه «نقطهضعف ایران در جنگ رسانهای کجاست؟» اظهار کرد: مهمترین ضعف ایران در جنگ روانی و رسانهای، رویکرد صرفاً پدافندی است. ما اغلب در موضع واکنش قرار میگیریم و متأسفانه نتوانستهایم بهصورت آفندی و پیشدستانه عمل کنیم. یکی از بزرگترین فرصتهای ازدسترفته، دوره پس از جنگ ۱۲روزه بود؛ دورهای که میتوانست به بستری برای روایتسازی و مستندسازی تبدیل شود، اما از آن بهره لازم برده نشد.
وی افزود: پس از جنگ ۱۲روزه، مستندسازیهای لازم انجام نشد و پیوند اجتماعی مورد توجه قرار نگرفت. در حالیکه تجربه افرادی مانند شهید سیدمرتضی آوینی نشان میدهد چگونه میتوان وقایع جنگ را به گفتمان تبدیل کرد. شهید آوینی پس از دفاع مقدس، با ابتکار رسانهای خود توانست روایت جنگ را به یک گفتمان پایدار بدل کند؛ گفتمانی که به تولید ارزشهای اجتماعی و فرهنگی منجر شد. این در حالی است که ما در «دوره خاکستری» دچار کمکاری شدیم و با رویکردی صرفاً تدافعی، نتوانستیم جنگ ۱۲روزه را به یک روایت ملی و اثرگذار تبدیل کنیم.
این استاد دانشگاه با اشاره به وقایع دیماه تصریح کرد: در موضوع اغتشاشات نیز عملکرد ما عمدتاً واکنشی و مبتنی بر عکسالعمل بود. این در حالی است که در جنگ ۱۲روزه، ایران با دو قدرت هستهای وارد درگیری شد و حدود هزار نفر از هموطنان ما به شهادت رسیدند، اما در حوادث دیماه که ماهیتی عمدتاً رسانهای و روانی داشت، حدود سه هزار نفر جان خود را از دست دادند. این آمار بهروشنی تأثیر مستقیم جنگ روانی بر افزایش تلفات انسانی را نشان میدهد.
وی ادامه داد: در دیماه شاهد پدیده «شلیک از پشت شایعه» بودیم؛ یعنی روایتهای مسمومی که در روزهای ابتدایی آنچنان سریع و گسترده منتشر شدند که جامعه در تشخیص مرز میان اعتراض و اغتشاش دچار سردرگمی شد. این روایتسازی مسموم توانست فضای تصمیمگیری و واکنش اجتماعی را مختل کند.
طورانی در بخش دیگری از سخنان خود تأکید کرد: یکی از ضعفهای جدی ما، بیتوجهی به «میکرورسانهها» بود. ما به این رسانهها میدان ندادیم، در حالی که اگرچه برخی از آنها مخاطب انبوه ندارند، اما در حوزههای تخصصی و گروههای مرجع تأثیرگذاری بالایی دارند. همچنین از همراهسازی سلبریتیها و چهرههای شاخص اجتماعی غفلت شد؛ ظرفیتی که میتوانست در مدیریت افکار عمومی نقش مؤثری ایفا کند.
وی در ادامه خاطرنشان کرد: فضای رسانهای کشور پس از جنگ ۱۲روزه عملاً رها شده بود. اگر آمادگی و آرایش رسانهای مناسبی وجود داشت، بدون تردید میزان تلفات انسانی در حوادث دیماه به این سطح نمیرسید.
در جنگ رسانهای نباید برخی از موارد حاشیهای را مطرح کنیم
این استراتژیست رسانه درخصوص وظیفه دولت در جنگ رسانهای اظهار کرد: در جنگ رسانهای نباید برخی از موارد حاشیهای را مطرح کنیم. برخی مواقع بهترین کار این است که نباید کاری کنیم و به نظر من خانم مهاجرانی، سخنگوی دولت، باید در کلاسهای زبان بدن شرکت کند، زیرا هر زمان که خانم مهاجرانی اظهارنظر میکند، با خود حاشیه ایجاد میکند. اصالت وجودی سخنگوی دولت این است که با زبان خود همبستگی اجتماعی را افزایش دهد نه اینکه باعث واگرایی شود.
وی ادامه داد: متأسفانه دولت در بحث خبری اقناع خبری نمیکند. یک ماه از اغتشاشات گذشته و هنوز تغییری در وضعیت معیشتی مردم دیده نمیشود و دولت باید روشن کند که چه برنامهای برای وضعیت معیشتی مردم دارد. موضوع گواهینامه موتورسواری زنان موضوع خوبی است، اما آیا اکنون موضوعیت دارد؟ آیا اعتراضات مردم مربوط به موتورسواری زنان بود؟ اعتراضات مردم از همه لحاظ اقتصادی بود. ما اکنون در آستانه ورود به ماه مبارک رمضان هستیم و با توجه به شرایط مذهبی، مخارج خانوارها بهطور طبیعی افزایش مییابد. آیا فکری برای این شرایط شده است؟ اگر شده است، چرا به آن پرداخته نمیشود؟
طورانی افزود: اولویتبندی دولت غلط است و اقناعپذیری دولت نیز نامناسب است و از دستگاه خبررسانی دولت یک صدای واحد شنیده نمیشود؛ چندصدایی در حوزه اطلاعرسانی باعث عدم باورپذیری مردم شده است. مردم میخواهند بدانند که دولت در زمینه اقتصادی چه اقداماتی انجام داده است. برخی از انتصابات دولتی باید برای مردم تبیین شود؛ چرا آقای فرزین به عنوان مشاور اقتصادی انتخاب شد؟ چرا آقای همتی پس از استیضاح توسط مجلس به عنوان رئیس بانک مرکزی منصوب شد؟ این انتصابات باید برای مردم جا بیفتد و اگر جا بیفتد، مردم بیشتر با دولت همراهی خواهند کرد. مردم در جایی در تله اغتشاش قرار میگیرند که دولت اطلاعرسانی و آگاهسازی لازم را انجام ندهد.
وی با بیان اینکه ما باید از سطح سواد رسانهای عبور کنیم و دولت باید دانایی رسانهای مردم را ارتقا دهد گفت: متأسفانه در بحث دولت، برنامهای برای افزایش آگاهی رسانهای مردم دیده نمیشود. دولت باید اخبار امیدوارکننده و پرحجم به مردم ارائه دهد و واقعاً باید فکری به حال دستگاه رسانهای خود کند. در حال حاضر آقای پزشکیان عملاً بلاگردان تیم اطلاعرسانی خود شدهاند. ایشان رئیسجمهور پرتلاش و پرکاری هستند و همانطور که رهبر معظم فرمودند، هدفمند کار میکنند، اما تیم اطلاعرسانی دولت از ایشان فاصله بسیار دارد.
صداوسیما در خط مقدم جنگ روانی قرار دارد
طورانی درخصوص وظیفه صداوسیما در جنگ روانی اظهار کرد: صداوسیما در خط مقدم جنگ روانی قرار دارد و این خط مقدم باید بپذیرد که فعالیتهایش باید با فضای مجازی هماهنگ باشد و به این فضا هویت ببخشد. وقتی این هماهنگی شکل گیرد، طبیعتاً اثرات آن در جامعه مشاهده خواهد شد.
وی افزود: یکی از اقدامات ضروری صداوسیما، ایجاد اتاق فکر رسانهای است؛ به این معنا که برای هر شبکه متناسب با مخاطب آن، یک اتاق فکر مستقل شکل گیرد. اگر چنین سازوکاری وجود داشت، اتفاقات شبکه افق رخ نمیداد و نیازی به عزل مدیر شبکه نیز نبود.
طورانی با اشاره به موضوع مجریها گفت: برخی از افرادی که به عنوان مجری انتخاب میشوند، صلاحیت مجریگری واقعی را ندارند، زیرا مجریگری یک حرفه تخصصی است و نه چیزی که بر اساس روابط و ارتباطات شخصی وارد شبکه شود.
وی تأکید کرد: یکی از اولویتهای مهم صداوسیما، شناسایی حساسیتهای مردم است. برنامهای که در شبکه افق پخش شد و باعث ناراحتی مخاطبان شد، نتیجه نداشتن بررسیهای جامعهشناختی و عدم توجه به حساسیتهای مردم بود.
دشمن از ابتدا یک جنگ ترکیبی را علیه ایران آغاز کرده بود
روحالله جمعهای، کارشناس سیاسی اصولگرا، در پاسخ به این سوال که «چرا دشمن به جای اقدام نظامی، به جنگ روانی روی آورده است؟» گفت: دشمن صرفاً فاز خود را تغییر نداده و از ابتدا یک جنگ ترکیبی را علیه ایران آغاز کرده بود. ممکن است جلوههای این جنگ تغییر کند، اما از زمانی که شبکههای فارسیزبان ایجاد شدند، هدف صرفاً سرگرمی مخاطبان نبود؛ از همان زمان، جنگ ترکیبی علیه ما شروع شد.
وی افزود: در حال حاضر این جنگ ترکیبی ابعاد مختلفی دارد. اتفاقات دیماه، علاوه بر حضور جنگ روانی، با برخی درگیریهای اطلاعاتی و امنیتی نیز همراه بود. واضح بود که دشمن تلاش داشت موضوع بسیار مهمی را هدف قرار دهد: اعتماد عمومی و امید به آینده.
جمعهای تأکید کرد: در ناآرامیهای اخیر، شبکه ایران اینترنشنال نقش ویژهای ایفا کرد. برخی تصور میکنند که این جنگ صرفاً روانی بوده است، اما واقعیت این است که این یک جنگ ترکیبی بود و از همه مهمتر، بخشهای نظامی آن نیز آشکار شد. برخی از اغتشاشگران حتی اقدامات تروریستی انجام دادند.
بزرگترین نقطهضعف ایران در جنگ رسانهای، عدم درک صحیح از رسانه است
این کارشناس سیاسی اصولگرا در توضیح این سؤال که «مهمترین نقطهضعف ایران در جنگ روانی چیست؟» گفت: بزرگترین نقطهضعف ایران در جنگ رسانهای، عدم درک صحیح از رسانه است؛ موضوعی که سالهاست کارشناسان نسبت به آن هشدار میدهند. بسیاری از کارشناسان معتقدند ما درکی از رسانه نوین نداریم و فهم رسانهای ما متعلق به ۳۰ سال پیش است و نتوانستهایم پابهپای رسانههای روز دنیا حرکت کنیم.
وی افزود: رسانههای ما همچنان در مدارهای سابق خود حرکت میکنند و در یک مسیر کاملاً بوروکراتیک قرار دارند. نمونه روشن این وضعیت را میتوان در عملکرد صداوسیما مشاهده کرد؛ رسانهای که در سالهای اخیر نتوانسته بهعنوان یک رسانه ملی ایفای نقش کند و در رقابت با شبکههای دیگر موفق عمل کند یا انگیزه لازم را در تولید محتوا ایجاد کند. این در حالی است که بسیاری از رسانهها با امکاناتی بهمراتب کمتر از صداوسیما، عملکرد بهتری در جذب مخاطب و اثرگذاری داشتهاند.
جمعهای ادامه داد: شاید یکی از مواردی که صداوسیما نتوانسته بهدرستی به وظیفه خود عمل کند، تعدد رسانهها و تریبونها در کشور باشد. امروز صداهای بسیار زیادی شنیده میشود و همین تکثر صداها باعث خنثی شدن پیامها شده است. در حال حاضر، تریبون نماز جمعه تبدیل به رسانه شده و تریبون مجلس نیز کارکرد رسانهای پیدا کرده است؛ این وضعیت موجب افزایش چندصدایی میشود.
وی خاطرنشان کرد: دشمن از همین چندصدایی و پراکندگی پیامها سوءاستفاده میکند و بر موج آن سوار میشود. وقتی صدای واحد و روایت منسجم وجود نداشته باشد، جنگ روانی دشمن بهراحتی میتواند اثرگذاری بیشتری پیدا کند.
تمام دستگاههای حاکمیتی در جنگ روانی وظیفه دارند
جمعهای در تشریح وظایف دولت در جنگ روانی اظهار کرد: نمیتوان گفت که فقط دولت در جنگ روانی مسئول است؛ در واقع تمام دستگاههای حاکمیتی در این حوزه وظیفه دارند و دولت صرفاً با محدودیتهایی در رسانهها مواجه است. این مسئولیت باید بهصورت جمعی در کل حاکمیت اجرا شود.
وی افزود: در زمان جنگ هشت ساله، ستاد تبلیغات جنگ تشکیل شد و همه اخبار و اطلاعات از طریق آن منتشر میشد. افراد صاحبنظر در آن ستاد حضور داشتند و دغدغه آنها ملی بود نه حزبی؛ یعنی همه نگاهشان به منافع ایران بود. امروز نیز باید چنین قرارگاه ملیی ایجاد کنیم و درک کنیم که رسانهها تغییر کردهاند. این تغییر به معنای تکصدایی نیست، بلکه به این معنا است که مواضع جمهوری اسلامی از یک مبدا هماهنگ اعلام شود تا انسجام و اثرگذاری پیامها حفظ شود.
به گزارش ایسکانیوز؛ ضعف اصلی در مقابله با جنگ روانی، نبود آمادگی رسانهای منسجم و درک ناکافی از رسانههای نوین است. پراکندگی صداها و روایتها، اعتماد عمومی را کاهش میدهد و دشمن از آن سوءاستفاده میکند. ایجاد هماهنگی ملی رسانهای برای انتشار پیامهای واحد و امیدبخش ضروری است.
انتهایپیام/
نظر شما